X
تبلیغات
سعیدبلاگفا
سعیدبلاگفا
شخصی 
قالب وبلاگ

باسمه تعالی

 

(چراوچگونه)

{مقاله}

نویسنده وتهیه کننده:سیدسعید خلیلی

 

 

بسم ا... الرحمن الرحیم

لا حول ولا قوه الا بالله

مقدمه

با حمد وسپاس بی پایان خداوند متعال وسلام و درود بر سلسله جلیله انبیا وائمه هدا

جوهره وجودی انسان به گونه ای آفریده شده است که مدام در حال تغییر وتحول است وچون خود در مسیر تکامل

قرار دارد دوست دارد مطابق با نیازهای خود محیط پیرامون خود را هم تغییر بدهد .هر چند در این مسیر با چالشها و مشکلات فراوانی دست وپنجه نرم کند. با توجه به دو بعدی بودن ساختار خلقت انسان این تغییرات وتحولات در هر دوجنبه لازم وضروری است.بسیاری از تغییرات فیزیکی بدن انسان ناخواسته وخارج از اختیار انسان صورت می پذیرد اما در بعد تربیتی براساس اصل تربیت پذیری انسان سیر تکاملی بسیار پیچیده تر می گرددگذشته از آداب ورسوم وفرهنگهای حاکم بر جوامع می توان گفت مجموعه آموزش و پرورش هر کشور اساسی ترین وبنیانی ترین دستگاه تربیتی و آموزشی تلقی می گردد.

     در کشور ما هم امر مهم تعلیم وتربیت بر دوش آموزش وپرورش قرار داده شده است واز آنجا که کلیه قوانین تربیتی  کشور ما برگرفته ازقوانین ودستورات دین مبین اسلام می باشد می طلبد که بر اساس اصول ثابت تعلیم و تربیتی اسلام, شیوه های تربیتی و آموزشی  متناسب با نیازهای روز متحول گردد.واینک که رهبر فرزانه و معظم انقلاب اسلامی انگشت اشاره برتحول در آموزش وپرورش گذاشته اند لازم است تا با یک حرکت منسجم ملی وانقلابی وبا استفاده از کلیه ظرفیتها و استعدادها و تواناییهای کشور وعزم وجزم همگانی در این امر مهم و خطیر همت گماشته وبا نصب العین قرار دادن برنامه چشم انداز بیست ساله کشور این ندای خردمندانه رهبری را لبیک گفته و بشتابیم به سوی قله های رفیع افتخار و اقتدار ایرانی واسلامی.        انشا ءا...                ( مؤلف)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نام تغییر دهنده احوال

اللهم غیر سوءحالنا به حسن حالک

در مقیاس کلان بیندیشید ودر مقیاس خرد عمل کنید

تحول در سازمان یعنی چه؟

  از نظر لغوی تحول یعنی« گشتن ،گردیدن،تغییر یافتن،جابجا شدن   فرهنگ فارسی معین »

در زندگی روزانه ما در همه جا آثار تغییر وتحول را در همه پدیده ها به وضوح می بنیم .تغییر فصلها وتغییرات آب وهوایی و....تغییرات اجتماعی انقلابها وتغییرات سیاسی جوامع مختلف بشری و......

امادرحیطه سازمانی تحول تعاریف متعددی داردکه بستگی به نوع سازمان واهداف آن ونیازهای حال وآینده تحولات وتغییرات متفاوتی صورت می پذیرد.هرچندمفهوم تحول وسیعتروگسترده ترازتغییراست امابه لحاظ تجانس واشتراک دربیشترزمینه هاوجهت رعایت امانت مطالب اقتباس شده عیناًذکرمی گردد.

  «تغییرسازمانی به مثابه استراتژی توسعه به تغییری اطلاق می گرددکه درنهایت منجربه ایجادتحول درشخصیت وهویت سازمان می شودبه طوری که رفتاروعملکردرادرسازمان متحول نماید.دوجزء اساسی تعریف فوق:

الف- تغییر شخصیت و هویت سازمان

ب- تأثیر این تغییر بر عملکرد ورفتار در سازمان می باشد.   مدیریت توسعه-ص32 »

   «تغییر در سازمان شامل اصلاح نظام ساختار،فرهنگ سازمانی موجود ورساندن آن به معیارها یا سطح عملکرد متفاوتی است.هدف از تغییر افزایش کار آیی سازمان ویا حتی تضمین بقای آن است.بسیاری از مدیران معتقدند که اگر سازمان بخواهد به عملکرد خوب خود ادامه بدهد باید به طور مداوم در برابر پیشرفتهای محیطی مشخصی واکنش نشان دهد.             توسعه سازمان ومدیریت تحول ص298»

   « تحول سازمان فعالیت یا تلاشی است بلندمدت که ازسوی مدیریت عالی حمایت وهدایت می شود این تلاش به منظور اصلاح و بهبود چشم انداز فعلی و آتی سازمان ،توانمندسازی اعضاء،یادگیری فرآیند حل مسأله،از طریق مدیریت فرهنگ سازمان با تأکید خاص بر فرهنگ گروههای کاری رسمی ودیگر انواع گروهها وبکارگیری نقش مشاور ،تسهیل کننده وتئوری وفنون علوم رفتاری وپژوهش در عمل صورت می پذیرد.                              مدیریت تحول در سازمان ص29»

     « تحول سازمان ،مجموعه ای از فعالیتهای ساختارمند که در آن واحدهای سازمانی منتخب در نوعی وظیفه یا مجموعه ای متوالی از وظایف در گیر می شوند که اهداف آن وظیفه یا وظایف مستقیم یا غیر مستقیم با امر تحول سازمان ارتباط پیدا می کند.برنامه های ایجاد تغییر اقدام عملی تحول سازمان را شکل می دهد.                                              مدیریت تحول در سازمان ص 149»                      

می توان با توجه به تعاریف فوق زنجیره تحول را اینگونه بیان کرد

تحول        نگرش       تدوین برنامه        آموزش         منابع        انگیزه

مبنای تحول از دیدگاه مدیریت اسلامی :

       «آیا شما مردم مشاهده نمی کنیدکه خداوند هر چه در آسمانها و زمین است را برای شما مسخر کرده ونعمتهای ظاهر وپنهان خود را برای شما فراوان فرموده است.با این حال برخی از مردم بی خبر از کتاب روشن حق از روی جهالت وگمراهی در دین خدای متعال مجادله می کنند.»  سوره لقمان آیه 20

با استنباط از این آیه وآیات 5تا 16 سوره نحل به عنوان مثال وسایر آیات وروایات اسلامی  خداوند صریحا می فرماید که نعمتهای خود را ودر یک کلام کائنات را به نیت خلقت انسان آفریده است و همه آنها را در اختیار انسانها قرار داده وکلید فتح آنها را به دست انسان که اشرف مخلوقاتش می باشد قرار داده است .چرا؟

زیرا انسان را آفریده تاتنها خدا را عبادت کندو او را خلیفه خود در زمین قرار دهدوانسان را به کمال برساند.به همین منظور انسان را با دو وجه مادی و روحانی خلق فرموده تاهم مانند حیوانات وگیاهان وجمادات صددرصد محکوم به جبر نباشند وغریزه ای عمل نکند و هم مانند فرشتگان وملائک در جبر روحانیت محض و اطاعت ذاتی قرار نگرفته باشد.سپس به انسان بار امانت یعنی اختیار و عقل را سپردو برای هدایت او انبیاورسولان و ائمه هدا را نازل فرمود.و آنچه که لازمه تکامل انسانیت و هدایت وتقرب انسانها به خداوند است رادر نهاد آدمی به ودیعه نهادواز طرفی او را به نیروی درونی عقل مجهز نمود.در این آیات و بسیاری از آیات دیگر خداوندانسانهارابه تعلم،تفکر،تعقل ،تذکروتشکردعوت می کندوسپس هدایت را به عنوان غایت خلقت انسان برمی شمرد لازم به ذکر است که خداوند در شیوه های هدایتی خود در قرآن وسنن انبیاء هیچگاه انسانها را ملزم و وادار به اطاعت نکرده است بلکه همواره دعوت به هدایت واطاعت نموده است واین امر ریشه در قدرت بصیرت واختیار وعقل انسانها دارد.                      .«انا هدیناه السبیل اما شاکرا واما کفورا    سوره انسان آیه 3»

.حال این انسان است که با استفاده از هر دو ویژگی مادی وروحانی خود مانند یک صدف در خود گوهرکمال هدایت را پرورش دهد.

  جهان آفرینش فی الذاته درحال تحول وتکامل هست و همه ذرات عالم به نوعی در تغییر و تحول قرار دارندوانسان هم که اشرف آفرینش است هم فطرتا وهم ذاتا در حال تحول است هم تحول در بعد جسمانی وهم تحول در بعد روحانی ومعنوی.اما به جهت آنکه انسان دارای قوه اختیار است برای جلوگیری از انحراف و گمراهی نیاز به مربیانی دارد تا به واسطه آنهاتربیت شود ودر مسیر صحیح قرار بگیرد.بنابراین لازم است تا برنامه تربیتی انسان از یک ویژگی الهی و شالوده مستحکم مافوق بشری برخوردار باشد تا ضمن تبری از نقص نسبی دانش بشری از خردمندی وهدایت ذاتی مطلقی برخوردار باشدبا سیری در این آیات می توان اساس و شالوده یک برنامه تربیتی و مدیریت تحول اسلامی را ترسیم نمود.این برنامه مبتنی بر دانائی ،تفکر ، تعقل ،بصیرت وتذکر با هدف هدایت می باشدالبته هر کدام از این موارد خود دارای زیر مجموعه های متعالی می باشد مثلا در باب دانائی :کسب دانش و معارف روز ،یادگیری و یاددهی ،دانش افزایی و وجوب آن و استفاده از تجربیات علمی و تکنولوژی سایر ملل و... در باب تفکر: داشتن اندیشه های عمیق ،برتری تفکر بر عبادت ،تفکر در آیات ونشانه های خدا ،تفکر در خلقت وجهان پیرامون و.... در باب تعقل : خرد گرایی مخصوصا خرد جمعی،استفاده ازعقل وخرددیگران،مشورت، عملی بودن برنامه ها و....ودرباب بصیرت وتذکرمیتوان به آگاهی و اختیار وپند پذیری و عبرت آموزی و..... بادورنمای هدایت وتکامل وجه نظراست..یعنی اینکه برنامه های مدیریت اسلامی هم زیربنای الهی دارند وهم اهداف عالی الهی وهمه اجزاءواهداف این برنامه در طول یک هدف کلی ونهائی قرار داده شده است که آن هدف هدایت انسان وکمال اوست.

.    تحول در آموزش وپرورش اسلامی :

  «از امور بسیار با اهمیت وسرنوشت ساز مسئله مراکز تعلیم وتربیت از کودکستانها تا دانشگاههاست.»                                                            

                                                                                                                              «صحیفه انقلاب ص84  »   

آموزش و پرورش بدون شک زیر بنا وشالوده هویت هر کشور است ولازمه تحول و اصلاحات در هر جامعه بستگی به کیفیت وکمیت تحولات وتغییرات وسیستم تحرک آموزش وپرورش دارد

      «آموزش وپرورش جریان جامعه پذیری یا اجتماعی کردن اعضای جدید جامعه است.جریانی که طی آن مجموعه اعتقادات ،رسوم،اخلاق،هنجارها،روشها،رفتارها،دانشها،مهارتهاوفنون جامعه به نسلهای جدید منتقل می شود.»                                                                     « مدیریت تحول ص2.»

    تحول در آموزش وپرورش ما هم از اهم ضروریات است که باید در رأس همه برنامه های کشور قرار بگیرد وبه یک حرکت وانسجام همگانی در سطح کشور وبا مشارکت تمام دستگاهها ونهادهای دولتی و غیر دولتی نیازمند است.

    "آموزش و پرورش مهمترین کار یک کشور است.اگر کشوری بخواهدبه عزت مادی ،به سعادت معنوی ، به سیطره ی سیاسی،پیشروی علمی،به آبادانی زندگی دنیا،به هر آرزوئی دست پیدا کند باید به آموزش وپرورش به عنوان یک کار بنیادی ،مقدماتی بپردازد"               از بیانات رهبر معظم انقلاب

    آموزش و پرورش ما باید از وضعیت مردابی کنونی خارج گردد و به یک رود جاری فرح افزا و حیات بخش تبدیل گردد.یک رود منبعث از یک سرچشمه پاک وزلال در مسیر خود ضمن دادن طراوت و زندگی به محیط پیرامون خواه ناخواه به آلودگیهایی هم دچار می شود که باید با قرار دادن صافی هایی آلودگیها را از آن زدود.آموزش و پرورش ما هم به مثابه یک رود جوشان وخروشان که ازسرچشمه پاک وزلال مکتب انسان ساز اسلام و باورهای درست ایرانی جاری می گردد در مسیر حرکتی وپویایی خودبه آفتهایی چه ازناحیه بسترحرکتی خودوچه از ناحیه محیط اطراف دچار می شود که بایدازاین آلاینده هاپاک گردد.متاسفانه درسیستم فعلی آموزش وپرورش که مبنائی غربی و ترجمه ای و وارداتی دارد هرچه هم اصلاحات صورت پذیرد باز به دلیل آنکه بنیان آن معیوب است  وبا باورهای دینی واعتقادات مذهبی و میهنی ما سازگاری چندانی ندارد تحول دلخواه صورت نمی پذیرد.

 " از روزی که نظامی به نام نظام آموزش وپرورش در این کشور به وجود آمد،از آغاز کار بنای کار بر آن فلسفه ای نبود که ما امروز به دنبال آن فلسفه هستیم .دو عیب بزرگ وجودداشت:یک عیب از جنبه اعتقادی و ایمانی ،یک عیب از جنبه سیاسی و مدیریتی کشور"                      از بیانات رهبر انقلاب

       آموزش و پرورش به عنوان اساس و محور حرکت و پیشرفت جامعه باید ضمن آنکه بتواند برحول ومحور اصول ثابت و مستحکم دینی واعتقادی ما حرکت نماید مطابق با نیازهای روز و مقتضیات زمان برنامه های تربیتی وآموزشی ارائه دهد و همیشه یک گام جلوتر از برنامه های سایر دستگاهها و نهادها مسیر حرکت را تبیین وتعیین نماید واین نیازمند یک برنامه ریزی دقیق ، عملیاتی ، مدون وتوسعه محور در چارچوب اصول اسلامی و ملی می باشد.

  «در دوره انقلاب خیلی کارها در آموزش وپرورش انجام گرفته است اما نظام آموزش وپرورش تحول پیدا نکرده وهمان نظام قدیمی است.»          ازبیانات رهبر فرزانه انقلاب

« تاریخ یکصدساله اخیربسیاری ازسرزمینهامانندمصر،ترکیه،هند،کشورهای عربی وایران ونقشی که روشنفکران خودباخته درارائه فرهنگ غرب داشته اندسنداین ادعاست.درهمه این سرزمینهابامقایسه شیوه های آموزشی وشیوه های دیگرمشاهده می شودکه این روشنفکران سعی براجراکردن نظامهای غربی کردندودرمقطعی اززمان،....سنتهاوطرززندگی مردم این کشورهاراموردتهاجم قرارداده اندودرنتیجه تقلیدبی چون وچراوبدون توجه به خصوصیات ویژه مردم این سرزمینهاوابستگی سیاسی واقتصادی ودر نهایت سلطه استعماری است که هنوز در بسیاری از این کشورها مردم از آن در عذاب هستند.»                                                            

                                                                                                                    «آموزش وپرورش تطبیقی ص25»

انسانها بدون شک دارای احتیاجات ونیازمندیهایی هستند که رفع آنها نیازمند ابزار و شیوه های لازم است.براساس سرشت خود انسان در دوبعد مادی و روحانی خود دارای نیازهایی می باشد که در طول گذشت زمان ثابت هستند وبا متغیرات زمان تغییر نمی کنند.مثل نیاز به آب و غذا وپوشاک و...دربعد مادی ونیاز به تربیت و ایمان وپرستش خدا واخلاق ومعنویات در بعد روحانی که شکی در ثبوت آنها نیست اما آداب وشیوه های ارضاء و اشباع نیازهای فوق براساس تغییرات زمانی ومکانی و اجتماعی و...متفاوت ومتغیر می باشد که این مهم هم در برنامه های مدیریت قرآن کریم وسنت  پیامبروائمه اطهار(س)با دقت وظرافت و بینش عمیقی گنجانده شده است .

" یک مقیاس کلی این است که ببینیم پدیده هایی که در زمان به وجود می آید چه عواملی باعث به وجود آمدن آنها شده است ودر چه جهتی به وجود آمده است؛یعنی عامل پدیده مورد نظر کدام استعداد از استعدادهای گوناگون انسانی است وبرای چه منظوری به وجود آمده وچه آثاری دارد؟باید ببینیم آنچه که در زمان پیدا شد محصول علم وعقل بشر است یا چیز دیگری دخالت کرده است؟

                                                                     اسلام ونیازهای زمان استاد شهید مطهری ص32

  «کندل (پدر آموزش وپرورش تطبیقی)معتقد است که مطالعه تاریخی با توجه به نقش عوامل حیاتی اجتماعی،فرهنگی وخصوصیات ملی امکان پذیرمی گردد.او معتقد است که تقریبا در همه جوامع مسائل وهدفهای آموزشی به یکدیگرشباهت دارند ولی روشهای مورد استفاده برای حل مشکلات ،با سنتها وفرهنگ هریک از جوامع ارتباط دارد.»                           «آموزش وپرورش تطبیقی ص15»

 از آنجا که خلقت انسان دو بعدی است برنامه های آموزش وپرورش هم باید به هر دو بعد  وجودی انسان بپردازد و از افراط و تفریط های تک بعدی  بپرهیزد.برنامه های تحول آموزش وپرورش باید از دو آفت جهالت وجمود مبرا باشد.آفت جمود که هر گونه تغییر را به دلایل مختلف رد کرده و پایبندی خشک و متعصبانه ای به گذشته داردواین را در برداشت ناصحیح از اعتقادات دینی گرفته است.

آفت جهالت هم که هیچ گونه پایبندی به اعتقادات و اصول ثابت و لا متغیر دینی ندارند و در تغییرات و نیازهای زمانی ذوب شده وبه گونه ای بدعت گذار در دین می شوند.در حقیقت این مانند آن است که رودراازسرچشمه جدانمایندبدون شک رودجریان خودراازدست می دهدوبه مردابی تبدیل می شود.

«در مسئله انطباق با مقتضیات زمان ،یک فکر افراطی وجود دارد ویک فکر تفریطی ویک فکر معتدل.بعضی از جریانات فکری در عالم اسلام از همین نظر وجود پیدا کرده است که برخی افراطی وبرخی تفریطی بوده،یعنی یاتندروی بیجاویاکندروی بیجابوده است.من اسم این تندرویهارا «جهالت»گذاشته ام واسم این کندرویهارا«جمود»گذاشته ام ومیگذارم»  اسلام ونیازهای زمان شهید مطهری ص45

   حال آموزش وپرورش که مداوم با مسائل تربیتی وآموزشی روز جامعه سر وکار دارد وبا همه ارکان جامعه در تعامل وبا انحرافات و کج رویها در تقابل می باشد بایدمیانه روبوده ودر برخورد با مسائل بهترین شیوه اعتدالی را به کار بندد.حضرت علی (ع)میفرماید:

الیمین والشمال مضله والطریق الوسطی هی الجاده-راست روی و چپ روی گمراه کننده است راه راست راه مستقیم است.          نهج البلاغه خطبه 16

   «پدیده های زمان دو حالت می تواند داشته باشند:یک حالت ،حالت پیشرفتگی وحالت دیگر حالت انحطاط.پس این مطلب درست نیست که باید« با زمان هماهنگی کرد یعنی با پدیده های زمان هماهنگی کرد» ......بشر به همین دلیل که می تواند جلو برود یعنی این آزادی عمل به داده شده ومختار آفریده شده است می تواند به عقب برگردد.این جور نیست که راه عقب (انحراف)را به روی بشر بسته باشند.»

                                                                                                                                     اسلام ونیازهای زمان شهید مطهری ص114

   آموزش وپرورش فعلی کشورما همواره ازگذشته تا کنون از چندناحیه تحت فشار قرار داشته است که به برخی اشاره می گردد:

1- مشکلات ساختاری آموزش وپرورش که با توجه به وسعت حوزه عملکردی آن این دستگاه عظیم را مانند سایر دستگاههای اجرایی در قوانین خشک اداری و دولتی محصور ومحدود کرده وچه از نظر تأمین منابع درآمدی و چه درتراز نیروی انسانی تنگناههای بسیاری متوجه آن است.

         افزایش سطح توقعات وانتظارات جامعه همگام با گسترش و توسعه علمی وصنعتی جهان و رشد سریع ارتباطات وپیامدهای مثبت ومنفی آن از آموزش وپرورش به عنوان متولی فرهنگی وعلمی در سرغت بخشیدن به روند آموزشی وتربیتی خود انتظاراتی بیش از وضعیت فعلی دارند.

«هرچندنظام آموزش وپرورش از مقداری استقلال برخوردار است،اما بدون هماهنگی با هدفهای جامعه نمی تواند به درستی عمل کند.این نظام در مسئولیتهای تربیتی خود با دیگر مؤسسات آموزشی وبالاترازهمه با خانواده هاسهیم است.بحرانهای اجتماعی با بحرانهای آموزشی همراه است وگاه بحرانهای آموزشی ازبحرانهای اجتماعی خبرمیدهد.     «برنامه ریزی آموزشی به عنوان یک فرایند اجتماعی ص16» 

 هیچ دستگاهی در جامعه کنونی ما به اندازه آموزش وپرورش در مظلومیت قرار نگرفته است زیرا از یک طرف ذهنیت عمومی جامعه مشکلات ونارسائیهاومعضلات تربیتی و فرهنگی واعتقادی وآموزشی موجود در جامعه را متوجه آموزش وپرورش می دانند که می شود گفت تقریبا انتظار بجائی هم هست امااز طرف دیگر آنگونه که شایسته ودرخور این نهاد بزرگ هست چه از نظر رفع مشکلات وتنگناههای مالی واقتصادی و چه از نظر تأمین وتربیت نیروهای مستعد و لازم برای ان مضیقه های فراوان وبسیاری  قرار داده اندودر بحث توزیع منابع واختصاص بودجه هرساله آموزش وپرورش مورد کم لطفی وبی مهری سایر دستگاهها قرار می گیرد.         

     « امروزه معلمان غالبا احساس مي كنند كه به طور غير منصفانه اي به خاطر مسائل كودكان كه خارج از كنترل آنهاست مقصر شناخته مي شوند.اگر عادلانه قضاوت كنيم معلمان ومدارس نمي توانند بدون حمايت خانواده ، جامعه و عوامل اجتماعي در سطح بهينه عمل كنند وزماني كه به آنها فرصت تأثير گذاري بر روي برنامه ها و سياست گذاريهاي مدارسي كه در آن تدريس مي كنند داده نمي شود احساس نااميدي مي كنند.»                                                              « هاشميان 1381ص 44»

2- مشکلات ناشی از مدیریتهای سلیقه ای و کلیشه ای وسیاست زده که متأسفانه با تغییرات دولت زنجیر وار در تمام سطوح شاهد تغییرات مدیران بوده که بسیاری از آنها واقعا شایستگی و لیاقت واز همه مهم تر تجربه های گرانبهایی دارند که کسب آنها برای مدیران جدید باعث به هدر رفتن فرصت طلایی زمان وصرف هزینه های گزاف می گردد

  « مدیران جدیدی که می خواهندجانشین مدیران شاغل بشوندبایدمدتی درکنارآنهابه همکاری بپردازند

تاباروشهاواسلوبهایی که حاکم برمحیط است آشناشوند،ازسوابق کاری سازمان بااطلاع شوند،برنامه های آینده سازمان راموردمطالعه قراردهندوشناخت لازم نسبت به کارکنان وبرنامه های موجودرابه دست آورندتاتحویل وتحول بتواندباآگاهی واطمینان بخش صورت پذیرد.»      «مدیریت تحول ص139»                                                                 

       باید اپیدمی تغییرات سلسله ای ورابطه ای مدیران از جامعه ریشه کن گردد زیرا این امر کشور را متحمل خسارات وهزینه های سنگین و ازدست رفتن فرصتهای طلایی زیادی نموده است. البته از  وجود نیروهای با فکرِ هم فکر جهت تسهیل در روند توسعه باید استفاده نمودولیکن مهم این است که مدیران ما باید در تمام سطوح برنامه محور مبتنی برتوسعه وتحول باشندودر چارچوب یک برنامه منسجم وغایی حرکت نمایند.نه سیاست محور وگرنه هر مدیر هنگام انتخاب ناچار است برنامه ای ارائه دهد لذا چون چارچوب مدون و محکم ومشخصی به عنوان برنامه جامع وکامل تحول در آموزش وپرورش وجود ندارد ارائه این برنامه ها که اکثرا هم انشائی بوده و قابلیت اجرایی یا حداقل تحول زائی لازم را ندارد سبب تعدد وتفاوت برنامه ها ودر نهایت از هم گسیختگی برنامه ها شده وباعث هدر رفتن سرمایه های انسانی ومالی وزمانی می شود.

 «همیشه از سرگیری برنامه ها ویاردیابی روشها واسلوبها به زمان وتجربه های تازه وطولانی نیاز دارد.راه بهتر از تعویض وجابجائی ،هدایت،ارشاد و آموزش مدیران دست اندرکار است بدون آن که پیوستگی حلقه های زمان (گذشته ،حال،آینده)گسیخته شود وحرکت سازمان متزلزل گردداز تخلفات وشکستهای آن جلوگیری شود.»                                                                                          «مدیریت تحول ص139

3- روزمرگی ،حجیم بودن ومحفوظاتی بودن غالب کتب درسی ومنابع آموزشی ازیک طرف ومحدودبودن ساعات کارمدارس به علل مختلف وکم توجهی به کارعملی درمدارس که باعث می شود

مطالب به صورت حفظی وباشیوه های کهنه وتکراری معلم محوری آموزش داده شودوبه سرعت فراموش گردد.زیراانگیزه راازمعلم ودانش آموزان گرفته است.واین امرباعث افت شدیدعلمی وآموزشی،گریزازمدرسه وروی آوردن دانش آموزان به مشاغل کاذب،زمینه سازی انحرافات مختلف اخلاقی و گسترش دامنه آن به مقاطع پائین تر،کاهش سن اعتیادو...دربین دانش آموزان،افزایش نرخ مردودی،پائین بودن سوادعلمی دانش آموزان،بی توجهی خانواده هابه امرآموزش وپرورش فرزندان،دادن نمرات کلیشه ای و سلیقه ای به دانش آموزان و...گردیده است.متأسفانه علی رغم تلاشهای انجام گرفته برای استحاله کتب درسی ازمحتویات کهنه وفرسوده وقدیمی وجایگزینی مطالب متنوع علمی واجتماعی وتاریخی واعتقادی و...بالحاظ برخی مواردمثبت بایداذعان نمودکه محتویات کتب درسی  زیادعلمی نگردیده است بلكه مشکل گردیده است.که این خودمسبب افت تحصیلی گردیده است.

         «می شنوم فراموش می کنم-می بینم به خاطر می آورم-انجام می دهم یاد می گیرم»

چون در مدارس ما امکانات وفرصت لازم برای آموزش عملی وجود ندارد هرگونه اصلاحی هم که صورت پذیرفته جنبه زیر بنائی ومتحولانه نداشته است و با حداقل ترین پیشرفت مواجه گردیده است.

4- وجود مدارس محروم و نابرخوردار یا کم برخوردار در نقاط محروم کشوربا حداقل امکانات زندگی ومشکلات ناشی از آن از یک طرف و نبود امکانات آموزشی وکمک آموزشی وفضای آموزشی مناسب باعث گردیده که بسیاری از برنامه های جدید و تحولات آموزشی در حد بخشنامه ها باقی مانده وهمان حداقل تغییرات هم صورت نپذیرد.متاسفانه در توزیع سرانه های آموزشی هم به این مدارس کم لطفی گردیده واز نظر مشارکتهای مردمی هم به شدت در تنگنا قرار داشته وحتی صفر است واین فاصله روز به روز بین مدارس مناطق برخوردار ومدارس محروم بیشتر در حال افزایش است.

5- مقابله و جبهه گیری های مختلف در برابر آموزش وپرورش در تخصیص اعتبارات دولتی و اعمال تنگ نظریهای قانون مآبانه ودهن کجی هایی که به لحاظ تنوع کاری وازدیاد نیروی انسانی متعلق به آن از یک سو ومدیریتهای سلیقه ای و محافظه کار ومحتاط وترسوازسوی دیگر باعث گردیده تا آموزش وپرورش با جایگاه واقعی خود در جامعه فاصله زیادی پیدا کند.

«من به همه مسئولین ودست اندکاران سفارش می کنم که به هر شکل ممکن وسایل ارتقای اخلاقی واعتقادی وعلمی وهنری جوانان رافراهم سازیدوآنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزشها و نو آوریها همراهی کنید وروح خودکفایی و استقلال رادرآنها زنده نگهدارید.»   جوانان از دیدگاه امام خمینی ره ص281

«نداشتن هدف معین،مشخص نبودن ابعادکار،پشت سرهم تغییرعقیده دادن،استفاده از افراد بی ارتباط باکارباعث تحمیل هزینه های زیادترازمعقول و اتلاف وقت همگان می گردد.» «مدیریت تحول ص130»

  «آموزش وپرورش به خاطر ارزش خودش،به خاطر بازده اقتصادیش وبه علت بازتاب سیاسی واجتماعیش در سرلوحه برنامه های ملی دیده می شود. همه کشورها اعم از پیشرفته یا در حال پیشرفت ،قدیمی یانوخاسته،غنی یافقیر،آموزش وپرورش رادر ردیفهای اول اولویتهای ملی قرار داده اند. ملل پشرفته حفظ مقام خودرادر برتری عملی وفنی می بینندوبدین جهت به آموزش وپرورش اهمیت خاصی قائلند.»                                        « مبانی برنامه ریزی آموزشی ص29»

«ازدیدگاه اقتصاددانان،آموزش وپرورش علاوه براینکه هدف آن شکوفاکردن استعدادهاوپرورش توانائیهای فردی است،هدف عمده دیگری رانیزدنبال می کندوآن تربیت نیروی انسانی موردنیازجامعه است.ازاین منظر،هزینه هایی که جامعه صرف تعلیم وتربیت می کنددرواقع نوعی سرمایه گذاری به شمارمی رودکه منجربه افزایش کیفیت کارآیی افرادودرنهایت افزایش بهره وری درتولیدخواهدشد.»                                                     

«محسن پور ص98»

6- کمبود شدید ونارسائی مزمن بودجه آموزش وپرورش و عدم تمکین مالی کارکنان آن در طول سالیان متمادی نوعی سرخوردگی را در بین معلمین ایجاد کرده است وهمین امر باعث گردیده تا گروههای سیاسی داخلی برای تضعیف جناح دیگر و معاندین خارجی برای تضعیف نظام مقدس جمهوری اسلامی با مستمسک قرار دادن این مشکل به نوعی در کشور تشنج آفرینی کرده و جامعه فرهیخته و نجیب فرهنگیان را ابزار سیاسی ساخته و دستگاه آموزش وپرورش را آلوده سیاست بازیهای خود نمایند. در این مورد مقصر اصلی فرد یا گروه خاصی نیست بلکه سیستم اداری کشور است زیرا آموزش وپرورش را باید یک دستگاه فرا دولتی نامید وتمام دستگاهها ونهادها و گروههای اجتماعی ودولتی وغیر دولتی چه در زمینه باروری علمی وچه تأمین منابع مالی و هزینه های آموزش وپرورش به طور اهم مشارکت جسته و آن را از اولین وظایف و اصول سازمانی مربوطه بدانند.وبایدسهمی از بودجه خود را به آموزش وپرورش اختصاص دهندزیرا آنها به طور مستقیم ورایگان از خدمات آموزش وپرورش  بهره برداری کرده واز آن برخوردار می شوند اما متأسفانه درمقابل هیچگونه خدماتی نسبت به آموزش وپرورش انجام نمی دهند.در حالیکه سرمایه انسانی و تأمین نیروهای متخصص وماهر در هر رشته وبرای هر دستگاه مرهون سیستم آموزش و پرورش  است.

 «مهمترین وگرانبهاترین دارائی یک سازمان کارکنان آن هستند و گرانبهاترین دارائی یک انسان نیز زمان کوتاهی است که در طول زندگی در اختیار دارد.»     «مدیریت تحول ص119»

 «آموزش وپرورش رسمی ،ضمن انتقال میراث فرهنگی واجتماعی ،تسهیل وتدارک وسایل رشدوپرورش همه جانبه فردی وایجادیگانگی وانسجام اجتماعی ،به تربیت نیروی انسانی ماهر در زمینه های مختلف تخصصی می پردازدوموجبات جذب واشتغال افراد را در سازمانها ومؤسسات اقتصادی،سیاسی واجتماعی فراهم می شود.»                   «مدیریت تحول ص2»

7- روی آوردن صرف به آموزش وپرورش ترجمه ای وکپی برداری از سایر کشورها به دلایل مختلف مخصوصا در باب تربیتی ومدیریت و کتب درسی بدون در نظر گرفتن ظرفیتها و امکانات و پتانسیل های فرهنگی و اعتقادی و ملی کشور که باعث ايجاد نوعی تضاد الگویی بین آموزشها و شیوه های تربیتی آموزش وپرورش با سنخیتهای دینی و قومی وملی و فرهنگها و آداب وسنن ورسوم گردیده است و ضمن آنکه در برخی موارد قابلیت اجرائی ندارد حتی به ایجاد نتایج معکوس و برداشتهای نادرست وغلط هم گردیده است.ضرورت واهمیت استفاده از تجارب موفق و تبادل آنها در امر آموزش وپرورش و سایر امور.برکسی پوشیده نیست اما باید در تبادل تجربیات و الگوبرداریهای آموزشی وتربیتی ظرفیتها و سنخیتهای داخلی وتجانس و تناسب آنها باهم مد نظر واولویت اول قرار بگیردومهمتر اینکه فرهنگ عمومی جامعه ما برخاسته از دو منبع غنی ایرانی واسلامی می باشدلذا به مصداق حدیث شریف نبوی که علم را باید از هرجا که باشد به دست آوریم علاوه بر استفاده از موفقیتها و پیشرفتهای سایر ملل ،آنها را با فرهنگ غنی اسلامی و ملی خود متجانس سازیم تا بتوانیم آن را در جامعه اسلامی وایرانی خود پیاده نمائیم.

ماباید بهترین برنامه و ساختارهاوتجربیات مدیریتی وموفق را از اقصا نقاط عالم گرفته و آن را در غالب فرهنگ غنی اسلامی وایرانی متبلور ساخته وجامه عمل بپوشانیم.

«به فرهنگ غنی ایران اسلامی تکیه کنیدومطمئن باشیدکه پیروزی ازآن شماست جوانان ازدیدگاه امام خمینی ص303».

«ویکتور کوزن با تقلید ساختگی مخالف بود.اما اقتباس از عناصر مطلوب سایر فرهنگها را همراه با حفظ ویژگیها وسرچشمه سنتی وملی لازم می دانست .»    «آموزش وپرورش تطبیقی ص20»

«در عصر ما تحولات عمیقی در کلیه شئون فرهنگی حاصل شده است. علوم و تکنولوژی در ارتباطات ،وضع تربیتی ،ایده آلهای اجتماعی،میزانها و استانداردهای اخلاقی،آداب دینی،وضع طبقاتی وشغل وحرفه تغییرات شگرفی بوجود آورده است.معلم بیش از همه باید در مقابل این تغییرات حساسیت نشان دهد ودر کلیه فعالیتهای تربیتی با توجه به رشته مورد بحث شاگردان را به اینگونه تحولات آشنا سازد.»                                                    «فلسفه واصول تعلیم وتربیت ص28

  «شك نيست كه محتواي موجود نياز به تجديد نظر عميقي دارد.بايد بين آن ونيازهاي فرد وجامعه هماهنگي و تطابقي باشد. شك نيست در آن شرايط سن وجنس وزمان ومكان بايد گنجانده شود.ولي مهمتر اين است كه محتوا براي انسان اسلامي آنهم در حال زندگي در جامعه ايراني واسلاميمان بايد تهيه شود وتربيت ما از اين ديد دچار فقر است.... محتوا از نظر مباني مذهبي فقير است وهنوز در بسياري از دروس نظرات ديگران مطرح است و  نظرات اولياي اسلام متروك .چه بسيارند تزهائي كه ارائه مي شوند بدون اينكه ديدگاه اولياي اسلام در آن ملحوظ باشند»       علي قائمي 1383 ص 22»».                                             

  « درروش جدید استفاده از آموزش وپرورش تطبیقی،تقلید کورکورانه وتغییرات بی پروا که با سنن فرهنگی وسوابق تاریخی وارزشهای اجتماعی بی تناسب باشد مردود شناخته می شود.»

                                                                             «آموزش وپرورش تطبیقی ص19»

8- تغييرات در آموزش وپرورش ما در این چند سال مانند حرکت اسب عصاری بوده است که حرکت داشته اما پیشرفت نداشته است زیرا به جای تحول بنیادین وساختاری سعی شده اصلاحاتی آنهم ناچیز و به صورت پراکنده و مقطعی انجام گیرد .که آنهم به دلایل مختلف ازجمله نبودن پشتوانه قوی مالی و عدم همکاری ومساعدت لازم سایر دستگاهها و نهادها ،مشکلات ناشی از تحولات بین المللی وبرون مرزی و تأثیرات آن بر سیاستهای داخلی نظام وکشور،نبود انسجام کلی در برنامه ریزی مدیران آموزش وپرورش به دلیل تهدیدهای شغلی وانتفاد گروههای مختلف وسلب مسئولیت از آنها،مقاومت طیف گسترده جامعه مخصوصا خانواده ها و جامعه فرهنگیان نسبت به تغییرات اساسی به دلایل بعضا موجه و درست،سیاستهایی متغیر ومتفاوت مسئولین در قبال آموزش وپرورش در رده های مختلف،عدم هماهنگی و همسوئی برخی نهادها وسازمانهای بزرگ از جمله صدا وسیما با برنامه وسیاستهای آموزش وپرورش و بعضا تناقض برنامه های صدا وسیما با تعلیمات و برنامه های اموزش وپرورش ،عدم ایجاد فرصت و امکانات لازم برای ارتقاء و افزایش سطح علمی ودانش معلمین ،نظام بروکراسی شدیددر سیستم بخشنامه ای واداری آموزش وپرورش، فاصله داشتن آموزش وپرورش ما از سیستم الکترونیکی ارتباطات به دلیل وسعت حوزه آن ووجود مدارس درمناطق محروم ودور افتاده کشور.،محدودیتهای مختلف در سیستم اداری ومالی آموزش وپرورش وعدم تغییرات بصورت پایه ای وزیربنایی واساسی ونفوذودخالت برخی نهادها و گروههای غیرمرتبط در امور حیاتی و زیر بنائی آموزش وپرورش وتعامل گسترده وحجیم آموزش وپرورش با سطوح مختلف اجتماع وپیامدهای مثبت ومنفی آن و...... می باشد.

« تغییر فرهنگ سازمانی کار آسانی نیست،زیرا فرهنگ از بطن رفتارهای مشترک اعضای سازمان وروابط کاری که در طول زمان توسعه یافته اند پدید می آید.نتیجتا برای اثر بخشیدن استحاله فرهنگی ،گذشت زمان لازم است.                                   توسعه سازمان مدیریت تحول ص142»

« قضیه تربیت یک ملت به این است که فرهنگ آن ملت فرهنگ صحیح باشد.شما کوشش کنید که فرهنگ رافرهنگ مستقل اسلامی درست کنید.جوانهایی که در این فرهنگ تربیت می شوند همانهایی هستند که مقدرات کشور در دست آنهاست.اگر اینها درست باربیایند همه خدمتگزار به مردم ،امین به بیت المال وهمه اینها در تحت رهبری اسلام تحقق پیدامی کند.اگر یک ملتی فرهنگش اینطور تربیت شود این فرهنگ،فرهنگ غنی اسلامی است ومملکت یک مملکت آرام مترقی خواهد بود.                                       

                                                                                                        جوانان از دیدگاه امام خمینی ره ص274»

 «منحرفین ومنافقین برای نفوذ در دبیرستانها بلکه دبستانها اهمیت بیشتر قائلندتا جوانان را برای انحراف دانشگاه مهیا کنند.                                                        جوانان از دیدگاه امام خمینی ره ص277»

 «رسانه هابه کمک توصیه های خودوروشی که درمعرفی رویدادها،مباحث واصلاحات موردنظردارند،نقشی کاملاغیرقابل انکارایفامیکنندآنهابادامن زدن به احساسات وطرح کارهای استثنائی غالباچگونگی ادراک امورمهم راتحت تأثیرقرارمیدهند.»   «برنامه ریزی آموزشی به عنوان یک فراینداجتماعی ص43

برنامه تحول در آموزش وپرورش ؟

«تعریف آموزش وپرورش:آموزش وپرورش فعالیتی است مداوم ،جامع وبرای همه،برای رشد وتکامل انسان ،غنای فرهنگ وتعالی جامعه .         «مبانی برنامه ریزی آموزشی ص20»

  «تحول یک حرکت ریشه ای است وشماها می توانید بکنید .این مجموعه ای که امروز مسئولیتهای مهم کشور و آموزش وپرورش وتعلیم وتربیت را برعهده دارند .اینها انگیزه کافی برای این کار دارند دباید بشود.......ما می خواهیم ان کسی که از آموزش وپرورش خارج میشود بعد از سیزده سال...انسانی باشد با برجستگیهای اخلاقی،برجستگیهای فکری ومغزی،با تدین،یک چنین انسانی میخواهیم.از نظر اخلاقی:انسانی باشد شجاع،خوشخو،خیرخواه،خوش بین،امیدوار،بلندهمت،مثبت در قضاوتها وسایر خصوصیات اخلاقی ای که برای یک انسان مطلوب شما در نظر می گیرید.از لحاظ فکری:خلاق،پرسشگر،اهل فکر،اهل نو آوری،مایل به ورود به میدانهای بسیار وسیع نادانستنیهای بشر برای کشف دانستنیهاوافکندن نور علم به وادی مجهولات وصاحب فکر.از جنبه رفتاری:آدم منضبط،قانون شناس،ما چنین موجودی می خواهیم....                ازبیانات رهبرفرزانه انقلاب اسلامی»

     رهبر فرزانه وحکیم انقلاب اسلامی حضرت آیه الله خامنه ای خط مشی ومسیر تحول بنیادین آموزش وپرورش را به زیبائی و روشنی هر چه تمامتر ترسیم فرموده اند آنچه که انتظار و توقع از نظام تعلیم وتربیت کشور می رود وریز خطوط ان در این بیانات حکیمانه مشخص گردیده است .بر طبق فرمایش رهبر انقلاب آموزش وپرورش در زمینه تحول باید در سه مشی اخلاقی ، فکری و رفتاری حرکت متحولانه خود را آغاز نماید.البته هر کدام از این خطوط خود دارای ویژگیهای  مخصوص به خود بوده وبه یک برنامه ریزی منحصر به خود نیاز دارد که در یک چهارچوب کلی وبا اهداف مشترک انجام گیرد. و در نهایت به سمت یک هدف واحد ومتعالی که تربیت علمی و معنوی جوانان می باشد سیر نماید.با توجه به دو ویژگی اسلامیت وایرانیت فرهنگ جامعه ما می طلبد که برنامه عالی تحول در آموزش وپرورش بر اساس دو محور اسلامی که شامل(قرآن ،سنت،اجماع و عقل)و ایرانی که مبتنی بر آداب و رسوم سنن وسنخیتهای قومی واجتماعی و مکانی  وزمانی می باشدپی ریزی گردد.

آموزش وپرورش روح جامعه است ودارای یک بار معنوی سنگینی می باشد که آثار آن درجامعه مانند یک کوه یخی است که اندکی ازآن قابل لمس و برونی بوده و بیشترین اثر آن درونی است بنابراین مشکل ترین وحساسترین نوع برنامه ریزی در تمام دنیا برنامه ریزی تحول در آموزش وپرورش است زیرا به لحاظ نوع عملکرد آموزش وپرورش که کیفیتی می باشد استفاده از ابزارها وبرنامه های کمیتی محک صحیحی نمی باشد.برنامه ریزی برای سازمانها و دستگاههای دیگر برنامه ریزی اقتصادی و با اهداف مشخص ومحدود می باشد اما برنامه ریزی کلان اموزش وپرورش برنامه ریزی تعلیم وتربیت نیروی انسانی است که نه محدودیت دارد یعنی برای هدایت انسانها وکمالگرایی حد وحدود مشخصی وجود نداردونه می توان آن را با پارامترهای کمیتی سنجید.به همین دلیل خداوند متعال اصل برنامه مدیریت الهی را برمبنای تکامل انسان وهدایت وارشاد قرار داده است ودر این مسیر تمام سازو کارهای مادی ودنیوی که هرکدام خود دارای برنامه های متقن ومطمئنی هستند را در راستای رشد وتکامل انسانها قرارداده وانسانهارامختارکرده ازتمام نعمتهای دنیوی درحدتوان ودرک وشعورخوداستفاده نماید. 

   سوره مؤمنون آیه 62: ولا نکلف نفسا الا وسعها. وما هیچ نفسی را بیش از وسع وتوانائی اش تکلیف نمی کنیم

   در طول سالیان گذشته برنامه های مختلفی جهت توسعه آموزش وپرورش در کشور تنظیم گردیده است برنامه های4 یا 5 ساله ای که برخی هم با یک چشم انداز 20 ساله تدوین گردیده است ومی توان گفت تقریبا توانستندآموزش وپرورش را در اکثر مناطق کشور توسعه دهند.اما در زمینه تحول در آموزش وپرورش متاسفانه برنامه ریزی اصولی صورت نپذیرفته است.و ما امروز شاهد هستیم که آموزش وپرورش ما با آن اموزش وپرورش مطلوب کشور ایران اسلامی فاصله زیادی دارد وبیانات حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب خود مؤید این سخن است. در اینکه دنیای متمدن و پیشرفته امروز در زمینه های تکنولوژی ونانو تکنولوژی تأثیرات خود را برتمام ملل خواهد گذاشت شکی نیست.جوهره استقلال وامنیت فکری واخلاقی وروانی وفرهنگی هرجامعه سیستم قوی وبدنه مستحکم آموزش وپرورش آن کشور می باشد.اگر آموزش وپرورش کشور دستخوش انحرافات فرهنگی وسیاسی واخلاقی گردید ویا از نظر بنیه علمی و تربیتی ضعیف شد باید پذیرفت که آن کشور دیر یا زود به انحطاط اخلاقی و علمی وشکست در عرصه های مختلف اقتصادی،سیاسی،فرهنگی و اجتماعی کشیده می شود..نگاه به آموزش وپرورش باید از یک نگاه سطحی و اقتصادی صرف ومادیگرایانه به لحاظ بار مالی وهزینه بردار بودن آن ودیدگاه مصرفی بودن آن که واقعا دیدگاه افراد جاهل وکم اندیش می باشد خارج گردد وبه یک بینش عمیق وبنیادی به عنوان یک موضوع میهنی وفرامیهنی با توجه یه انقلاب سریع فرهنگی و یورشهای متناوب ومداوم فرهنگهای بیگانه وچاره سازی اساسی در این زمینه وبرای مقابله با تهاجمات مختلف اصالت زدا ودین زدائی غربیان تبدیل شود.

تحول در آموزش وپرورش با ید در رأس مسائل مجلس ودولت وسایر قوای کشور قرار بگیردوتحول در آموزش وپرورش نیازمند نیروهای متدین ومتعهدو جسور وباشهامت ومدیر ومدبر وشجاع وتوانمندی است که خارج از هرگونه دسته بندیهای سیاسی وجناحی با لحاظ نمودن اصل سلامت نظام وتداوم وتوسعه واستمرار قدرتمندانه کشور در عرصه های مختلف وانتقال انقلاب و اصول آن به نسلهای بعدی عمل نماید.این انتظار خارج از عقلی است که بخواهیم با یک وزیر و چند مسئول در آموزش وپرورش تحول ایجاد کنیم.تغييروتحول بايد درساختارنرم افزاري وسخت افزاري آموزش وپرورش صورت پذيرد.برخلاف ساير سازمانهاونهادهاتغييرات درآموزش وپرورش بايد از پايه صورت گيرد وبه تعريفي واضحترهرم آموزش وپرورش بايد از پايين به بالاتغيير وتحول نمايد.ابتدا بايد بسترها فراهم شود،آنگاه برنامه هاي تغيير وتحول ارائه گردد.. ضرورت الگوهای علمی وعملی برای تحول در آموزش وپرورش یک اصل تغییر ناپذیر است.

 «از دیدگاه قرآن وروایات ،مدیریت،نقش اول را در تغییر و تحولات اجتماعی برعهده دارد:

صنفان اذا صلحا صلحت الامهواذا فسدا فسدت الامه ،قیل منهم یا رسول الله؟قال العلماءوالرؤساء

فرمودند:دوصنف هستندکه هرگاه صالح باشندامت صالح خواهندبودوهرگاه فاسدشوند،امت فاسد خواهندشد،سئوال شد:یارسول الله اینهاچه کسانی هستند؟فرمود:علماءوامیران جامعه.»

                                                                                    «اصول مدیریت اسلامی ص21»

  «کار وفعالیت هر نظام آموزشی مستلزم تأمین افرادی شایسته وواجد شرایط است.   مدیریت تحول ص12 »

«برنامه ریزی آموزش به عنوان زیربنای ایجاد تحولات علمی وتکنولوژی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.برنامه ریزی آموزش در حقیقت عبارت است از تعیین اهداف آموزش وپیش بینی عملیات فعالیتهای آموزشی برای رسیدن به اهداف آموزشی از قبل تعیین شده با توجه به امکانات ومحدودیتهای آموزشی وهمچنین نظام ارزشی جامعه .                مدیریت تحول ص101»

 «فردریک اشنایدر معتقد است نیروهایی که در جریان تعلیم وتربیت مؤثرند عبارتند از:

1-منش وویژگیهای ملی 2- محدوده جغرافیایی  3- فرهنگ   4- علوم وفنون  5- فلسفه  

6- زندگی اقتصادی    7- سیاست     8- مذهب    9- تاریخ »     «آموزش وپرورش تطبیقی ص 64»

برنامه تحول در آموزش وپرورش مستلزم یک برنامه ریزی بلند مدت با اهداف گسترش وتوسعه آموزش وپرورش علمی والکترونیک جهت تولیدعلم ونرم افزارهای علمی وپژوهشی درتمام زمینه ها و بهره وری از تمام ظرفیتها واستعدادهای کشور می باشد و مطمئنا در این راستا مشکلات عدیده ای پیش روست.آنچه که در این برنامه ریزی بسیار اهمیت دارد مسئله مدیریت زمان است..

«کار با مدیریت بخردانه با پنج نوع عامل سروکار دارد:

1- سرمایه 2- موقعیت مکانی 3- نیروی انسانی 4- اطلاعات 5- زمان      مدیریت تحول ص 125»

از این پنج عامل چهار عامل نخست ان را در جهات مختلف می توان به حرکت در آورد.می توانید نیروی انسانی را اداره کرده وبه کار گیرید.می توانید امکانات را افزایش یا کاهش بخشید.می توانید ساختارسازمان ومحیط کار را تغییر داده بربرخی خصوصیات کار تأکید وبه برخی کم توجهی منید.می توانید روی سرمایه حرکات مختلف انجام دهید.اما زمان این منبع ناپیدا با بقیه فرق دارد وعلت ان محدود بودنش می باشد.                                  مدیریت تحول ص125»

اصول برنامه ریزی تحول در آموزش وپرورش:

«تعریف برنامه ریزی:برنامه ریزی فراگردی است مداوم،حساب شده ومنطقی ،جهت دار ودرونگر به منظور ارشاد وهدایت فعالیتهای جمعی برای رسیدن به هدف مطلوب.»   «مبانی برنامه ریزی آموزشی ص17

«حفظ ویژگیهای قومی،قبول تنوع فرهنگها،ایجاد همبستگی ملی،تمرکززدائی از فرایند تصمیم گیری .استقلال نهادهای آموزشی،تقویت مدیریت مرکزی درامر سیاستگذاری،برنامه ریزی،بودجه بندی وارزیابی،شفافیت وپاسخگو بودن مدیریتها،برقراری ارتباط جدیدمیان نظام آموزش حرفه ای – کاربردی وبازار کار،رقابت پذیری نیروی کار،آموزش برای تفاهم ملل،آموزش سواد علمی،آموزش حفظ محیط زیست ،آموزش شهروندی وتوسعه انسانی از جمله مقوله هایی هستند که در کانون بحثهای برنامه ریزی برای توسعه نظامهای آموزشی قرار دارد»      «برنامه ریزی استراتژیک در نظام آموزشی   ص 19»

«رشد وتوسعه واصلاح آموزش وپرورش با موانعی روبروست .منابعی که اجتماع در اختیار دارد محدود است.مجموعه مناتع وموانع رشد وتوسعه آموزش وپرورش را می توان به شرح زیر تقسیم کرد:

الف:مقدورات ومحدودیتهای درون زا مشتمل بر:

-طبیعت فراگیری انسان

-دانش وتکنولوژی آموزش وپرورش (منابع فنی)

- ساخت ونظام آموزش وپرورش

ب:مقدورات ومحدودیتهای برون زا مشتمل بر:

-        فلسفه مسلط اجتماعی

-        سطح تولید وسرمایه گذاری

-        سطح رفاه وعدالت اجتماعی

-        محیط آموزشی وپرورشی اجتماع

-        عوامل فرهنگی ،سیاسی واقتصادی بین المللی

ج:مقدورات ومحدودیتهای مختلف درون زا وبرون زا مشتمل بر:

-توزیع آموزش وپرورش(میزان دستیابی افراد طبقات مختلف اجتماع به آموزش وپرورش)

- ضریب کوشش آموزش وپرورش(مناتع مادی:1-سهم اعتبارات اموزش وپرورش نسبت به در آمد ناخالص ملی .2- سهم اعتبارات آموزش و پرورش در بودجه)

- منابع انسانی آموزش وپرورش                          مبانی برنامه ریزی آموزشی ص 144»

آموزش وپرورش در سیر تحول خود نیاز به بر نامه ریزی در سه حوزه خرد وکلان وفراکلان  دارد شاید بتوان گفت در حوزه خرد مثلا در مدیریتها ومدارس وآموزش نیروها واصلاح منابع درسی وکمک درسی به یک برنامه ریزی کوتاه مدت در حد اصلاحات نیاز دارد در حوزه کلان در حد خود وزارت اموزش وپرورش وسازمانها واعتبارات مالی وتخصیص مناسب بودجه به برنامه ریزی در حد تغییرات ومیان مدت نیازمند است ودر حوزه فراکلانی خود که در سطح جامعه اثر گذار است به برنامه ریزی دراز مدت ومشارکت عمومی در مدیریت تحول نیازمند است..مدیریت تحول با توجه به بیانات رهبر فرزانه انقلاب بایددر سه بعد برجستگیهای اخلاقی،فکری  ورفتاری صورت پذیرد..

«اصول برنامه ریزی آموزش وپرورش را می توان به 3 گروه تقسیم کرد:

1-   اصول مقدماتی:

الف:هماهنگی توسعه کمی با رشد وبهبودکیفی آموزش وپرورش.

ب:همبستگی سطوح مختلف وانواع آموزش وپرورش

ج:انطباق برنامه های آموزش وپرورش با نیازهای توسعه ملی

2-   اصول عمومی برنامه ریزی اموزش وپرورش:

الف:اصل جامعیت برنامه ریزی آموزش وپرورش

ب:اصل همبستگی برنامه ریزی آموزش وپرورش با برنامه توسعه ملی

ج:اصل مداومت برنامه ریزی اموزش وپرورش

د:اصل توجه به جنبه های کیفی برنامه ریزی آموزشی

ه:اصل توجه به مدیریت وسرویس اطلاعات آموزش وپرورش

3-   اصول متمم برنامه ریزی آموزش و پرورش:

الف:اصل واقع بینی    ب:اصل همکاری ومشارکت     ج:اصل استمرار وارزیابی

د:اصل تغییر وتحول           ه:اصل ضمانت اجرائی                  «مبانی برنامه ریزی آموزشی ص95»

 « فعالیتهای مؤثر در مدیریت تغییر از نظر کامینگزوورلی پنج مجموعه است:

الف:فراهم نمودن زمینه تغییر:

1- تحریک وترغیب افراد برای تغییر  2- ایجاد آمادگی برای تغییر  3-  غلبه بر مقاومت در برابر تغییر 

  ب: ایجاد چشم انداز از آینده:

1- رسالت        2- نتایج ارزشمند       3- شرایط ارزشمند            4- اهداف میان مدت

ج: ایجاد پشتیبانی سیاسی:

1- ارزیابی قدرت عامل تغییر       2- تعیین ذینفع های کلیدی        3- تأثیر گذاری ذینفع

د: مدیریت گذار:

1- برنامه ریزی فعالیت         2- برنامه ریزی تعهد                3- مدیریت ساختارها

ه: حفظ میزان شتاب تغییر:

1- تأمین منابع برای تغییر       2- ایجاد نوعی سیستم پشتیبانی برای عاملان تغییر

3- توسعه مهارتها وشایستگیهای جدید        4- تقویت رفتارهای جدید      مدیریت تحول سازمان ص120»

«برنامه های ایجاد تغییر در سازمان به جای تمرکز بر مسائل ومشکلات ذهنی بر مسائل و مشکلات واقعی متمرکز می شوند.       مدیریت تحول در سازمان ص115»

«نوعابرای ایجادتغییرشرایطی ضروری است.نخست آنکه مشکل یامسئله ای وجودداردیاخللی درکارهاایجادشده است.به منظوررفع این مشکل یااصلاح آن بایداقدام اصلاحی (برنامه های ایجاد تغییر) صورت بگیرد.

دوم آنکه نوعی فرصت وجودداردکه موردبهره برداری قرارنگرفته است یاآنچه درپی آنیم دوراز دسترس ماست برای به دست آوردن این فرصت اقدامات توانمندسازی(برنامه های ایجادتغییر)بایدصورت گیرد.

سوم آنکه اجزای متشکله سازمان در جهت هدف واحدی حرکت نمی کنند .قسمتهایابخشهای سازمان اهداف مختلفی را دنبال می نمایند.برای اینکه اجزای متشکله سازمان در مسیر واحدی قرار گیرند وهم افزایی حاصل شود باید تلفیق فعالیتها (برنامه های ایجاد تغییر) صورت گیرد.

چهارم آنکه ،آینده ای که برای سازمان ترسیم شده وسازمان را هدایت می کند باید تغییر نماید.آینده سازمان به نحو مطلوب تجلی وتجسم نیافته وامکان تحقق آن به نحو مطلوب وجود ندارد.به منظور تقویت این آینده وتجلی آن در قالب یک واقعیت باید به ایجاد ساختار مناسب آن دست زد.

                                                                      مدیریت تحول در سازمان ص 112»

«برنامه ریزی اقدامات ،اجرای این اقدامات وارزیابی پیامدهای آنها بخش اساسی ولاینفک تحول سازمان محسوب می شود.                                                        مدیریت تحول در سازمان ص114»

« نیروهای عمده در فرایند تغییر وموفقیت آن عبارتند از:

1-   طرفداران تغییر:شایدمهمترین عامل تعیین فردی است که بایدبرنامه تغییررارهبری وهدایت کند.

2-   میزان تغییر:تغییر باید در چه سطحی انجام پذیرد.

3-   چارچوب زمانی:مدت زمانی است که برای تکمیل برنامه تغییر در نظر گرفته می شود.

4-   برخورد با فرهنگ:برخورد برنامه تغییر با نظامها وفرهنگ موجود مهم است.

5-   ارزیابی تغییر:وبالاخره روشهایی برای ارزیابی تغییرات بایدمدنظرگرفته شود.«توسعه سازمان ص299»

به طور کلی یک تفاوت اساسی که برنامه های مدیریتی بشر با برنامه مدیریت اسلامی دارا می باشد ودر تمام طول اجرای برنامه ها مشهود است اهداف نهایی برنامه هاست .برنامه های مدیریت بشری صرفا در حوزه سازمانها وشرکتها ودر خدمت توسعه مادی وبهره وریهای اقتصادی پایه ریزی گردیده است اما برنامه های مدیریت اسلامی والهی ضمن آنکه به تمام نیازهای مادی و اقتصادی وفرهنگی بشر توجه نموده است در طول یک هدف الهی وهدایتی انسانها حرکت می کند تا انسانها را به کمالات والای انسانی که مقصود ومنظور خلقت می باشد نائل گرداند.وبه همین جهت دارای شمولیت جهانی بوده ومخصوص زمان ومکان وفرهنگ وقومیت و....خاصی نیست ودرعین حال تمام این پارامترهارا در بر دارد.به همین خاطر است که برنامه های تربیتی و مدیریتی اسلام تعطیل بردار و شکست پذیر نیست.

با توجه به اصول  برنامه های تغییر وتحول بشری ومطابقت ان با برنامه های مدیریتی اسلامی یک حقیقت بسیار جالبی روشن می گرددکه بسیار اهمیت دارد.

اصول اساسی مدیریت اسلامی در آیات وروایات اسلامی به طرزکاملامدبرانه ای بیان گردیده است:

1- در این آیات خداوند ابتدا می فرماید :ما هرچه در آسمانها وزمین است.حیوانات و گیاهان و در کل تمام نعمتها را در اختیار انسان قرار دادیم.همچنین نتایج اطاعت و هدایت را دارای پاداشهای دنیوی مثل دادن برکت به زندگی ،وافزایش روزی وثروت ودر اخرت بهشت ونعمتهای بهشتی  قرار داده است.(اصل تأمین منابع و وسایل وایجاد انگیزه)

2- خداوندمتعال دراین آیات وبسیاری ازآیات دیگرانسانهارا به تعقل وتفکروتذکرامرمی فرماید.

  (اصل تغییر نگرش وتدبیر وتجربه اندوزی وعقلائی بودن برنامه ها)

3-خداوندهمواره انسانهارابه دانش افزایی و بهره مندی ازدانشهای روز ترغیب وتشویق می فرمایدو در روایات اسلامی واحادیث متواتر به این امر تأکید فراوان شده است.(اصل آموزش)

4-خداونددراین برنامه بهترین ونخبه ترین وارزشمندترین انسانهارا برای هدایت وارشاد انسانها فرستاده است وهیچگونه تساهل وتسامحی را از این مدیران الهی در اجرای برنامه مدیریت الهی نمی پذیرد.مثلا حضرت یونس را به شکم ماهی می فرستد.(اصل مدیریت عالی ورهبری)

5- در این برنامه خداوند با توجه به موقعیتها و مقتضیات زمانی ومکانی وقومی برنامه را منعطف ساخته است البته نه در اصولی که شالوده اساسی وزیربنائی برنامه هستند بلکه در شیوه های اجرا .که به علت فراگیر بودن برنامه ضرورت دارد «....لکل جعلنامنکم شرعه ومنهاجا...مائده 48»

(اصل توجه به موانع  و حوزه امکانات زمانی ومکانی و توجه به موقعیتهای اجتماعی وقومی وفرهنگی)

6- خداوند برای آنکه میزان مقاومت در برابر تغییرات وبرنامه های تربیتی وهدایتی الهی را به حداقل برساند هر یک از پیامبران را مکلف فرموده تا نسبت به آگاهی وافزایش بصیرت در انسانها همت گمارندوزمینه های فطری را در پذیرش برنامه های الهی در انسانها شکوفا ساخته و تقویت نمایندسپس انسانها را دعوت به پذیرش فرموده نه مجبور به اطاعت. وخداوند انسانها را به تحقیق و مطالعه در جهان دعوت می نماید تا انسانها با آگاهی و درایت و علم به این برنامه عمل نمایند نه تقلید گونه وکورکورانه(اصل توجه به مقاومت در برابر تغییرات وتحول)

7- خداوند با توجه به سطح دانش و درک وفهم انسانها اجزای برنامه را تنظیم فرموده است ودر طول برنامه همیشه میزان درک وفهم انسانها مد نظر قرار گرفته است تا ضمن ملموس بودن ومحسوس بودن عوامل برنامه همگام با هدایت تکوینی به هدایت تشریعی انسانها بپردازد و در این مسیر.خداوند خود سرپرستی وولایت مؤمنان را برعهده گرفته است.استفاده از ضرب المثلهای جالب وعبرتهای قابل درک وفهم. (اصل عقلائی بودن وقابل اجرا بودن برنامه،ضمانت اجرائی)

8- ضمن اینکه این برنامه دارای یک هدف نهایی می باشد وآن هدایت انسانهاست در طول برنامه هرآنچه که نیل به این هدف متعالی را تسریع می بخشد به منصه ظهور می رساند مشیتها و امتحانات مختلف ومتفاوت برای تقرب هرچه بیشتر انسانها به خداوند و برنامه های دینی مثل نماز و روزه وخمس وزکات وحج وجهادوازدواج وقرض الحسنه،ارث ،توجه به غرایزونیازهای مادی وجنسی و...(اصل استفاده از ریز برنامه های مکمل و هم سو با برنامه کلی و در جهت اهداف نهایی برنامه )                               9- در برنامه مدیریتی قرآن یک وحدت رویه کامل محسوس است مبنای وهدف دعوت همه انبیا هدایت انسانهاست هرچند شیوه ها متفاوت است (اصل همبستگی )

10-  خداوند در اجرای این برنامه انسانها را به مشارکت و مشورت کردن واستفاده از توانائیهای همدیگر دعوت نموده است ونتیجه خودرایی و خودسری را هلاکت ونابودی انسانها میداند (مشارکت)

11- در آیات متعدد خداوند انسانها رابه آینده نگری درانجام کارها با استعانت از خداوند به عنوان تکیه گاه مطمئن ومتقن دعوت می نماید وبه نوعی  شجاعت و شهامت را در انسانها تقویت می کند واز انسانها می خواهد که در انجام کارها به خداوند توکل کنند.(اصل ریسک نمودن)

12- تفاوت اصلی برنامه مدیریت اسلامی در همه حوزه ها خرد تا کلان با برنامه های مدیریتی بشری هدف برنامه هاست.در برنامه های الهی همه اجزا برنامه ومنابع و وسایل در خدمت انسان وبرای ترقی وهدایت اوست در ضمن رعایت اصل اختیار و بصیرت وخردمندی انسانها ،اما محور وهدف برنامه های بشری رشد وتوسعه سازمانها وشرکتها و.... می باشد وازانسانها هم به عنوان بخشی از اجزای سازمان استفاده ابزاری می شود.وبه هیمن علت بسیاری از انسانها قربانی توسعه طلبی ها ورقابتهای ناسالم کمپانیها و شرکتهای بزرگ می گردند.وآنچه که در برنامه ریزی تحول در آموزش وپرورش ما حائز اهمیت است وباید در طول برنامه همواره اصالت ومحوریت خود را حفظ نماید مسئله نیروی انسانی وتربیت الهی ورعایت شئونات اخلاقی واسلامی جامعه وحرمت تمام افرادجامعه می باشد.دراین جا لازم است به صورت جامع اصول مدیریت اسلامی را از دیدگاه جناب آقای نقی پور فر در کتاب اصول ومدیریت اسلامی والگوهای ان بیان کنیم.ایشان در این کتاب اصول مدیریت اسلامی به شرح زیر بیان می کند:

1- اصل عدم تقدم برخدا ورسول:«یا ایهاالذین امنوالاتقدموابین یدی الله ورسوله.... حجرات /1»

«ای کسانیکه ایمان آورده اید هرگز چیزی را در برابرخداورسول خدا مقدم نکنید.»

2- اصل آخرت گرایی:«وابتغ فیما اتیک الله الدارالاخره ولا تنس نصیبک من الدنیا    قصص /77»

«درآنچه که خدابه توداده است بامیل ورغبت دار آخرت را بجوی وبهره ات را از دنیا فراموش نکن»

3- اصل وحدت وهماهنگی:«واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا      آل عمران/ 103»

«وهمگی با هم به حبل خدا چنگ بزنید واز یکدیگر جدا نشوید»

«فانه الحبل المتین والنورالمبین:قرآن حبل محکم خداست ونور روشنگر الهی.    نهج /خ156»

4- اصل اعمال مدیریت براساس اختیار نیروها:«لا اکراه فی الدین قدتبین الرشد من الغی» بقره/ 256

«درپذیرش اعتقادودین اکراه واجباری نیست چراکه رشدازتباهی به روشنی جداشده است»

    5- اصل اعمال مدیریت براساس بصیرت نیروها:

«انا خلقناالانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا »                     انسان /2  

«ماانسان را از نطفه آمیخته ای خلق کردیم (برای اینکه اورا امتحان کنیم وبیازمائیم وبه جهت این امتحان وآزمایش)اوراسمیع وبصیر قرار دادیم»                                                              

 جمع بندی ونتیجه گیری:

با توجه به مباحث گفته شده و در یک جمع بندی کلی به این نتیجه می رسیم که تحول در آموزش وپرورش یک ضرورت اجتناب ناپذیر وفریضه است.وهرگونه سهل انگاری و تسامح وتساحل در هریک از رده های مدیریتی وبرنامه ریزی آن گناهی است نابخشودنی.

با توجه به منبع غنی وعظیم اسلامی وسنت الهی در دین مبین اسلام وکتاب جاودانه قرآن وسیره نبوی وائمه اطهارکه به تنهایی برای اصلاح یک جهان کفایت می کند می طلبد تا با نصب العین قرار دادن برنامه چشم انداز بیست ساله کشور و پیروی از رهنمودهای ارزنده وراهگشای مقام ولایت امردر این مسیر مقدس همه با هم وبا یک حرکت ملی وهماهنگ ومشارکت تمام قوا وسازمانها ودستگاههاقدم برداریم.لذا باید:

1- توسعه وتأمین منابع مالی ومادی جهت اجرای برنامه و بار مالی آن واولویت دادن به این امر خطیر

2- فرهنگ سازی وآماده سازی بستر جامعه برای پذیرش تحول وتغییرات وکاهش سطح مقاومت جامعه با تغییر برنامه

3- افزایش دانش عمومی جامعه وبه روزآوری معلومات معلمین همراه باتوسعه کارگاههای آموزشی وکمک آموزشی

4-محوریت دادن به اعتقادات مذهبی وباورهای دینی اقشار مختلف جامعه برمبنای هدایت تکوینی وتشریعی انسانها

5- توجه به فرهنگ ها و آداب ورسوم .سنن قومی وملی ومیهنی وانعطاف پذیر بودن برنامه در برابر تفاوتهای فرهنگی مختلف اقشار جامعه و قومیتهای مختلف کشوروپراکندگی آنها

6- تغییرات اصلاحی اساسی درکتب درسی ومنابع آموزشی وکمک آموزشی به صورت پایه ای و زنجیر وار وگنجاندن محتوای علمی ،تاریخی ،دینی،فرهنگی و.... مفید به موازات تحولات سریع در

پیشرفتهای علمی وصنعتی وتکنولوژیک جهان با لحاظ نمودن سادگی و سهولت در درک وفهم

7- توسعه وگسترش مواد ومنابع وسایل کمک آموزشی وتجهیز تمام مدارس  کشور به جدید ترین رسانه های کمک اموزشی و برنامه ریزی منسجم وکامل برای استفاده از آنها

8- توسعه وتقویت مراکز تربیت معلم ودانشگاههای ویژه اموزش وپرورش در یک برنامه میان مدت و افزایش دوره های کوتاه مدت ضمن خدمت برای همه دست اندر کاران تعلیم وتربیت

9- ایجاد زمینه های افزایش انگیزه برای معلمین و دانش آموزان چه از نظر مالی و چه از نظر ارتقاءشغلی و.....

10-توجه اساسی به امر تحقیق وپژوهش در آموزش وپرورش حتی از مقاطع پایین و اختصاص بودجه لازم به این امر وزمینه سازی لازم برای مشارکت کامل معلمین ودانش اموزان در امر مطالعه وکتابخوانی

وتجهیز و توسعه کتابخانه های عمومی و مدارس

11-حرکت سریع و پرشتاب به سمت آموزش وپرورش الکترونیک و توسعه آن در تمام مدارس کشور

12- مدیران برنامه تحول درآموزش وپرورش بایدازبین متعهدترین ومتخصص ترین،شجاعترین و با شهامت ترین وتوانمندترین افراد درتمام رده ها انتخاب شوند که در هر زمان وهر موقعیت سیاسی واجتماعی توانائی و شهامت لازم را در دفاع از برنامه تحول در آموزش وپرورش  داشته باشندودربسترهای متفاوت سیاسی وجناحی ذوب نشوند.

13- نقش مهم وغیرقابل انکاررسانه ها ی جمعی واصحاب قلم ومخصوصاًصدا وسیما در اطلاع رسانی صحیح واشاعه برنامه های تغییر وتحول در جامعه وآماده سازی اذهان عمومی در این باره از یک طرف و اختصاص بخش ثابتی از برنامه های صدا وسیما در شبکه های سراسری به آموزش وپرورش وپویایی و گسترش این برنامه ها در روند تحول در آموزش وپرورش کمک شایانی خواهد نمود.

14- باید در حوزه مدیریتی آموزش وپرورش به گونه ای عمل شود که تغییر وتعویض مدیران به حداقل برسد تا مدیران شایسته از پشتوانه محکم و مطمئنی برخوردار بوده وزمینه سازی لازم جهت تغییرات غیر قابل پیشگیری وضروری مثل فوت وبازنشستگی و استعفا و... انجام گرفته باشدونیروهای توانمندی در این زمینه ها تربیت شده باشند.علاوه برآن دربرنامه تحول در آموزش وپرورش هم باید از توانمندی وانرژی نیروهای جوان وشایسته استفاده گرددوهم ازتجربه نیروهای کارکشته وخوش سابقه..

15- دربرنامه تحول درآموزش وپرورش هرچندبایدسعی گرددتاازحداقل امکانات بیشترین بهره وری صورت پذیردواز حیف ومیل های نابجا و اسراف وتبذیر پرهیز گردد اما باید بودجه آموزش وپرورش را متناسب ودر خور عظمت کار وبرنامه افزایش داد.زیرا در این مورد دیگر تنگ نظری و ایجاد محدودیت شدید و... روند اجرای برنامه را مخدوش کرده و از سرعت آن می کاهدواحتمال شکست آن و تحمیل هزینه هاوخسارات دیگر را افزایش می دهد.

16- ضمانت اجرائی برنامه تحول در آموزش وپرورش از عهده وزارت آموزش وپرورش خارج است و باید این وزارتخانه از اهرم قوی حمایتهای همه جانبه ونیروهای متفکر و هم فکر با اهداف برنامه در تمام سطوح ودستگاههای جامعه برخوردار بوده واز همه ظرفیتها و توانمندیهای کشور برخوردار گردد.

17- امکان اینکه در آینده حوادث واتفاقات پیش بینی نشده بروز دهد وجود داردو جامعه نیاز به تغییرات مختلفی در زمینه های تربیتی و علمی داشته باشد لذا برنامه تحول اموزش وپرورش باید در خود اصالت اتصال حلقه های زمان را کاملا حفظ نماید(گذشته ، حال ، آینده)وبا اندوخته گذشته و قابلیت فعلی به سمت وضعیت مطلوب در آینده حرکت نماید.

18- اصل مهم وحیاتی مدیریت زمان به بهترین وجه ممکن باید لحاظ گردد ،زیرا تنها منبعی که در منابع مدیریت قابلیت جایگزینی و جبران ندارد زمان و فرصتها می باشد.باید نهایت تلاش وتدبیر در کنترل واستفاده اتم واکمل از این سرمایه محدود و گذرا صورت پذیرد واز هدر رفتن وبیهوده تلف کردن آن جدا پرهیز گردد.

19- برنامه ریزی تحول باید به گونه ای انجام گیرد که اثرات آن در جامعه مشهود گرددوتا حدامکان عینیت یابد تا ضمن تقویت وایجاد انگیزه لازم جهت تداوم وافزایش ذوق واشتیاق عمومی نقاط قوت وضعف احتمالی آن شناسایی گرددو به طور مطلوب مرتفع گرد  انشاءا....

  دراینجابایک سخن ازکوان تسوفیلسوف شهیرچینی قرن سوم قبل ازمیلادسخن خودراپایان میدهم:

  اگر برای یک سال نقشه می کشید به کشت گندم بپردازید.

اگر برای یک دهه برنامه می ریزید به دنبال کشت درخت باشید.

اگر برای یک عمر می اندیشید در پی تعلیم و تربیت مردمان برآیید.

                                                                  والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

                                                                      سید سعید خلیلی دي ماه 1389

 

 

 

 

 

 

 

منابع ومؤاخذ:

1-     قرآن کریم

2-     ترجمه نهج البلاغه- مترجم محمد دشتی –قم –مؤسسه فرهنگی انتشاراتی ائمه(ع)1379

3-بیانات رهبرمعظم انقلاب اسلامی در دیدار وزیر و معاونان ومدیران آموزش وپرورش سراسر کشور  03/05/1386

4-مدیریت تحول – به کوشش منوچهر جواهری با همکاری کارشناسان دفترهمکاریهای علمی بین المللی آموزش وپرورش –تهران وزارت اموزش وپرورش دفتر همکاریهای بین المللی 1379

5- مدیریت تحول در سازمان-نوشته وندل فرنچ،سسیل اچ بل-ترجمه ونگارش مهدی الوانی –حسن دانائی فرد-تهران نشر 1379

6- اسلام ونیازهای زمان – مرتضی مطهری – تهران صدرا 1362- 1373 چاپ بیست وپنجم 1386 جلد اول

7- جوانان ازدیدگاه امام خمینی (ره) –تهران مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی (س) شورای عالی جوانان – دبیرخانه 1378

8- صحیفه انقلاب – وصیتنامه سیاسی الهی حضرت امام خمینی (س) با مقدمه آیت ا... جوادی آملی – تهران ذکر 1377

9- مدیریت توسعه (تحول سازمان به مثابه استراتژی توسعه) – عباس محمد زاده – تهران – سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها- سمت 1378

10 -  اصول وفلسفه تعلیم وتربیت – علی شریعتمداری- تهران امیرکبیر 1364-چاپچهاردهم1378

11- رویکردی تجربی به توسعه سازمان (مدیریت تحول)ردونالداف،هاروی – دونالدار.براون- ترجمه دکتر عباس محمد زاده-مرکز آموزش مدیریت دولتی 1377

12-مبانی برنامه ریزی آموزشی – تألیف یحیی فیوضات –تهران مؤسسه نشر وویرایش 1379

13- خانواده ومسائل مدرسه ای کودکان-دکتر علی قائمی امیری-انتشارات انجمن اولیا ومربیان- تهران 1380-چاپ چهارم

14-مدیریت کلاس درس مبتنی بر دانش آموز محوری-مؤلف:بت ریس اس.فنیمور-نویسنده:بت ریس – اس .مینی مور-ترجمه :دکتر کیانوش هاشمیان –تهران دانشگاه الزهرا(س) 1381

15-آموزش وپرورش تطبیقی – تألیف علی محمد الماسی – تهران رشد 1375-چاپ چهارم1379

16- اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن- نوشته ولی ا... نقی پور فر-تهران ولی ا... نقی پور فر-1379

17-برنامه ریزی استرتزیک در نظام اموزشی – تألیف راجر کافمن – جری هرمن – ترجمه فریده مشایخ – عباس بازرگان – انتشارات مدرسه 1374

18- مبانی برنامه ریزی اموزشی- بهرام محسن پور- تهران:سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) 1379

19-برنامه ریزی آموزشی به عنوان یک فرآیند اجتماعی- نویسنده :تی پری مالان،ترجمه سعید بهشتی – شرکت انتشارات علمی فرهنگی 1373

      20- فرهنگ فارسی معین-دکتر محمد معین –مؤسسه انتشارات امیرکبیر .تهران –چاپ بیست وسوم 1385                                                                                             


موضوعات مرتبط: مقالات
[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 14:5 ] [ سیدسعیدخلیلی ]

چگونه در دانش  آموزان انگيزه تحصيلي ايجاد كنيم؟

دستورالعمل هايي براي پدران، مادران

چگونه در دانش  آموزان انگيزه تحصيلي ايجاد كنيم؟كودكي كه از نظر تحصيلي آموزشي داراي انگيزه است، علاقه مند به يادگيري است، فعاليت هاي مرتبط بايادگيري را دوست داردوبه اين اعتقاد رسيده است كه مدرسه جايگاه  مهمي است. ما مي خواهيم باور با اهميت بودن يادگيري و تأثير بسيار مهم و با ارزش آن در زندگي، در كودكان بوجود آيد تا از اين طريق تمايل به خوب بودن و خوب عمل كردن در مدرسه، در آنها رشد پيدا كند.
افزايش انگيزه هاي آموزشي- تحصيلي:
كودكان از بدو تولد به طور طبيعي، داراي انگيزه يادگيري هستند. تلاش كودك براي دسترسي به يك اسباب بازي، تلاش وي براي راه رفتن، كوشش براي خوردن بدون كمك ديگران و... مثال هايي از انگيزه هاي طبيعي آنها براي يادگيري است. اين انگيزه  هاي اوليه، بعدها در فعاليت هاي آموزشي نظير خواندن و نوشتن به كار گرفته مي شوند.
اگر كودكان انگيزه اي براي يادگيري ندارند، به اين دليل است كه موانعي بر سر راه انگيزه هاي طبيعي آنها بوجود آمده است. آنهايي كه به اين باور رسيده اند كه نمي توانند در فعاليت هاي آموزشي موفق  باشند، تلاششان را متوقف مي كنند يا به اندازه كافي تلاش نمي كنند؛ زيرا فكر مي كنند كه تلاش آنها به نتيجه نخواهد رسيد. بنابراين به راحتي نااميد شده و باور مي كنند كه يادگيري سخت است. آنگاه به دليل توقف تلاش، فرصت تجربه و لذت يادگيري چيزهاي تازه را از دست مي دهند و به تدريج به اين باور مي رسند كه هر موفقيتي هم كه كسب كنند، مربوط به شانس يا شرايط است.
چرا چنين اعتقادات منفي در كودكان به وجود مي آيد؟ گاهي اوقات به دليل اين كه موانعي وجود دارند و بر توانمنديهاي آنها در يادگيري اثر مي گذارند، ممكن است ناتواني در يادگيري داشته باشند يا مشكل در خلق و خويشان، يا تأخيري در مراحل رشدشان وجود داشته باشد.
افسردگي يا فشارهاي مزمن زندگي نيز، يادگيري را به مراتب سخت تر مي كند. بچه هايي كه از قبل تجربه شكست داشته اند، به دليل اين كه باور كرده اند كه نمي توانند كارشان را درست انجام دهند، بيشتر آماده براي توقف تلاش هستند. نگرشهاي بزرگسالان درباره موفقيت هاي تحصيلي، مي تواند بر اعتقاد و باورهاي آنها اثر بگذارد. والديني كه استانداردهاي غيرمنطقي دارند، بچه ها را از تلاش مأيوس مي كنند. رقابت در مدرسه - جايي كه هميشه يكي موفق و ديگري شكست خورده است- نيز مي تواند جنبه يأس آوري براي كودكان داشته باشد.بويژه براي آنهايي كه هيچ وقت نمي توانند بهترين باشند، اما مي توانند خوب باشند و خيلي چيزها را ياد بگيرند. كودكاني كه تجربه موفقيت نداشته باشند، يا موفقيتشان تشخيص داده نشود، در انگيزه تحصيلي افت نشان مي دهند.
دركودكاني كه والدين يادوستانشان براي مدرسه به عنوان يك جايگاه مهم، ارزش قائل نيستند نيز، انگيزه تحصيلي كاهش پيدا مي كند.
چگونگي افزايش انگيزه براي يادگيري:
براي افزايش انگيزه تحصيلي دركودكان،كارهاي زيادي وجودداردكه والدين مي توانندانجام دهند.ازجمله: برقراري رابطه ايده آل كودك- والد. اجازه بدهيدكودكانتان بدانندكه ازنظرشما، مدرسه جايگاه مهمي است. اين موضوع مي تواند تلاشهاي تحصيلي را تقويت كند. شما مي توانيد  ازطريق آموزش عادات خوب مطالعه به فرزندانتان، شرايط را براي موفقيت هاي بعدي آنهامهياكنيد. اين مهم است كه با معلم فرزندتان ماننديك دستيارهمراهي كنيد.دراينجا به بعضي ازمطالبي كه مي توانند به شمادرافزايش انگيزه براي يادگيري كودكان كمك كنند، اشاره مي كنيم.
* هنگام تربيت و تأديب كودكان، قاطع و منصف باشيد. كودكان نياز به يك نظم منطقي براي مستقل و مسئول شدن دارند.
* به كودكان خود آموزش دهيد در منزل مسئوليت پذير باشند. انجام كارهاي روزمره و انتظار براي داشتن يك رفتار مناسب از جانب آنها، روشهايي براي افزايش خود تأديبي است كه قابليت انتقال به فعاليت هاي آموزشي دارد.
* براي ايجاد يك رابطه خوب والد- فرزندي تلاش جدي داشته باشيد. به اين منظور، زمانهايي را صرف داشتن اوقات خوش با كودكان خود كنيد. وقتي صحبت مي كنند به آنها آموزش دهيد، خصوصاً اگر راجع به مدرسه صحبت مي كنند.
* فعاليت هاي خانوادگي كه يادگيري را تشويق كنند، مانند ديدار از كتابخانه ها، موزه ها يا پاركها را ترتيب دهيد.
* اجازه بدهيد كودكانتان بدانند كه از نظر شما، يادگيري بسيار پر اهميت و مدرسه عمده ترين هدف است.
* فرصت هايي براي موفقيت فراهم كنيد.کودكاني كه احساس موفقيت كنند، بيشترآماده تلاش براي يادگيري چيزهاي تازه مي شوند.
* راجع به امور جذاب و مورد علاقه خود با كودكانتان صحبت كنيد.
* به كودكانتان كمك كنيد تا فعاليت هايي را كه از آنها لذت مي برند و كارهايي را كه مي توانند خوب انجام دهند، شناسايي كنند. اين فعاليت هاي لذت بخش، به عنوان سرمايه هاي اوليه آنها براي ساختن تجارب يادگيري، مورد استفاده قرار خواهد گرفت. به عنوان مثال، اگر كودك شما بسكتبال يا وزنه برداري را دوست دارد، شما مي توانيد او را تشويق كنيد كه درباره تاريخچه اين ورزشها يا بازيكنان معروف اين رشته ها بخواند و بنويسد.
*  راجع به مدرسه، با كودكان خود صحبت كنيد و فعاليت هايي كه در آنجا جذاب است، به آنها نشان دهيد.
* با فرزند خود راجع به شغلي كه براي او جالب است و چگونگي ارتباط مدرسه با آن شغل صحبت كنيد.
* اطمينان داشته باشيد تحسين و تشويق شما در ازاي تلاش سخت فرزندتان، باعث موفق شدن او خواهد شد. همه كودكان نياز دارند كه بدانند چه موقع كار خود را خوب انجام داده  اند.
* تعادلي بين تشويق و تنبيه برقرار كنيد. تنبيه بيش از اندازه مي تواند سبب يأس و دلسردي شود.اطمينان حاصل كنيد كه فرزندتان مي داند چه چيزي در انتظارش است. به اين منظور حيطه شناخت او را از مسايل افزايش دهيد و شكل هاي مختلفي از تشخيص را برايش فراهم كنيد. به خاطر داشته باشيد كه پاداش، هميشه پول يا امتياز ويژه نيست، كافي است به فرزند خود بگوييد او باعث غرور و افتخار شماست و كوشش و تلاشي كه مي كند، مي تواند يك تغيير عمده در زندگي او ايجاد كند. عادت هايي را آموزش دهيد كه يادگيري را تشويق مي كنند.

* يك برنامه روزانه براي انجام تكاليف درسي ترتيب دهيد. فرزند شما بايد بداند چه موقع از روز، از او انتظار مي رود كه تكاليف مدرسه خود را انجام دهد.
* مكاني را براي مطالعه در نظر بگيريد. جايي كه نياز او را تأمين كند و به قدر كافي ساكت باشد.
* مطمئن شويد قبل ازاينكه فرزندتان به كارهاي ديگري كه حواس اوراپرت كندبپردازد،تكاليف مدرسه خودرابه اتمام برساند.
* با معلم فرزند خود همكاري داشته باشيد.
* به فرزندخودنشان دهيدكه براي معلم يامعلمان اواحترام قائليدوبه اين منظور، هيچ وقت درحضوراوبامعلمش مخالفت نكنيد.

* ارتباط مستمر با معلم داشته باشيد، چرا كه هر يك از شما مي دانيد كه در مدرسه و در خانه چه خبر است. منتظر بمانيد تا در كارتهاي گزارش مدرسه تغييري ايجاد شود.
* با معلم فرزندتان همكاري داشته باشيد تا جايي كه مطمئن شويد فرزندتان مهارتهاي مطالعاتي را خوب فراگرفته است.
* روشي بوجود آوريد كه براي كار سخت در مدرسه، پاداشهايي در خانه به كودك داده شود.
اگر فرزند شما هم اكنون مشكلاتي در انگيزه تحصيلي دارد:
* با فرزند خود راجع به مشكل صحبت كنيد. آيا احساس سردرگمي يا نااميدي از عملكرد خود دارد؟آيا احساس مي كند كه اگر سخت كار كند، مي تواند از عهده انجام كار برآيد؟
* به منظور شناسايي عرصه هايي كه نياز به اصلاح دارند، با معلم فرزند خود صحبت كنيد.
* بگذاريد فرزندتان بداند كه شما مشتاق كمك به او براي بهتر شدنش هستيد.
* به فرزند خودكمك كنيدكارهايي راكه مي تواند انجام دهد شناسايي كندتا بتواند بيشتربركارهايي كه درآن زمينه ها مشكل دارد،تمركزكند.
* به فرزند خود كمك كنيد چيزهايي را كه دوست دارد و مي توانند براي كمك به انجام تكاليف درسي مفيد واقع شوند، شناسايي كند(به عنوان مثال: اگر يك كودك علاقه به حيوانات دارد راجع به آنها كتاب بخواند، بنويسد، داستان بسازد و غيره).
* براي تلاش و باروري، پاداش در نظر بگيريد.
* پاداش هاي افزايش يابنده براي پيشرفت در نظر بگيريد.
* فعاليت هايي كه يادگيري را تهديد مي كند نظير تماشاي زياد تلويزيون، بازيهاي كامپيوتري، زمان استفاده از كامپيوتر و غيره را محدود كنيد.
* زمان مطالعه فرزند خود را هر روز به مقدار كمي مثلاً ۵ تا ۱۰ دقيقه افزايش دهيد تا به يك هدف قابل قبول و مسئولانه در اين زمينه برسيد(مثلاً رسيدن به ۳۰ دقيقه مطالعه اضافي روزانه).
* با معلم، مشاور يا روانشناس مدرسه جهت دريافت كمك و راهنمايي صحبت كنيد.
* ببينيد آيا در مدرسه فرزند شما، آموزش مهارتهاي مطالعه قابل استفاده وجود دارد.
* اگر هيچ يك از اين كارها مؤثر واقع نشد، نگران نباشيد. اگر لازم بود در جست وجوي مشاوره يا ساير خدمات بيرون از مدرسه برآييد.
تدوين: صادقي افجه
كارشناس ارشد روانشناسي تربيتي                                                                 واحد مشاوره

 

 

                                                                      تهیه وتنظیم :خلیلی مسئول دبستان شهید فرزانگان دو

                                                                             استخراج از اینترنت وب سایت رسای توس


موضوعات مرتبط: مقالات
[ سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 ] [ 13:2 ] [ سیدسعیدخلیلی ]

 

به نا م يگانه هستي بخش هميشه هست

آسيب ها وتحريف هاي

فرهنگ عاشورا

(مقاله پژوهشي)

نويسنده :سيد سعيد خليلي

بهمن ماه 1387

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

«يارب الحسين به حق الحسين اشفع صدرالحسين بظهورالحجه»

اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود

مقدمه:

با حمد وسپاس خداوند منان وسلام وصلوات بر محمد وآل محمد(ص)

قضيه عاشورا وواقعه كربلا در طول تاريخ بي بديلترين حماسه است كه به وقوع پيوسته است.اگر بگوييم عالم هستي وكمال انسانيت حول محور واقعه عاشورا چرخيده است سخني به گزاف نگفته ايم .حقيقتي كه بيشتر به اعجاز شبيه است .وهمين خاصيت فوق بشري ان است كه در محدوده تعقل وتفكر بشري با ديدگاه مادي نگنجيده است و لاجرم در تفسير وتأويل ان به بدعت وخرافات وتحريف روي آورده اند.اين حماسه بزرگ در طول تاريخ همواره محور بسياري از قيامها وانقلابها بوده است .هرچند واقعيت حماسه امام حسين (ع)مربوط به زمان ومكان خاصي است وقرنها از حادثه آن مي گذرد ،اما گذر زمان نتوانسته خدشه اي به حقيقت اين انقلاب وارد سازد.زيرا حقيقت قيام امام حسين (ع)مربوط به مكان وزمان خاصي يا ملت ومذهب مشخصي نيست .اين حماسه متعلق به عالم هستي وهمه انسانها با مذاهب ومليتهاي مختلف درطول عمر عالم بوده كه نقش الگويي جاودانه وتمام عياررا براي همه نسلها وملتها وجوامع در طول اعصار مختلف ايفا مي نمايد.دراين مقاله سعي شده هرچند مختصر به علل وعوامل تحريف وبدعت وايجاد خرافات در اين حماسه جاويداشاره گردد هرچند حقيقت اين حماسه مثل خورشيد فروزان وبدون عيب ونقص جاودانه باقي خواهد ماند.

مرز بين حقيقت وواقعيت وخرافات

مسئله اي كه باعث گرديده تا عوام در قضيه عاشورا دچار شبه گرديده و به خرافات وبدعتها روي آورندعدم درك صحيح از حقيقت وواقعيت است.بيشتر مردم حقيقت را با واقعيت يكي دانسته وچون در دنياي مادي بسياري از حقايق پوشيده است وتنها واقعيت وظاهر امر مشخص است بنابراين درك  حقيقت دشوار مي نمايد.گذشته از انواع تحريف لفظي ومعنوي وارد شده به حماسه امام حسين (ع) چه از سوي دشمنان وچه از جانب دوستان نا آگاه ، عظمت وبزرگي عمل امام ويارانش در قالب وظرف تعقل بشري غير قابل گنجايش است وسبب ايجاد تحريف وبدعت گرديده است.بسياري از تعصبات ديني وعاطفي دوستان ومحبان اهل بيت عصمت وطهارت در دامن زدن به گستره تحريفات وبدعتها نقش اساسي داشته است.چون تشخيص مرز حقيقت وواقعيت براي آنها مشكل بوده است.آري امام حسين (ع)وياران وفادارش در كمال مظلوميت ودراوج عظمت وشجاعت دردهم محرم سال 61 هجري به شهادت رسيدند.اهل وبيت ان حضرت به اسارت رفتند وچه مصيبتها ومصائبي كه برخاندان پيامبر وارد گرديد.همه اينها در ظرف مكاني وزماني خاصي اتفاق افتاده است.اين واقعيت امر است اما حقيقت غير از اين است.در ظاهر امام حسين (ع)شهيد شدند وقضيه قيام امام با شهادت او ويارانش پايان پذيرفت اما درحقيقت شهادت امام حسين تازه آغاز بيداري امت اسلامي و سير به سمت اهداف عالي امام بوده است .تحولي كه تا ظهور موعود ومصلح الهي ادامه داردوآتشي است كه هرگز خاموش نمي شود.همين حقيقت ذاتي وجاودانه قيام امام حسين (ع)است كه حضرت زينب (س) بعد از شهادت برادروتحمل آن همه رنج ومصيبت وغربت دربرابرطعنه يزيد با شكوه وعزت وافتخار مي فرمايد:

(ما هرچه ديديم غير از زيبايي نبود)

زيبايي قيام امام حسين (ع)حقيقت آن است هرچند واقعيت آن تلخ ومصيبت بار است.حقيقتي كه عالم هستي را به تحول وتدبر واداشت.مسلمان وغير مسلمان بر آن صحه گذاشته و به عنوان الگويي واقعي وحقيقي وعيني به آن تمسك مي جويند.

هدف دشمنان اهل بيت از تحريف قيام امام حسين تخريب بوده وهدف دوستان از تحريف ،فرار از تناخي واقعيت حادثه وتوجيه احساسات وعواطف خويش است.

معنی تحریف و انواع آن

 تحريف چيست؟

تحريف درلغت به معناي كج كردن،گردانيدن ،تغييروتبديل دادن وگردانيدن كلام كسي از وضع وطرزوحالت اصلي خود،بعضي حروف كلمه را عوض كردن وتغيير دادن معني آن.        (فرهنگ عميد ،باب   ت)

تحريف در زبان عربي از مادّه حرف به معني منحرف كردن چيزي از مسير اصلي خود که داشته است و یا باید داشته باشد. به عبارت دیگر تحریف نوعی تغییر و تبدیل است، ولی تحریف مشتمل یر چیزی است که کلمهء تغییر و تبدیل نیست. شما، اگر کاری کنید که جمله ای، نامه ای، شعر و عبارتی آن مقصودی را که باید بفهماند، نفهماند و مقصود دیگری را بفهماند، می گویند شما این عبارت را تحریف کرده اید. قرآن كلمه تحريف را به خصوص در مورد يهوديان به كار برده و اگر تحقيقي جامع انجام بدهيم، بيشتر خبرگزاريهاي تبليغاتي جهان در دست يهوديان بوده و يا خط دهنده آنها به طريقي با يهوديان در تماس است مانند آسوشيتدپرس براي يونايتدپرس .

مقام معظم رهبري مي فرمايد:

«مطالبي كه اگر به حقيقت آن ها توجه كنيم ،تبديل به يك موتور حركت دهنده ي جامعه ي اسلامي مي شود ،وقتي دشمن روي آن كاركرد،آن را خراب ومعناي آن را عوض كرده ودرذهن ما به صورت ديگري جا مي اندازد،همين موتور متحرك ،به يك داروي مخرب وخواب آور تبديل مي شود.»                                    «تنهاراه –ص 27»

تحریف انواعی دارد که مهمترین آنها عبارت است از: تحریف لفظی و تحریف معنوی.

تحريف لفظي

اين است كه ظاهر چيزي را عوض كنند.مثلاًشخصي سخني به شما گفته است ،شما يك چيزي از گفته او كم كنيد ،يا چيزي روي گفته او بگذاريد ويا جمله هاي اورا پس وپيش كنيد كه معني اش فرق كند وبالاخره در ظاهر ولفظ سخن او تصرف كنيد. اين را مي گويند «تحريف لفظي»

تحريف معنوي

اين است كه شما درلفظ تصرف نمي كنند ولي اين لفظ را طوري مي شود معني كرد كه همان معني صاف وراست ومستقيم آن مقصود است ،مقصودگوينده هم همين بوده است.وطور ديگري مي توان معني كرد كه خلاف مقصد ومقصود گوينده است.وقتي مي خواهيد اين كلام را براي او شرح بدهيد ،طوري معني مي كنيد كه مطابق مقصود خود شما باشد نه مطابق مقصد اصلي گوينده.اين را مي گويند «تحريف معنوي»

در قرآن كريم كلمه تحريف مخصوصاً درمورد يهوديها كه اينها قهرمان تحريف درجهان اند ،نه امروز،از وقتي كه تاريخ يهوديت دردنيا به وجود امد ه است.نمي دانم اين نژاد چه نژادي است كه تمايل عجيبي به قلب حقايق وتحريف كردن داردولهذا هميشه كارهايي رادراختيار مي گيرند كه درآن كارها بشود حقايق را تحريف وقلب كرد......دريكي از آيات قران در سوره بقره مي فرمايد:«افتطمئون ان يومنوا لكم» مسلمانان!شما طمع بسته ايد كه اينها به شما راست بگويند؟اينها همانها هستند كه با موسي مي رفتند،سخن خدارا مي شنيدند،ازهمان جا كه برمي گشتند؛درميان قومشان كه مي خواستند نقل كننتد،زيرورويش مي كردند....تحريف هم كه مي كردند ،نه از باب اينكه نمي فهميدندوعوضي بازگو مي كردند،نه ملت با هوشي هستند،خوب هم مي فهميدند.درعين اينكه خوب مي فهميدند مع ذلك سخنان را كج مي كردند ،برعكس براي مردم بيان مي كردند.تحريف همين است.پيچ دادن،كج كردن يك چيز،آن را از مسير اصلي منحرف كردن.                                                                               «حماسه حسيني – ص 56-58  ) 

  متأسفانه به قول شهيد استاد مطهري براي مصيبت امام حسين (علیه السلام) و اهل بيتش (س) به خاطر آنهمه زجرهاي روحي و جسمي و ضربات شمشيرها نبايد گريست بلكه بايد به خاطر مظلوميت و دروغ پردازيهايي گريست كه مقام حضرت ابي عبدالله الحسين (علیه السلام) را متنزّل مي كندمثلاًگفته اند:

1ـ ليلا مادر علي اكبر(علیه السلام) نذر كرده كه اگر فرزندم سالم بماند از كربلا تا مدينه ريحان خواهم كاشت، بعدها علما با سند رد نمودند اولاً حضرت در كربلا حضور نداشته، ثانياً منطقه فيمابين كربلا و مدينه براي كشت ريحان بلا امكان است،

 ثالثاً مسافت بين آن دو شهر سيصد فرسنگ است.

2ـ گفته اند امام حسين(علیه السلام) در كربلا سيصد هزار نفر را كشته است، اگر فرض شود هر ثانيه يك نفر را بكشد براي اين تعداد هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت لازم است.

عوامل تحریف

عامل اول: اغراض دشمنان                    

عاملهاي تحريف بردوقسم است: يك نوع از عاملهاست كه عاملهاي عمومی است، یعنی بطور کلّی در تواريخ دنيا اين عوامل وجود دارد وتواريخ را دچار تحريف مي كند.  اختصاص به حادثه عاشورا ندارد.مثلاً همیشه اغراض دشمنان، خود، عاملی است برای اینکه حادثه ای را دجار تحریف کنند. دشمن برای اینکه به هدف و غرض خود برسد، تغییر و تبدیلهائی درمتن تاریخ ایجادویاتوجیه وتفسیرهای ناروایی ازتاریخ می کند و این نمونه های زیادی دارد ........که در تحریف واقعهء کربلا هم این عامل دخالت داشته است.

عامل دوم: تمايل بشر به اسطوره سازي     

عامل دوم، تمایل بشر به اسطوره سازی و افسانه سازی است و این هم باز در تمام تواریخ دنیا وجود دارد،دربشر يك حس قهرمان پروري هست كه درباره قهرمانهاي ملي وقهرمانهاي ديني افسانه مي سازد. بهترین دلیلش این است که مردم برای نوابغی مثل بوعلی سینا و شیخ بهایی چقدر افسانه جعل کردند! مثلاً می گویند بوعلی در مدّتی که در اصفهان تحصیل می کرد، گفت من نیمه های شب که برای مطالعه بر می خیزم، صدای چکّش مسگرهای کاشان نمی گذارد مطالعه کنم. رفتند تجربه کردند، یک شب دستور دادند مسگرهای کاشان چکش نزنند، آن شب را بوعلی گفت آرام خوابیدم و یا آرام مطالعه کردم. این جور چیزها اختصاص به حادثهء عاشورا ندارد، مردم دربارهء بوعلی هر چه می گویند، بگویند ، به کجا ضرر می زند؟ به هیچ جا. امّا افرادی که شخصیّت آنها، شخصیّت پیشوایی است، قول آنها، عمل آنها، قیام آنها، نهضت آنهاست و حجّت است، نباید در سخنانشان، در شخصیّتشان، در تاریخچه شان تحریفی واقع شود.

عامل سوم: عوامل خصوصي

عامل سوّم یک عامل خصوصی است.اين  دو عاملي كه عرض كردم در تمام تواریخ دنیا هست، ولی در خصوص حادثهء کربلا یک جریان و عامل بالخصوصی هست که سبب شده است در این داستان، جعل واقع شود.اين عامل چيست؟
پیشوایان دین از زمان پیغمبر اکرم و ائمه اطهار دستور اکید داده اند که باید نام حسین بن علی (علیه السلام) زنده بماند، باید مصیبت حسین بن علی (علیه السلام) هر سال تجدید شود، چرا؟ این چه دستوری است در اسلام، چرا ائمه دین اینهمه به این موضوع اهتماتم داشتند، و چرا برای زیارت حسین بن علی (علیه السلام) انیهمه ترغیب و تشویق است؟.....
حسین (علیه السلام) مکتب عملی اسلام را تأسیس کرد. حسین (علیه السلام) نمونهء عملی قیامهای اصلاحي است. خواستند مکتب حسين  زنده بماند، خواستندحسين سالی یکبار با آن نداهای شیرین وحماسه انگیزش ظهورپيدا کند؛ برای همیشه زنده بماند.....خواستند مكتب حسين زنده بماند،تربيت حسيني زنده بماند،پرتوي از روح حسيني دراين ملت بتابد.فلسفه اش خيلي روشن است.گفتند نگذاريد اين حادثه فراموش شود.حيات وزندگي شما بستگي به اين حادثه دارد.انسانيت وشرف شما بستگي به اين حادثه دارد.اسلام را با اين وسيله مي توانيد خوب زنده نگه داريد.... هر چه ما در این راه کوشش کنیم بشرط آنکه هدف آن را تشخیص دهیم بجاست. امّا متأسّفانه عده ای این را نشناختند، خیال کردند بدون اینکه مردم را با فلسفهء قیام حسینی و مکتب حسين آشنا کنيم و مردم را عارف به مقامات حسینی کنيم، همین قدر که مردمي  آمدند و نشستند و نفهمیده و ندانسته گریه ای کردند، کفّاره گناهان است.                                                                                                                             (حماسه حسيني-ص 77-79)

دريك دسته بندي كلي ايجاد تحريف وبدعت در واقعه عاشورا عوامل و اسباب مختلفي دست داشته است .دراين جا لازم است تا بيان شود در قضيه عاشورا اولين تحريف توسط دستگاه جائر وستمكار بني اميه روي داد وآن اين بود كه شهادت امام حسين را يك قضاي الهي بيان كرده وبه اين سبب قصد اغفال مردم وروپوش نهادن بر جنايت خود را داشتند.بسياري از عوام هم به دامن زدن آنچه كه از طرف دشمنان برنامه ريزي شده بود مي پرداختندوكم كم به يك سنت تبديل مي شد.

«زحر بن قيس چون به كاخ يزيد درآمد گفت:ترا مژده باد به پيروزي وياري خدايي!حسين بن علي با هجده تن از خويشاوندان وشصت تن از پيروان خود نزد ما آمد.به آنها گفتيم تسليم شويد وحكم امير عبيدالله بن زياد را بپذيريد يا جنگ كنيد.آنها جنگ را برگزيدند.همين كه آفتاب شعاع خود را به زمين گسترد،گرد آنان را فرا گرفتيم.آنها چون كبوتراني كه از چنگال باز فرار كنند،به هر سو رو آوردند كه پناهگاهي بيابند.اي اميرالمؤمنين!به خدا آن قدر طول كشيد كه شتري را بكشند يا كسي در چاشتگاه بخواب رود،همه آنهارا ازدم شمشير گذرانديم.اينك تن هاي آنان برهنه ،تن پوش آنان خون وچهره هاي آنان خاك آلود است.آفتاب تنشان راميگدازدوباد از هر سو بر بدنهايشان مي وزدوجز كركسان كسي به زيارت آنها نمي رود.

آنچه اين دروغگوي پست نهاد در چنان مجلسي به خاطر خوشايند امير خود گفته است مسلماً حقيقت نداردوجز ريشخندي بر گوينده وشنونده نيست ،چه قسمتي از آن قسمت ديگر را تكذيب مي كند.كسي كه به گفته او حاضر به تسليم نمي شود وجنگ را بر مذلت ترجيح مي دهد،ديگرازمرگ نمي هراسد وچون كبوتر از چنگ باز نمي گريزد.»«قيام امام حسين (ع)-شهيدي-ص۱۷۳)                          

عوامل ايجاد وگسترش تحريف(آسيب ها)

«تحريف وآسيب هاي متوجه هر پديده اجتماعي به ويژه تحريف مربوط به قيام حسيني وعزاداري ،اساساً از بعد جامعه شناختي معلول علتهايي دردرون آن جامعه اندكه شناخت درست آن ها ،نخستين وشايدمهم ترين گام براي برخورد مناسب با آن باشد......بنابراين عوامل ياد شده را با طرح مثال هايي بدين صورت برمي شماريم:

1-     دگرگوني فضاي اجتماعي وتغييردر گفتمان عاشورا

يكي از آسيب هايي كه به شدت متوجه فرهنگ عاشوراست،آسيبي است كه ازراه تغييرات زمانه به وجود مي آيد.از آن جا كه فرهنگ عاشورا وعزاداري ،سنتي اجتماعي دردرون جامعه شيعي است ،به ناچار ممكن است با تحول زمان ،تغيير پذيرد......اگر نگاهي به ادبيات منثور ومنظوم عاشورا دردوره هاي مختلف بيفكنيم ،خواهيم ديد كه تا حدود بسياري ،رابطه اي متقابل ومتعامل ميان رويكردهاي عاشورا با وضع اجتماعي وسياسي ويژه هردوره وجود دارد........دوره هايي كه جامعه شيعي ،جامعه سياسي وكنش گرا از نظر اجتماعي است،قرائت وادبيات عاشورا ،صبغه اي سياسي وفعال به خود گرفته ووجه مبارزه جويانه وحماسي عاشورا ،شاخصه فرهنگ مكتوب يا شفاهي ،منظوم يا منثور سياسي مي گرددودر شرايطي كه به هر دليل وسبب اجتماعي-تاريخي،جامعه شيعي غير سياسي و «پوليتيزه»مي شود ،وجه فاجعه بار ،غم انگيز،سوگوارانه ومنفعلانه عاشورا برجسته مي گردد......

2- تبيين نشدن فلسفه صحيح قيام

يكي از عوامل بنيادين وقوع تحريف لفظي ومعنوي وورود آسيب هاي متعدد به ساحت فرهنگ عاشورا وعزاداري سيد الشهدا(ع) عدم تبيين وتشريح آموزه هاي ناب عاشورايي واهداف وفلسفه نهضت عاشورا در ميان مردم است.اين نقص متوجه نخبگان ودانشوراني است كه مرجع توده مردم به شمار مي آيندكه به طور عميق وهمه جانبه در عاشورا انديشه نكردند وبه درستي به تشريح وتبليغ نپرداختند،به تك بعدي نگري پرداختنديا ميدان را به غير اهل واگذاشتند.......اين موضوع كه خوديك تحريف معنوي عمده است،زمينه ساز بسياري از تحريف هاي لفظي نيز قرار گرفت.شهيد مطهري دراين راه ،از دوفلسفه تراشي انحرافي براي قيام اباعبدالله نام مي برد.نخست اينكه شهادت امام حسين (ع) را كفاره گناهان امت ودوستداران عترت وهدف از قيام را تنها آمرزش وشفاعت گناهكاراني كه ولايت ومحبت ان حضرت را دارند دانسته اند.....تحريف دومي كه در راستاي بحث ما صورت گرفته،  يك سره جنبه الهي وقدسي و آسماني بدان بخشيدن وآن را در حد يك دستور خصوصي فروكاستن است.البته اين درواقع خارج ساختن انديشه ورفتنار امام حسين از چارچوب مكتب است كه عدم قابليت پيروي وبهره گيري را به همراه دارد ودر نهايت به عقيم سازي فرهنگ عاشورا مي انجامد.

3- تمايل به اسطوره سازي وافسانه پردازي

...آيت الله مطهري مي گويد:در بشر يك حس قهرمان پرستي هست كه در اثر آن ،درباره قهرمان هاي ملي وقهرمان هاي ديني افسانه مي سازند.....قسمتي از تحريفاتي كه در حادثه كربلا صورت گرفته معلول حس اسطوره سازي است.....رساندن تعداد لشكريان كوفه به ششصد هزار سوار ويك ميليون وششصد هزار نفر پياده،72 ساعت بودن روز عاشورا،رساندن عددكشته شده هاي به دست امام حسين را به سيصد هزار نفر وتعداد كشته هابه دست حضرت ابوالفضل را بخ بيست وپنج هزار نفر ونيز كشته شدگان به دست بقيه ياران به 25 هزار نفر وداستان حضور هاشم مرقال كه در جنگ صفين به شهادت رسيد –درجريان كربلا نمونه هاي اسطوره سازي وافسانه پردازي هستند.

4- برخورد عاطفي صرف با مقوله عزاداري

شايد جدي ترين واصلي ترين عامل ورود آسيب هاي متعدد در بنياد وبنيان فرهنگ عاشورا اكتفا نمودن به برخورد عاطفي صرف ودوري گزيدن از برخورد عقلاني با مقوله قيام وعزاداري باشد......بي شضك در صحنه عاشورا ،از سوي امام ويارانش ،شاهد عاطفي ترين صحنه ها ،واز سوي لشكريان كوفه ،شاهد جنايت بارترين ودهشتناك ترين وقايع هستيم.ازاين رو ،حادثه عاشورا،بعد عاطفي قوي اي دارد كه از اين جهت،مي توان آن را يك تراژدي دانست.البته اين تنها يك رويه از صحنه عاشوراستكه در آن جنايت موج مي زند.عاشورا صحنه ديگري نيز دارد كه سرشار از حماسه وزيبايي است وحسين (ع) ويارانش قهرمان آن اند.

.......شهيد مطهري با تندي به اين ايده مي تازد و مي گويد:«آيا اين حرف مسخره نيست بعد از هزار وچهارصد سال ،هنوز حضرت زهرا احتياج داشته باشد ،در صورتي كه به نص خود امام حسين (ع) به حكم ضرورت دين ،بعد از شهادت امام حسين (ع)ايشان وحضرت زهرا نزد يكديگرند.مگر حضرت زهرا بچه است كه بعد از هزار وچهارصد سال هنوز بر سر خود بزند.»

...جعل عروسي حضرت قاسم درروز عاشورا،بايد در همين راستا ارزيابي شود.....نمونه ديگر ،داستان حضور ليلا،در كربلاست كه بنابر نظر شهيد مطهري هيچ سندي ندارد......ازهمين منظر مي توان داستان حضور حضرت زهرا(ع) بر بالين ابالفضل هنگام شهادت آن حضرت وگفتن اين سخن را كه اگر مادرت نيست من هستم جعلي دانست،زيرا درهيچ كتابي ،حتي كتابهاي مجهول نيز نيامده است.داستان حضرت رقيه نيز در همين راستا بسيار جالب توجه است.وافسانه هاي ديگر........

5-جبر انگاري

جبري نگري درباره قيام ،يكي از عوامل وقوع وورود آسيب ها در حوزه فرهنگ عاشورا وعدم بهره بردن وتعميم آن است.جداي از سابقه طولاني جبر انگاري وتقدير گرايي درتفكر ديني-اجتماعي مردم كه درفرهنگ منثور ومنظوم آن ها تبلور يافته،بايد از تلاش امويان در ترويج جبرگرايي به طور عام وتعبير جبري حادثه عاشورا به طور خاص ياد كرد.اولين سخن ابن زياد در هنگام مواجهه زينب كبري اين بود:خدارا شكر كه شمارارسواكرد.خداراشكركه شماراكشت وخدارا شكر كه ادعاهايتان را باطل ساخت.

..ابن زياد مي خواهد شهادت امام حسين (ع)را به تقدير وخواست خدا حواله داده،به دين ترتيب خود را مبرا ومقرب درگاه خدا جلوه دهد.......

6- نقش حكومتها وتاريخ نگاران درباري

...نخستين انحرافي كه امويان مي خواستند به وجود اورند،آن بود كه شهادت امام حسين را به قضاي الهي وخواست خداوندي نسبت دهندوخودرا مبرا سازند.....تحريف دوم آن بود كه امويان چه پيش از شهادت وچه پس از آن ،كوشيدن تا امام را به عنوان فردي شورشي وطغيانگر بر ضد حاكم مشروع مسلمانان بنمايانندكه مرتكب گناه بزرگ،يعني خروج بر امام مسلمين شده واز اين رو خون او مباح است........تحريف ديگري كه امويان برگسترده ساختن ابعاد آن مي كوشيدند،عيد اعلام نمودن وجشن گرفتن روز عاشورا بود.....اما از سوي تاريخ نگاران عثماني واموي نيز تحريفاتي درمتن وهدف نهضت عاشورا اتفاق افتاد كه نمونه هايي از آن را در مكتب تاريخ نگاري در شام وايران وبرخي ديگر از تاريخ نگاران مشاهده مي كنيم.نمونه هاي از اين تحريفها را بر مي شماريم:

نخست آن كه مي كوشيدند چهره اي از حسين بن علي تصوير كنندكه براساس آن ،امام فردي جنگ طلب ،خشونت خواه،دوست دارخون ريزي وتند زبان بوده وطبيعي است كه قتل چنين فردي مي تواند روا وجايز باشد.تحريف ديگر آن است كه امام را دنيا خواه وحكومت طلب وقيام وي را براي به دست آوردن دنيا وامارت معرفي كرده اند....تحريف ديگر،درخواست ملاقات وبيعت امام حسين با يزيداست كه در مكاتبه عمربن سعد با عبيد اله بن زياد به نقل از امام آورده شده.......تحريف مهم ديگري كه از سوي تاريخ نگاران صورت پذيرفته است،تلاش براي تبرئه يزيد از قتل امام حسين ومقصر جلوه دادن عبيداه بن زياد به تنهايي است.....تحريف مهم ديگري كه از سوي ابن خلدون ودر پوشش تحليل تاريخي صورت گرفته وبايد آن را تحريفي معنوي به شمار آورد ،آن است كه عدم موقعيت سنجي وحركت شكست خورده را به امام نسبت مي دهد ودرواقع روح وهدف قيام ان حضرت را به چالش مي كشاند.

7-تعصب هاي بي جا وجمود فكري

تعصب هاي بي جا وخشك مغزي ،تباه گر انديشه وفكراست وهمين مسأله از دلايل وقوع تحريف درحماسه حسيني است.اين موضوع از چند بعد قابل تبيين است:ازيك منظر،تعصب درنقل تاريخ،كه چنانچه موافق يا خلاف موضوعي باشد ،درهمان مسير حركت كرده وبه پردازش دروغ يا حذف قسمت هايي از تاريخ انجاميده است.جزم انديشي نيز قسم ديگري از آن است. به عنوان مثال تعصب بسياري از مردم در خصوص فدا شدن امام حسين (ع) براي شفاعت گناهكاران ودوستداران آن حضرت ونهادينه شدن آن در ميان مردم.قسم ديگر ،تعصب به اجراي شيوه خاصي از عزاداري است كه ممكن است براي برخي به صورت رسم وسنت درآمده باشدوهرچند ديگران با بيان ودلايلي آن را نكوهش مي كنند ،باز به دليل همان تعصب وخشك مغزي حاضر به قبول آن نيستند وبرآن اصرار مي ورزند مانند مسأله قمه زني.

8-      تمسك به روايات تسامح درادله سنن:

توضيح اين كه رواياتي داريم مبني براينكه:«هركس بشنود يا به او برسد كه براي عملي ثوابي فراوان قرارداده اندو آن عمل را به اميد رسيدن به آن ثواب به جاي آورد،آن ثواب رابه او خواهدداد،هرچند پيغمبر آن را نفرموده باشد.»

9- جمود تاريخي وگويا نشدن تاريخ:

....عدم بازپروري داده هاي تاريخي،توسط آگاهان به آن در حوزه هاي گوناگون معارف،دو آفت عمده را درپي دارد:ايستايي ،ركود وجمود در تاريخ،كه موجب عدم انتقال ذهني وعيني از گذشته به حاتل وعدم بهره گيري مناسب از آن مي شودكه نتيجه اين مسأله ،پوسيدگي از درون ونيز عدم آزادگي است.ودوم ،بهره گيري وتفسير نادرست تاريخ ،به وسيله تحليل گران بي مايه يا مغرض است كه به انحراف آن مي انجامد.يكي از عوامل تحريف در فرهنگ عاشورا نيز همين موضوع بوده وهست.

10-سهل انگاري وتسامح منفي در به كارگيري روش ها:

تفكري كه امروزه وجود دارد ودرگذشته با شدت بيشتري جريان داشته ،اين است كه مسائل مربوط به عزاداري سيد الشهداءوروش هاي به كار گرفته شده در آن را ،تافته اي جدا بافته از مجموعه مسايل ديني مي دانند.از اين رو ،انجام ان به هرگونه اي ،درست است وثواب داردواحكام موضوعات عبادي بر ان حمل نمي شود.بنابريان ،ريا ،دروغ و...چنانچه درراه ترويج وتقويت عزاداري ابي عبدالله باشد ،بي اشكال است......آري به سبب همين تسامح نارواست كه گاه برخي عزاداري ها ،به مجمعي از گناهان وسخنان ورفتارهاي نامطلوب تبديل مي شود و آن چه ناسزاست ،سزاوار شمرده مي شود.توجيه آنان نيز اين است كه «براي امام حسين باشد ،ايرادي ندارد»يعني به طور دقيق نگرش «هدف ،وسيله را توجيه مي كند»نمود مي يابد وبه قول شهيد مطهري ؛مي گويند الغايات تبررالمبادي:نتيجه ها ،مقدمات را تجويز مي كند،درحالي كه اگر هدف مقدس ومشروع است ،بايد وسيله ها نيز مقدس ومشروع باشند......با كمال تأسف بايد گفت كه اين انگاره ،درذهن ،انديشه وعمل برخي عالمان ديني وبسياري از واعظان ،روضه خوانان ،مداحان ومردم وجودداشته وهنوز نيز وجود دارد....مثل زبان حال هايي كه به جز نارسايي وتحريف مفهومي،تحريف تاريخ وجعل آن نيز ،به شمار مي آيدوبه تدريج به صورت واقعه واصل تاريخي درمي آيد.

11- هراس نخبگان از عوام يا عوام زدگي آنان:

ازجمله عواملي كه در گسترش وشيوع تحريفات وآسيب هاي عزاداري ورشد ونهادينه شدن آنها نقش داشته است؛سكوت يا تأييد وحمايت نخبگان ديني از اين گونه مسائل بوده است.نقش ووظيف انديشمندان ،آگاهان ،بزرگان ونخبگان جامعه،به ويژه نخبگان ديني آن است كه فراتر از درك  عامه مردم ،واقعيت هاي سطحي وزيرين جامعه را بشناسند،عوامل رشد وانحطاط رادريابندوبه موقع وباروش مناسب ،ازخود واكنش نشان دهند.

.....به نظر مي رسد كه درجريان تحريف فرهنگ عاشورا،اين موضوع ،يكي از عوامل تكميل كننده وشتاب بخش باشد.دليل آن نيز دو چيزاست: يكي هراس نخبگان از عوام كه با مخالفت ومقاومت جدي آنان روبرو گردند وتوفيقي نيابند وخود نيز جايگاه اجتماعي شان را ازدست بدهند....دليل دوم نيز همسويي كامل وهمانندديگر مردم انديشيدن برخي از آنهاست كه به عوام زدگي تعبير مي شود.عالم عوام زده نه تنها مصلح نيست ونقش اصلاحي ايفا نمي كند ،كه در پي ساختن دستاويزي ديني وتوجيهي شرعي براي خرده فرهنگ هاي عوام نيز بر مي آيدكه ممكن است از روي ساده انديشي ويا غرض ورزي باشد.

12-تبديل شدن عزاداري به عادت:

اين مقوله ،از آسيب هاي كلي مربوط به آداب ديني است.منظور از عادت نيز،آن چيزي است كه بار انديشه اي،برهاني ومعنايي خودرابه تدريج از دست داده وبه هنجارهاي تكراري تبديل شده است......بار عاطفي اين حادثه قوي است،از اين رو ظرفيت عادت پذيري آن به شدت افزايش مي يابد.بسياري از آسيب هاي فرهنگ عاشورا از همين آبشخور سرچشمه مي گيرد.هنگامي كه موضوعي به عادت تبديل شد،ديگر براي انسان به جا آورنده ان ،هدف فقط انجام آن است وبا به جا آوردن آن ،تخليه رواني مي شود.

13- آميخته شدن فرهنگ هاي قومي وسرزميني با عزاداري:

عزاداري ،سنتي اجتماعي ومردمي است.ازاين روهرملتي وهرسرزميني،از پيش شكل خاص عزاداري خودرا داردوعزاي امام حسين (ع)رابر همان پايه  تبيين وتعريف مي كند.......اگرچه اين هم سازي ميان گرامي داشت امام حسين (ع) ونهضت عاشورا ،با فرهنگ عزاداري كلي يك ملت وسرزمين طبيعي به نظر مي رسد،بايد نكته اي را درنظر داشت وان ،تلاش براي هماهنگ ساختن وقاعده منمد كردن عزاداري سيد الشهدا براساس فرهنگ يك ملت با فلسفه واهداف وروح قيام است.

14-ضعف دانش وبينش عمومي:

فقدان يا نقصان دانش وانديشه درجامعه،زمينه ساز هرگونه انحراف وتحريفي است.دراين زمينه ،ميزان سطح سواد عمومي جامعه،عامل مهمي است.....مسأله ديگري كه ارتباط محكمي با دانش عمومي پيدا مي كند،بينش عمومي است كه با سطح كيفي دانش واطلاعات ارتباط دارد.»                                                                       (بنيادها وآسيب هاي عزاداري امام حسين-ص77-108)

اگر نگاهي دقيق وعاقلانه به انگيزه وهدف امام حسين (ع) از قيام خود بيندازيم مي بينيم هدف ،مقدس و انتخاب بهترين انتخاب است.كه دران هيچگونه حقارت وذلتي راه ندارد.

امام حسين (ع)ميفرمايد:

«هلا زنازاده پسر زنازاده مارابر سر دوراهي :دين وشريعت وخواري انقياد نمودن قرار داده وپست منشي ازما به دوراست.خداورسولش وهمه مومنين ودامنهاي مقدسي كه ما را پرورده است وطب ع هاي حمايت كش وافراد سرفراز اين را نپذيرند،كهما طاعت لئيمان پست فطرت را بر جانبازي رادمردان ترجيح دهيم ومن با همين چند تن عشيره وبستگان خود يورش مي برم با اينكه دشمن سرسخت وپرشمار است وياران دست از ياري كشيدند.هلا ديري نپايد ،همان اندازه سوار شدن براسب نگذرد كه جنگ درگير د وگردنها آويزان شوند.اين سفارشي است كه پدرم به من كرده است،شما همه كار خودرافراهم كنيد وبا من اجرا سازيد وبه من مهلت ندهيد من برخدا توكل دارم كه پروردگارمن وپروردگار شماها است وهيچ جان داري نيست جزاينكه مهارش وجانش به دست اوست.راستي پروردگار من برراه راست است.»                                                                                                      «تحف العقول عن ال رسول – ص 246»                     اشتباه ما در پندارمان از حقیقت مرگ است .ماهمه جا از مرگ یک سیاه نمایی تلخی داریم.در حالیکه اگر بخواهیم به مرگ از روزنه خلقت بنگریم یکی از مراحل خلقت مرگ است.اما انچه مهم است چگونه مردن است که انسانها را دچار تحیر کرده است.مرگ یکی از بزرگترین موهبتهای الهی است که خداوند برای هر موجود زنده ای مقرر فرموده است.

این مرگ زمانی زیبا وشکوهمند می شود که انسان خود درانتخاب آن دخیل باشد..شهادت امام حسین زیباترین ومؤثرترین انتخاب تاریخ است.آنجاست که حضرت زینب در پاسخ یزید می فرماید وما رأیت الا جمیلا.

بیاییم از منظر دیگری به ماه محرم بنگریم به عزاداريهايمان به جاي شورانگيزي ،شعورآفريني ببخشيم.بیاییم زیباییهای محرم را هم تقریر کنیم.ببینیم حضرت زینب (س) چه حقیقتی را در واقعه عاشورا با آن همه مصیبت وبلا وسختی که کشیده است ،دیده که می فرماید دراین واقعه هرچه دیدیم تنها زیبایی بود.باید فراتر از مرز عقل واحساس قدم برداشت.افقهای ناپیدای این ساحت را دید.آیا سخن حضرت زینب تنها به خاطر تسلی خاطر خود و کوبیدن دشمن بوده است یا نه این زیبایی عین حقیقت قیام امام حسین (ع) است.آیا سخن حضرت زینب پیامی برای تاریخ وتاریخ نگاران در تمام اعصار نیست.اگر کمی ملاحظه نماییم خواهیم دید که این سخن حضرت زینب ریشه در آیات محکم الهی دارد. آنجا که قرآن می فرماید واز مومنین کسانی هستند که باجان ومال خود درراه خدا جهاد می کنندوبا خدای خویش معامله می نمایند.و..... قیام امام حسین (ع)یک معامله الهی بوده است وبسیار فراتر از درک وشعوربشریت می باشد. زیبایی قیام امام حسین (ع) در نوع وکیفیت عمل هست.عملی که به واسطه آن امام حسین (ع) به بالاترین درجه انسانیت وتکامل دست یافتند وبهترین نوع مرگ که شهادت در راه خداست را انتخاب کردند.وما می گرییم که از این قافله عقب ماندیم واین فیض شامل حال ما نشد.ما می گرییم از فاصله هایی که زمان برای ما ایجاد کرده است.عزادار غربت و حقارت خویش هستیم.شاید فلسفه کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا براین باشد تا مرهمی باشدبر دل شیعیان ودوستداران مکتب حسینی وشهادت در طول تاریخ که هچیگاه باب شهادت را بسته نبینند وبتوانند در زیر لوای حق به این فیض عظمی دست یابند.

«اصولاًگريه وجريان قطره هاي اشك از چشم كه دريچه قلب است چهارگونه است.حضرت آيت اله مكارم شيرازي در كتاب فلسفه شهادت چنين مي گويد:

1-     گريه هاي شوق:گريه مادري كه از ديدن فرزند دلبند گمشده خويش پس از چند سال سرداده مي شود.

2-  گريه هاي عاطفي:آنچه دردرون سينه انسان جاي دارد قلب است نه سنگ واين قلب كه ترسيم كننده امواج عواطف انساني است به هنگام مشاهده منظره كودك يتيمي كه در آغوش مادر در يك شب زمستاني از فراق پدر جان مي دهد به لرزه در مي آيد وبا سرازير كردن سيلاب اشك خطوط اين امواج را در صفحه صورت ترسيم مي كند...

3-  گريه پيوند هدف:گاهي قطرات اشك پيام اور هدفهاست.آنها مي خواهند بگويند با مرام امام حسين (ع) همراه وبا هدف او هماهنگ وپيرو مكتب او هستيم.ممكن است اين كار را با دادن شعارهاي آتشين ،با سرودن اشعار وحماسه ها ابراز دارند....اين قطره اشك ،اعلان وفاداري به اهداف مقدس ياران امام حسين (ع)وپيوند دلوجان با آنهاست،اعلان جنگ با بت پرستي وظلم وستم ،اعلان بيزاري از آلودگيهاست وآيا اين نوع گريه ،بدون آشنايي به اهداف پاك او ممكن است؟

4-  گريه ذلت وشكست:گريه افراد ضعيف وناتواني است كه از رسيدن به اهداف خود وامانده اند وروح وشهامتي براي پيشرفت در خود نمي بينند،مي نشينند وعاجزانه گريه سر مي دهند.هرگز براي امام حسين چنين گريه اي مكن كه او از اين گريه بي زار ومتنفر است،اگر گريه مي كني گريه شوق ،عاطفه وپيوند هدف باشد ولي مهمتر از سوگواري آشنائي با مكتب امام حسين (ع) وياران او،پيوستگي عملي به اهداف آن بزرگوار است،مهم پاك بودن وپاك زيستن ودرست انديشيدن وعمل كردن است.»                                                                                                                                   «جامعه درقبال خرافات –ص118-119»

امام حسين (ع)مي فرمايد:

«بارخدايا توميداني كه آنچه ازما اظهار شده براي رقابت درسلطنتي نيست ،وبه خواهش كالاي دنيا نيست ولي براي اين است كه دين تورا برپا بينم(برگردانيم)ودربلادت اصلاح نماييم وستم رسيده هاي از بنده هايت را آسوده خاطر كنيم.وبه واجب وسنت واحكام توعمل شود.شماها بايد مارا ياري كنيد وبه ما حق بدهيد.نيروي ستمكاران بر سر شماست.وانها درخاموش كردن نورپيغمبر شما مي كوشند وخدامارابس ايت وبراوتوكل داريم وبه درگاه اوبازگرديم وسرانجام به سوي او است.»   «تحف العقول عن ال رسول، –ص240»   

   در عصر عاشورا زمانی که حضرت زینب درکنار گودال قتلگاه رسید وفریاد یا جدا ویا ابتا را سرداد این فریاد در حقیقت آغازگر یک انقلاب ایدئولوژیک وشکوه اوج عظمت وبزرگی یک انتخاب است.انتخابی که هر انسانی نمی تواند لیاقت درك آن را داشته باشد.فریاد حضرت زینب (س)بر تحریفهایی بود که بر قیام برادر بزرگوارشان از آن تاریخ به بعد وارد می شد .فریاد حضرت زینب بر کشته شدن برادر نبود زیرا شهادت فخر آنها بود .فریاد حضرت زینب از برداشتهای غلط و کج فهمیها و تحریفها وشبهات وارده بر قیام امام حسین مخصوصا از طرف دوستان بود.حضرت زینب (س) با خطبه خوانی های خود وصبر شکوهمند خویش غفلت وباورهای مردم را در طول تاریخ آینده وفراموشی عاشورا فریاد زد.

«هزاران دست پيدا وپنهان در طول زمان كاركردندتاانساني را كه با مرگ پرشكوه به آزادي جان داد وبه انسان بودن آبرو،به صورت يك شهيد صوفيانه درآورند.آري اگر روشنفكر هم ،مكتب عاشورا را اينچنين كه ساخته اند تلقي كند،همچون عامي نا آگاه ،بازيچه همان دستها شده وانديشه اش دست پخت همان ها كه انديشه ها وايمانها ي ما را پوشانده اند تا از اثر بيفتد وعوامل حيات وحركت مايه هاي مرگ وجمود گردد.»                                                                                                   «تحريفات حادثه كربلا-ص10»

امام حسين (ع) هدف خويش از قيام برعليه دستگاه يزيد را احياي امر به معروف ونهي از منكر واقامه احكام دين واصلاح دين از آلودگيها وبدعتها بيان فرموده اند.(اريدان آمر بالمعروف وانهي عن المنكر واسيربسيره جدي وابي)حال چه توجيهي دارد كه ما براي گراميداشت مقام آن حضرت وواقعه عاشورا به اشاعه منكرات ومحرمات بپردازيم .با چه منطقي حاضريم به نام عزاداري وبرگزاري مراسم روضه ونوحه خواني مرتكب انواع واقسام دروغ ها وبدعتها وتحريفها گرديم .مجالس عزاداري امام حسين (ع) را به كانوني از ريا وخودنمايي وافترا ودروغ و....تبديل سازيم.زنان ما بدون درنظر گرفتن اصل حجاب و حرمت آن مخصوصاًدر مجالس عزاداري سيد الشهدا(ع) ،با پوشش وآرايش هاي نامناسب ومحرك شركت نمايند وبسياري از حريم هاي محرميتها ونامحرميتها مي شكنند..بسياري از مداحان وروضه خوانها ومرثيه سرايان ما به جاي افزايش فرهنگ عاشورايي وشعور اسلامي وانساني قيام امام حسين (ع) به شورآفريني و تمرين آواز و صدا مي پردازند و عزا خانه امام حسين را محل كسب وكار ورونق بازار خويش قرار داده اند.

«امام حسين  كشته شد كه سنن ومقررات وقوانين اسلامي زنده شود،نه اينكه بهانه اي شودكه پا روي سنن اسلامي بگذارند.ما امام حسين را به صورت –العياذ بالله- اسلام خراب كن درآورده ايم.امام حسيني كه ما در خيال خودمان درست كرده ايم اسلام خراب كن است.»                                                                                                           «حماسه حسيني – ص 81»

«....عده اي آمدند وگفتندگريه برامام حسين (ع)ثوابش آنقدرزياداست كه از هر وسيله اي براي اين كارمي شود استفاده كرد.يك حرفي را امروزيها درآورده اند-درمكتب ماكياول وامثال او-كه مي گويندهدف وسيله را مباح ميكند.هدفت خوب باشد وسيله ات هرچه شد،شد.اينها هم گفتند:مااينجا يك هدف مقدس ومنزه داريم وآن گريستن برامام حسين(ع) است.حالا گريستن روي چه فلسفه اي است ،كاري به آن ندارند،بايد گريست،بسيارخوب-بايد گريست.به چه وسيله بگريانيم؟به هر وسيله كه شد.هدف كه مقدس است ،وسيله هرچه شد،شد.اگر يك تعزيه هاي اهانت آورهم بسازيم درست است يا نادرست؟گفتند:اشكي جاري مي شود يا جاري نمي شود؟همين قدر كه اشك جاري مي شود،هركاري كرديد –كرديد! شیپور بزنیم، طبل بزنیم، به بدن مرد لباس زن بپوشانیم، عروسی قاسم بگیریم، جعل کنیم، تحریف کنیم، در دستگاه امام حسین(علیه السلام) این حرفها مانعی ندارد و .... در نتیجه افرادی دست به جعل و تحریف این واقعهء بزرگ زد. »                                                                                               «حماسه حسيني-ص79)

   آنقدر بر طبل مظلومیت وبینوایی امام حسین (ع)خواسته وناخواسته کوبیده ایم که خیال می کنیم امام حسین (ع) را به زور وادار به آمدن به کربلا وجنگ با یزید کرده اند وآن امام بزرگوار مجبور به کشته شدن گردید.در حالیکه امام حسین (ع) از زمان امامت خویش راه وهدف خویش را شناخته و با آگاهی تمام قدم به این میدان نهادند

حادثه عاشورا بسیار عظیم تر از قضایای آمار وارقام است.در مسئله عاشورا حساب دودوتاچهارتا نیست.وآنچه ما را به اشتباه انداخته است همین محاسبات عددی است.وازهمین نقطه خرافه ها وشبهات را وارد آن نموده ایم.گاهی برای بیان بزرگی وتشریح فداکاری امام حسین (ع)به جای پرداختن به قداست هدف وآزادگی امام به افزایش عددی سپاه دشمن وکمیت لشکرها پرداخته ایم .حرکت امام یک حرکت عینی بود که درآن تعداد نیرو ولشکر اهمیت نداشت وبارها امام به یاران خود حتی بنی هاشم فرمود اینها فقط با من کار دارند ومن بیعتم را از شما برداشته وشما آزاد هستید ومی توانیدبه دیار خود برگردید.خیال می کنیم اگر ارقام سپاه دشمن را افزایش دهیم عظمت قیام امام حسین (ع)بیشتر می شوددرحالیکه اگر امام حسین باهزاران نفر لشکر ویار دربرابر دشمن می جنگید چیزی از عظمت قیام او کاسته نمی شد واگر حتی به تنهایی هم در برابر لشکریان دشمن قرار می گرفت چیزی بر عظمت قیامش افزوده نمی شد زیرا قیام وانتخاب امام اوج عظمت بود. .

آثار وپيامدهاي تحريف: دراين قسمت آثار وپيامدهاي تحريف را از ديدگاه جناب آقاي قناد بيان مي كنيم:

هرگونه تحريف وانحرافي ،آگاهانه يا نا آگاهانه ،ابتدا بر لايه هاي سطحي جامعه تدثير مي گذاردوسپس لايه هاي زيرين وعمقي آن را دست خوش تغيير وتحول مي گرداند1

1- خرافه زدگي وغلو آميز شدن عزاداري:

..... در مبحث عزاداري ،يكي از مهم ترين پي آمدهاي تحريف وآسيب هاي وارد بر آن ،خرافه آميز شدنش است....درميان عوامل ايجاد آسيب ها وتحريف هاتوجه بيش از حد به وجه عاطفي قيام با آميخته شدن عزاداري با فرهنگ هاي قومي وسرزميني وميل به اسطوره پردازي ،بيش ترين نقش را در خرافه زدگي فرهنگ عاشورا دارند....

2-عقل ناپذيري:عقل ناپذيري وغير عقلاني وبرهاني جلوه كردن آموزه هاي عاشورايي در ذهن مخاطب ،به ويژه نسل جوان از ديگر آثار تحريف وورود آسيب ها به ساحت فرهنگ عاشوراست...

3 - الگو ناپذير شدن نهضت عاشورا وسيره امامان(ع):

يكي از خطرناكترين پي آمدهاي تحريف در لفظ ومعناي فرهنگ عاشورا ،آن است كه به نفي عملي الگوگيري از فرهنگ عاشورا وسيره امامان مي انجامد.اين موضوع از دو سو مي تواند انجام پذيرد:

- ارائه مطالب عقل ناپذير،چه در حوزه روايت واقعه وچه در ساحت درايت حادثه

- قدسي كردن قيام وستردن جنبه هاي بشري نهضت سيد الشهدا(ع) كه اين موضوع ،رفتار حسيني را از دسترس انسان دور مي دارد واز ابعاد جامعه شناختي وپندگيرانه نهضت ،غافلانه مي گذرد.از اين رو امام حسين (ع) شخصيتي مي شود كه نمي توان به او نزديك شد واز رفتارش الگو گرفت وهمان راهي  كه او رفت برگزيد.چرا كه سرشت او جدا از سرشت بشر است.

4 – مخدوش وتك بعدي شدن فلسفه قيام وعزاداري:

اصلي ترين اثر فرهنگ عاشورا،انحراف از فرهنگ اصيل عاشورايي،براساس فلسفه بافي هاي مخدوش ويا تك ساحتي است كه اين بر خلاف روح حاكم بر عاشورا وشخصيت جامع امام است.اين تحليل ها عبارتند از:

-تحليلي كه تنها با نگاه الهي محض به نهضت مي نگرد وهيچ نوع نگاه بشري را بدان بر نمي تابد.تنها بايد به بررسي تاريخي وبعد تاريخي آن بسنده كرد ونتواند هيچ آموزه اي را از آن براي انسان امروزي استخراج كند.

-تحليلي كه حركت امام را ،يك مبارزه به طور كامل حسابگرانه صرف براي دست يابي به حكومت مي شمارد.يعني به شدت آن را دنيوي مي كندوابعاد الهي وماورايي آن را ناديده مي انگارد.

- تحليلي كه امام را فدايي امت گناهكار وشفاعت كننده عزاداران مي داند،درتضاد اساسي با هدف اعلام شده امام حسين (ع) ونهضت عاشوراست.چرا كه هدف آن حضرت ،ازبين بردن زمينه هاوجلوه هاي گناه ،ظلم،بي عدالتي،بي ديني وفساد بوده است،در صورتي كه اين تحليل ،بستر ساز وايجاد كننده حاشيه امن رواني واجتماعي براي بروز اين هاست.

- نگرشي كه عاشورا را يك سره عرفاني مي بيندوتفسير مي كند.اين نگرش درجاي خود ارزشمند است ولي درعمل ،به نفي الگوگيري مي انجامد.چرا كه انسانها توان آن گونه عارفانه بودن را در خود نمي بينند.

- تصوير نگرش عاطفي محض نيز كه تنها يك صحنه عاشورا يعني صحنه شقاوت دشمنان ومظلوميت حسينيان را بازتاب مي دهد،تصويري كاملاً مخدوش وناقص است.اين نگرش،امام را در نهايت مظلوميت وغربت وانسان شريفي كه به وسيله بدان به ذلت كشيده شده ،معرفي مي كند.اين امام در آخرين لحظات خواهش قطره آبي دارد وبراي آن به دشمنان التماس مي كندفدرحالي كه اساساً نهضت امام نفي ذلت پذيري وطرح عزت مداري وعزيزانه جان سپردن درراه خداست.

- نيز آن برداشتي كه درواقع دنباله تفسير قبلي است وگرامي داشت امام را تسكين اندوه زهرا (س) مادر امام حسين (ع) مي داند كه دل آن حضرت را شاد كند.درواقع تمامي هيمنه وابهت قيام را مي شكند واز حيّز انتفاع ساقط مي كند.

5 – فرعي شدن مسائل اصلي واصلي شدن مسائل فرعي:

ازجمله آثار وآسيب ها يي كه در اثر تحريف درمتن عزاداري روي مي دهدو محصول عدم درك درست وصحيحاز فلسفه عزاداري است اين است كه در جايگاه ارزش ها وضد ارزشها يا دست كم جايگاه مسائل اصلي وفرعي ،نوعي دگرگوني وجابجايي اتفاق مي افتد.

(مثل دروغ وريا وتنش هاي نابخردانه ونزاع هاي بي جهت در عزاداريها ودسته جات عزاداري كه پسنديده شمرده مي شود)

6- دورشدن اهل دانش از مجالس عزاداري:

جوان حوزوي و دانشگاهي......وقتي كه برتري شكل بر محتوا ،حرف بر معرفت وتظاهر به جاي تعمق را در مجالس عزاداري ببيند،انگيزه شركت دراين مجالس را از دست مي دهدودراوضدانگيزه ايجاد مي شود.

7- رواج تشريفات وتهي شدن عزاداري ها از محتواي مطلوب:

..برخورد عاطفي صرف،نا آشنايي مردم با فرهنگ صحيح وفلسفه درست قيام،ميل به اسطوره سازي،عادت مند شدن عزاداري ،آميخته شدن با فرهنگ هاي قومي وسرزميني.....بارهاي زايدي را بردوش آن گذاشته كه گاه از اصل مسأله بيش تر است.

8- سوء استفاده دشمنان ،خواص وحكومتها:

يكي از پيامدهاي بسيار زيان بار تحريف در مقوله عزاداري ،بالا رفتن ظرفيت سوء استفاده دشمنان از اين گونه مراسم است.دشمن براي رسيدن به اهداف خود ،از دوراه عمل مي كند:نخست ان كه خود را مدافع اين گونه روش هاي عزاداري معرفي كرده وبه اين روش ها دامن مي زند.دوم آن است كه با بزرگ نمايي وچندبرابر جلوه دادن جنبه هاي موهون اين مراسم،ريا كارانه آن را نمادي از عقب بودن سطح فرهنگ شرقي وعدم پيشرفت مسلمانان وشيعيان معرفي مي كند.

برخي نخبگان مذهبي وسياسي براي تأمين منافع مادي ومعنوي خود از ضعف دانش و آگاهي مردم وهم چنين از بار عاطفي حادثه عاشورا سوءاستفاده مي كنند وآن را دست مايه رسيدن به منافعشان قرار مي دهند.

9-گسترش ريا كاري:

اين مسأله به جهت برداشتها وتفسيرهاي اشتباه ،عوامل تحريف ساز است.اين موضوع موجب مي شود اخلاص ،كه گوهر ارزنده تمامي عبادتهاست از اين گونه مجالس رخت بربنددوبه جاي آن ريا ،دغل،پيرايه ها وناخالصي ها بنشيند....درئاقع بدين وسيله ريا در عزاداري به« رياي مقدس » تبديل شده است.

۱0 – گسترش دروغ،جعل وغير علمي ارزيابي شدن تاريخ قيام:

بنيان فرهنگ عاشورايي امام حسين (ع) برصداقت ،راستي ودرستي استوار است ودروغ وجعل ،دقيقاً در مقابل اين فرهنگ قرار دارد.

11- ازميان رفتن خلوص مجالس حسيني وحرفه اي شدن عزاداري ها:

آفت بزرگي كه براثر شيوع مسائلي چون دروغ ها،تدليس ها  ، وتحريف ها صورت مي پذيرد،زدوده شدن اخلاص وجايگزين شدن ريا وكاسب كاري وبه تعبير ديگر ،حرفه اي گري در مجالس سيدالشهداء است.......اين تعبير به اين معناست كه عزاداري ،سخن راني ،مداحي و... از حالت يك عمل عادي در آيد وبه شغل يا حرفه تبديل شود.آن وقت با پديده هايي به نام منبري حرفه اي ،مداح حرفه اي ،سينه زن حرفه اي ،گريه كن حرفه اي و...مواجهيم.

نكته ديگر در اين راستا كه بسي پر اهميت تلقي مي شود ،شيوه اجرت دادن به منبري ها ،روضه خوانان ومداحان است كه تأثيري جدي در بي روح شدن مجالس حسيني وبي محتوا شدن آنها دارد.

12- كاسته شدن عزاداريها از محتواي مطلوب وبرتري شكل بر محتوا:

يكي از اثرها ونيز جلوه هاي باطني آسيب دردرون فرهنگ عاشورا ،برتري شكل بر محتوا ،لفظ برمعنا،روش ها براهداف ومبادي بر غايات است....اين چيرگي موجب تهي ،بي مغز ونخ نما شدن اين گونه مراسم مي شود ودر سطح شور درجا مي زند وكم تر به سطح شعور مي رسدوسپس به انمواع خرافات وتحريف آلوده مي گردد.

13- خلع سلاح فرهنگي در مقابل طعنه هاي منكران ودشمنان:

ازپيامدهاي تحريف درزواياي فرهنگ عاشورا وعدم تلاش كافي براي زدودن آنها،اين است كه مارادرمقابل طعنه ها،تهمتها ،شبهه هاوپرسش هاي منكران ،دشمنان ومخالفان ،بي سلاح وگاه منفعل مي سازد

                                                                                            «بنيادها و آسيب هاي عزاداري امام حسين –ص109 -127»

نكته اي كه باعث گرديده تا تحريفها وبدعتها وانحرافات در فلسفه وفرهنگ عاشورا ايجاد شود آن است كه قيام امام حسين (ع) را از جريان رسالت الهي انبيائ وائمه خارج كرده وبه صورت تافته جدا بافته اي درآورده اند.مانند كتابي كه ابتدا وانتهايش را قيچي كرده ومحدود به زمان ومكان خاصي نموده اند. در صورتيكه اگر ريشه يابي شود حركت امام حسين (ع) در ادامه حركت ورسالت پيامبر اسلام وبلكه انبياءالهي وائمه اطهار (س) مي باشد وهريك از ائمه اطهار ديگر ما در زمان امام حسين (ع) قرار داشتند وبه جاي او بودند همين حركت را انجام مي دادند.آنچه كه قابل اهميت است انست مه ائمه اطهار (س* مكلف وموظف به انجام تكليف ووظيفه ارشاد وهدايت واصلاح بوده اند.وشيوه هاي مختلف آنها دقيقاً در راستاي همين امر صورت گرفته است.واقعه عاشورا آغازي به بلنداي تاريخ وپاياني به انتهاي تاريخ دارد.

آسيب هاي عزاداري در زمان حاضر:

1-  رواج دوباره برخي از غلوها وخرافه ها:..اين موضوع در سه جا بيش تر خود را نمايان ساخته است:روضه ها وبرنامه هاي مربوط به حضرت زهرا (س)امام حسين (ع) وامام زمان (عج)علت آن نيز مشخص است،چرا كه اين سه مورد در مجموع برآيند تمايزات تفكر كلامي وسياسي شيعه است ومهم تر از آن ،ازبار عاطفي وظرفيت احساساتي قوي نيز برخورداراست.

2 – ترويج دگرباره ناهنجارهايي مانند قمه زني وزمين بوسي

3- چيرگي سليقه هاي شخصي ورواج زبان حال هاي بي ريشه ومبتذل

4-رواج سبك ها واشعار غنايي ناهمخوان ،مبتذل وتقليدي

5- رواج شيوه هاي ناموجه سينه زني وزنجير زني

6- برتري شكل بر محتوا

7- گسترش نا متناسب حضور موسيقي در مراسم سنتي عزاداري

8- سوء استفاده گروهي                                                                            «بنيادها وآسيب هاي عزاداري امام حسين (ع)»

امروزه فرهنگ عزاداري ما از نواحي مختلفي تهديد وتخريب وتحريف مي شود.بسياري از الگوهاي غير ديني در ان راه يافته اند.قداست مداحي ونوحه خواني كم رنگ گرديده.برخي از مداحان وروضه خوانان ما شأن وكرامت اجتماعي اين كاتر را ندارند.روشن بيان كنم برخي از اين مداحان چهره اجتماعي مقبولي ندارند وتنها صداي خوبي دارند.ريا وتزوير  در عزاداريها بيداد مي كند.

«دونقطه ضعف مردم درمجالس عزاداري:يكي از نقاط ضعف اين است كه معمولاً،هم صاحبان مجالس يعني مؤسسين مجالس چه آنهايي كه درمساجد تأسيس يك مجلس مي كنندوچه آنهايي كه درمنازلشان مجلس برگزار مي كنند ،بالخصوص دسته دوم-وهم مستمعين آن چيزي كه مي خواهند،ازدحام جمعيت است.اگر جمعيت ازدحام بكند راضي است ،اگر جمعيت ازدحام نكند راضي نيست.اين نقطه ضعف است....مگر ما مي خواهيم رژه برويم يا سان ببينيم.هدف چيز ديگري است.نقطه ضعف دوم  عوام الناس در مجالس عزاداري-...اين مسئله شور وواويلا به پا شدن است.بايد منبري حتماًدر آخر ذكر مصيبت كند ودراين ذكر مصيبت هم نه تنها مردم اشك بريزند،اشك بريزند قبول نيست،بايد مجلس از جا كنده شود.بايد شور وواويلا بپا شود.من نمي گويم مجلس از جا كنده نشود،من مي گويم اين نبايد هدف باشد.»               «حماسه حسيني –ص115-116»

عوامل ايجاد آسيب هاي جديد:

1-     ورود فرهنگ مدرنيته به اجزاي جامعه از جمله عزاداري(نمودترانه ها،موسيقي ها و.... در عرصه عزاداري)

2-  دوري از عالمان ديني وروحانيت:عالمان ديني ،محور فعاليت هاي ديني وآبشخور اصلي ترويج مفاهيم ان هستند.بنابراين هرچه جامعه ،ارتباط كم تري با عالمان دين داشته باشد،به همان نسبت مي توان گفت كه از آموزه هاي ديني فاصله مي گيرد.يكي از عواملي كه به نظر مي رسد امروزه تا حدود زيادي دررشد آسيب هاي عزاداري مؤثر است،كم رنگ شدن ارتباط ميان برخي مردم وجوانان ،به ويژه مداحان وبرگزار كنندگان مجالس ،با انديشمندان و آگاهان ديني وروحانيت است.

را ه هاي مقابله با آسيب ها:

1-     بهره گيري از عقل در مقام ثبوت واثبات:

هر واقعه وموضوعي را مي توان از دو سو با عيار عقل سنجيد،درمقام ثبوت ودر مقام اثبات.در مقام ثبوت ،عقل معيار وميزان است وموضوع في حد نفسه بدون توجه به مسائل ديگر سنجيده مي شود.در واقع عقل مقدم بر معيارهاي ديگر قرار مي گيرد.

مقام اثبات،مقامي است كه عقل به عنوان ابزار ،درراه بررسي جوانب مختلف موضوع به كار مي رود،گرچه ممكن است مسأله مورد بحث يك موضوع كاملاً نقلي باشد.

2-  نهراسيدن خواص از عوام وآگاهي دادن به مردم:شهيد مطهري مي فرمايد:عالم وقتي در مقابل نقطه ضعف اجتماع قرار مي گيرد،يا با آن مبارزه مي كند كه مصلح است،ويا اين وظيف را به جا نمي آورد ،كه مصداق فقيه فاجر است.

3-     بالا بردن دانش وتحصيلات عمومي وتاريخي عامه مردم

4-     دقت واعتراض مردم به تحريف

5-     آموزش روش مند مبلغان ومداحان

6-     نظام مند كردنم مداحي ،منبرها ومجالس عزاداري

7-     برخورد اعتدالي وبه دور از افراط وتفريط

8-     پرهيز از برخوردهاي آمرانه وحساسيت برانگيز

9-     استفاده از شيوه هاي تبليغات رواني

10- پويا سازي وتلفيق روش ها:عزاداري امري مدني واجتماعي وديني است كه همانند ديگر امور اين چنيني نيازمند پوياي براي رشد وتوسعه وماندگاري فعالانه است وگرنه به ورطه انفعال ،روزمرگي وانحطاط خواهد غلطيد.

                                                 «بنيادها وآسيب هاي عزاداري امام حسين (ع)-ص128-156»

جمع بندي ونتيجه گيري:

از آنچه پيرامون مبحث تحريف وآسيب شناسي فرهنگ عاشورا مي توان نتيجه گيري كردآن است كه بسياري از تحريف هاي عاشورا  به دلايل مختلف از جمله گذر زمان به صورت يك فرهنگ وخرده فرهنگ وآداب ورسوم درآمده است وزدودن ان از آيينه عاشورا به سادگي امكان پذير نيست وبايد مجدانه ومنطقي با آن برخورد شود ودركنار آن وحتي مقدم برآن افزايش آگاهي مردم وزمينه سازي براي ايجاد تغيير در شيوه هاي عزاداري آنها از بدعتها به سمت حقايق  لازم است.در قضيه عاشورا متأسفانه هدف امام حسين (ع)به فراموشي سپرده شده است وتمام هم وغم عزاداران وروضه خوانان ومداحان به تهييج احساسات عاطفي وپرداختن به اتفاقات روز عاشورا ختم مي شود.وزماني كه واقف مي شوند برخي سخنان وتصويرهاي ساخته شده با عقل ومنطق سازگاري ندارد به ناچار مي گويند اينها كار عشق است.در صورتي كه اين سخن درست مغاير با كار عشق است.اصلاً عشق چيست؟عقل كدام است؟ارتباط اين دو با هم چگونه است؟

عقل يك وديعه الهي است كه خداوند درنهاد آدميان قرار داده و به وسيله اين گوهرهدايت انسان را مقام خليفه اللهي بخشيده است.عقل چراغ هدايت انسانها مي باشد.بي جهت نيست كه از عقل به عنوان نبي دروني ياد مي شود.حضرت علي (ع) مي فرمايد:

«عقل توراكفايت مي كند كه راه گمراهي را از رستگاري نشانت ده.»                             (حكمت 421)

ودر حكمت 424مي فرمايد:

«بردباري پرده اي است پوشاننده وعقل شمشيري است بران،پس كمبودهاي اخلاقي خودرابابردباري بپوشان وهواي نفس خودرا باشمشير عقل بكش»

در حقيقت عقل وعشق داراي يك ريشه واساس مي باشند ومي توان گفت عقل نشان دهنده راه است وعشق ادامه آن را ميسر مي سازد.يا به كلامي ديگر عشق كمال عقل است وبراي بشر عادي كه نقص نسبي عقل دارد عشق معنا ومفهومي والاتر از عقل دارد،اما درنزد ائمه اطهار (س) كه داراي عقل كامل هستند عشق وعقل برابرند وتمايزي از هم ندارند وبه سخني روشن تر عقل ائمه اطهار(س)عين عشقشان وعشق ائمه اطهار(ع)عين عقلشان است..نكته ديگر اينكه آن عشقي معنا ومفهوم الهي دارد كه عقل برآن صحه بگذارد.زيرا در همين ماجراي كربلا ما انواع عشق ها را مي توانيم پيدا كنيم.عمر سعد به عشق وعلاقه ملك ري دامن خود را به جنايت آلوده ساخت.بسياري از سپاهيان كوفه به دلايل علائق وعشقهاي مادي ودنيوي فرزند پيغمبر را شهيد ساختند ودرنقطه مقابل عشق وعلاقه وافر ومنطقي وعقلاني اصحاب امام حسين (ع) آنها را به علو درجات انسانيت وكمال رسانيد.درهمين جا ذكر اين نكته لازم است كه اصحاب وياران امام حسين (ع) درعين اينكه آگاهانه وعاشقانه به امام خويش عشق مي ورزيدند وآماده جان سپاري در راه ان امام بزرگوار بودند،ليكن هيچگاه شأن وكرامت انساني خويش را از دست نداده ودركلام وبيان خويش با امام ومقتداي خود هرگز از كلمات دون وسخيف مثل سگ توييم و ياخاك كف پاي توهستيم وعوعو كردن وخود را ذليل وحقير وپست نشان دادن و...استفاده ننمودندزيرا مي دانستند كه نه مقام عظماي ولايت وامامت اين را مي پذيرد ونه در شأن وعزت  انسان كمال گرا هست كه خود را عبد وسگ و....ديگران سازد.زيرا اصلاًرسالت انبيا وائمه اطهار اصالت بخشيدن به شخصيت ومقام وكرامت انسانها بوده است.وهركس غير اين عمل كند بداند كه درست درمقابل سنت نبوي وعلوي وولايي قرار گرفته است.گذشته از اينها مداحي هاي تقليد شده از ترانه هاي غربي و شرقي وعربي و....با دم گرفتن هاي رقص آور وموهن راهي به جز زوال وتخريب فرهنگ عزاداري  نمي پيمايد.برخي تحريفها وجملاتي كه درمنبرها ومجالس بيان مي شود متأسفانه در پوشش زبان حالهايي بيان مي شود كه هيچگونه وجاهت تاريخي ومدرك وسندي ندارند وچون گوينده نمي خواهد خود را دربرابر افكار عمومي قرار دهد آن را در قالب زبان حال يا خواب والهام و... پنهان مي سازد.بسياري از كلمات وجملات شرك محض است.همه مي دانيم كه كلمه جلاله الله اسم خاص ومختص ذات حضرت باريتعالي مي باشد وهيچ موجودي نبايد به اين نام ناميده شود ولي متأسفانه مداحان وشعرا و...با ورود به حوزه وحدانيت خداوند وگفتن كلماتي مثل حسين اللهي ،زينب اللهي ،رقيه اللهي و...ساحت مقدس عزاداري امام حسين (ع) را به شرك كه از اخص گناهان كبيره ونابخشودني است آلوده مي سازند.وبا اين گونه بدعتها هم ساحت مقدس شيعه را تخريب مي سازند وهم فرهنگ عظيم عاشورا را مخدوش مي سازند.مابايد اين شعور را داشته باشيم وعملي سازيم كه هرچند مقام انبيا الهي وائمه اطهار ما بسيار بالا ومقرب الهي است اما همه آنها بندگان مخلص و پاك خداوند هستند وهيچگاه نه راضي هستد( بلكه لعنت مي كنند) ونه مي خواهند كسي به آنهامقام ربوبيت بدهد.زيرا فلسفه رسالت وامامت انها مبارزه همه جانبه وشديد با شرك وكفر است.

«اسلام دستگاه تصفيه اي قرار داده است كه با آن مي شود اين آلودگيها را پاك كرد.دردرجه اول خود قرآن است ،كه مابايد برآن عرضه بداريم .يك دستگاه ديگر عقل است كه قرآن عقل را حجت قرار داده است.» «اسلام ونيازهاي زمان –ص 82»

درپايان مقاله خود را با آيه اي از قران كريم به اتمام مي رسانم واميدواريم كه خداوند ما را از عزاداران ومحبان واقعي ائمه اطهار قرار دهد .انشاء ا...

« قرآن كريم در سوره انفال آيه 22 مي فرمايد:

ِانّ الشّرالدّوابّ عِندَاللُهِ الصَّمُّ البُكمُ الَّذيِنَ لا يَعقِلون.....بدترين جنبنده ها درنزد خدا چيست؟انسانهايي هستند كه خدا به آنها زبان داده ولي لالند،گوش داده ولي كرند،عقل داده ولي تفكر وتعقل ندارند.»

 

                                                                      سيد سعيد خليلي –بهمن ماه 1387

                                                                       دبستان شهيد ربيعي جرم افشاد                         

منابع ومؤاخذ:

1-     اسلام ونيازهاي زمان/ مرتضي مطهري –تهران :صدرا،1362-1373-چاپ بيست وپنجم :1386

2-  بنيادها وآسيب هاي عزاداري امام حسين(ع)/علي آقاجاني قناد،تهيه كننده:مركز پژوهش هاي اسلامي صدا وسيما-قم :دفتر عقل،1387-چاپ دوم بهار 1387

3-  تحريفات حادثه كربلاازديدگاه معلم شهيد دكتر علي شريعتي واستاد شهيد مرتضي مطهري/تأليف محسن احمدي،مهدي صادقي-اصفهان:شهيد حسين فهميده،1383

4-  ترجمه تحف العقول عن آل الرسول /مؤلف:ابي محمد حسن بن علي بن الحسين بن شعبه الحراني/مترجم:مرحوم آيه اله محمد باقر كمره اي/مصحح:دانشمند محترم آقاي علي اكبر غفاري/ناشر:انتشارات كتابچي،ميدان شهدا/چاپ نهم 1384

5-     ترجمه نهج البلاغه/مترجم :محمد دشتي-قم :موسسه فرهنگي انتشاراتي  ائمه (ع) ،1379

6-  تنها راه:چهارده گفتار پيرامون شناخت امام عصر(ع)/نويسندگان:عاطفه احمدي،سميه فرزاد فرد-بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود(عج)1385

7-  پس از پنجاه سال پژوهشي تازه پيرامون قيام امام حسين (ع) /جعفر شهيدي /تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامي/چاپ بيست ونهم 1381

8-     جامعه در قبال خرافات/مولف محمد حسن پاكدامن/گناباد:نشر مرنديز1378

9-     حماسه حسيني /مرتضي مطهري /تهران صدرا 1363/چاپ پنجاه ودوم :دي ماه 1385

10- فرهنگ عميد شامل واژه هاي فارسي ولغات عربي واروپايي مصطلح درزبان فارسي واصطلاحات علمي وادبي/تأليف :حسن عميد/تهران اميركبير/1360 /چاپ هيجدهم 1379

11- قرآن كريم

 

 


موضوعات مرتبط: مقالات
[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 ] [ 22:48 ] [ سیدسعیدخلیلی ]

باسمه تعالی

باردیگرماه محرم ازراه رسید وبا خود غبار اندوه و ماتم رابرچهره انسانهای آزادمنش افشاند.این حدیث مکرر عشق است که از نای محرم برمی خیزدوحی علی العزای آن از گلبانگ عرش تا نهایتهای فرش به گوش می رسد.محرم

تاریخی بزرگتر از تاریخ است .نه !محرم تاریخ نیست بلکه تاریخ بخش کوچکی از آن است.واقعه عاشورا شاید از نگاه تاریخ وتاریخ نگاران دارای یک شناسنامه زمانی باشدوعلل ودلایل مستندی هم در تشکیل ان ارائه داده شود.اما اینها تنها بخشی از ظواهر این حادثه عظیم می باشد.درطول تاریخ گذشته کتابها ومطالب فراوانی در باره واقعه ماه محرم نوشته شده است.شعرا ونویسندگان زیادی به بیان احساسات خویش پرداخته اند.مقاتل مختلفی نگارش گردیده است.روایات فراوانی ذکر گردیده است.اما حقیقت ان است که انچه تقریر گردیده است بیان ظواهر امر وتوصیف وتفسیر های متفاوت از آن بوده است. وهمین توصیف وتفسیرها بوده است که به دلیل پی نبردن به عمق حقیقت این واقعه مارا به دام خرافات وبدعتها انداخته است.زیرا ما می خواهیم عظمت این واقعه را از نگاه محدود وضعیف بشری بنگریم ودر واقع چون  حقیت ندانسته ره افسانه زدیم.

اول از همه امام حسین (ع)وسایر ائمه اطهار (س)متعلق به همه جهانیان هستند.متاسفانه ما شیعیان آنها را منحصر به خود دانسته وهمین انحصار طلبی ما سبب گردیده تا به خود اجازه دهیم هرگونه تهمت وتوهینی را به پیروان سایر ادیان ومذاهب روا داریم.شاید ضربه ای را که انحصار طلبی ما به ساحت اهل بیت (س) وارد ساخته کمتر از شمشیر دشمنان آنها نبوده است.اهل بیت مانند خورشیدی درخشان هستند که هر کس در سایه اغیار قرار گرفت  خود را از نور انها محروم ساخته است.اگر ما شیعیان با استفاده از آموزه های دینی واخلاقی ورفتاری ائمه اطهار (ع) با سایر اقوام برخورد می نمودیم بسیار بهتر وبیشتر می توانستیم دلهای آنها را نسبت به اعتقادات خود متمایل سازیم.

اما بعد....ماشاید درتفسیر واقعه کربلا بسیار قلم زده ایم اما درتأویل آن هیچگاه نتوانستیم موفق عمل نماییم.ماهمیشه از واقعه عاشورا یک پندار ناخوشایند وتلخی داریم.همه جا را سیاه پوش می کنیم. هیتهای مختلف عزاداری به راه می اندازیم.انواع واقسام روشهایی را که در تهییج احساسات وعواطف مؤثرند  به کار می بریم وسعی می نماییم در مخاطب ایجاد ترحم کرده واشک آنها را جاری نماییم آنچه که در کربلا وعصر عاشورا اتفاق افتاد همه واقعیت دارند.واگر از دیدگاه خودمان بنگریم آری همه مصیبت واندوه وعزا بوده است.اما حقیقت غیر از این است .سئوال اینجاست:چه علت داشت که امام حسین (ع) با توجه به قلت سپاه ومصائب مترتب بر قیام خود ،در انتخاب خویش صراحت واصرار ورزیدوهیچ یک از عوامل بازدارنده در مسیر ایشان را از ادامه راه بازنمی داشت وحتی ثانیه ای دچار تردید نگردید.اشتباه مزمن وشبه آور ما در آنجاست که اتمام حجتهای امام حسین(ع) بر طرف مقابل را دلیل بر ضعف وتردید امام در انتخاب خویش قلمداد کرده وسپس به صغری وکبرا های دلسوزانه خویش پرداخته ایم آیا امام حسین (ع)از سرنوشت خود ویاران واهل بیتش دراین حرکت آگاه بود یانه؟اگر نمی دانست که سخنی بیهوده است زیرا براساس تاریخ اززمان طفولیتشان ،پیامبر اسلام (ص)وحضرت علی (ع)این اتفاقات را پیشگویی کرده بودند وخود امام حسین هم بر اساس علم الهی خویش از این سرنوشت آگاه بود ودر مسیر مکه تا مدینه منزل به منزل اهداف  و سرانجام حرکت خویش را برای افراد مختلف از جمله برادر بزرگوارشان ابوحنیفه تشریح کرده بودند.پس آنچه که امام را بر ادامه راه مصر می نمودند ادای وظیفه آنهم به نحو احسن وبهترین شکل بوده است واینجاست که در شب عاشورا که فردایش آن حادثه عظیم رخ داد اصحاب امام علاوه بر نیایش وطهارت بدن وروح به بذله گویی ومزاح باهم می پردازند ولحظه به لحظه بر طراوت وبشاشیت آنها افزوده می شود وهرچه به لحظه نبرد نزدیکتر می شوند التهاب وشوق نبرد در آنها بیشتر می شود ودر این راه از همدیگر سبقت می گیرند. آیا این خود نشانگر  انتخاب درست وآگاهانه وبا بصیرت نیست.

.دیگر اشتباه ما در پندارمان از حقیقت مرگ است .ماهمه جا از مرگ یک سیاه نمایی تلخی داریم.در حالیکه اگر بخواهیم به مرگ از روزنه خلقت بنگریم یکی از مراحل خلقت مرگ است.اما انچه مهم است چگونه مردن است که انسانها را دچار تحیر کرده است.مرگ یکی از بزرگترین موهبتهای الهی است که خداوند برای هر موجود زنده ای مقرر فرموده است.

ای خوش ان روز که پرواز کنم تابر دوست                     به امید سرکویش پروبالی بزنم

واین مرگ زمانی زیبا وشکوهمند می شود که انسان خود درانتخاب آن دخیل باشد..شهادت امام حسین زیباترین ومؤثرترین انتخاب تاریخ است.آنجاست که حضرت زینب در پاسخ یزید می فرماید وما رأیت الا جمیلا»

بیاییم از منظر دیگری به ماه محرم بنگریم.(تمام عزاداریها ونوحه خوانیها ی ما ومجالس روضه وعزا بسیار خوب ومؤثر وبه جاست ودر حقیقت با همین مجالس عزاداری وسینه زنی است که می توانیم حقانیت ائمه اطهار(ع) را به اثبات برسانیم)بیاییم زیباییهای محرم را هم تقریر کنیم.ببینیم حضرت زینب (س) چه حقیقتی را در واقعه عاشورا با آن همه مصیبت وبلا وسختی که کشیده است ،دیده که می فرماید دراین واقعه هرچه دیدیم تنها زیبایی بود.باید فراتر از مرز عقل واحساس قدم برداشت.افقهای ناپیدای این ساحت را دید.آیا سخن حضرت زینب تنها به خاطر تسلی خاطر خود و کوبیدن دشمن بوده است یا نه این زیبایی عین حقیقت قیام امام حسین (ع) است.آیا سخن حضرت زینب پیامی برای تاریخ وتاریخ نگاران در تمام اعصار نیست.اگر کمی ملاحظه نماییم خواهیم دید که این سخن حضرت زینب ریشه در آیات محکم الهی دارد. آنجا که قرآن می فرماید واز مومنین کسانی هستند که باجان ومال خود درراه خدا جهاد می کنندوبا خدای خویش معامله می نمایند.و..... قیام امام حسین (ع)یک معامله الهی بوده است وبسیار فراتر از درک وشعوربشریت می باشد. زیبایی قیام امام حسین (ع) در نوع وکیفیت عمل هست.عملی که به واسطه آن امام حسین (ع) به بالاترین درجه انسانیت وتکامل دست یافتند وبهترین نوع مرگ که شهادت در راه خداست را انتخاب کردند.وما می گرییم که از این قافله عقب ماندیم واین فیض شامل حال ما نشد.ما می گرییم از فاصله هایی که زمان برای ما ایجاد کرده است.عزادار غربت و حقارت خویش هستیم.شاید فلسفه کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا براین باشد تا مرهمی باشدبر دل شیعیان ودوستداران مکتب حسینی وشهادت در طول تاریخ که هچیگاه باب شهادت را بسته نبینند وبتوانند در زیر لوای حق به این فیض عظمی دست یابند.

در عصر عاشورا زمانی که حضرت زینب درکنار گودال قتلگاه رسید وفریاد یا جدا ویا ابتا را سرداد این فریاد در حقیقت آغازگر یک انقلاب ایدئولوژیک وشکوه اوج عظمت وبزرگی یک انتخاب است.انتخابی که هر انسانی نمی تواند لیاقت ان را داشته باشد.شاید فریاد حضرت زینب (س)بر تحریفهایی بود که بر قیام برادر بزرگوارشان از آن تاریخ به بعد وارد می شد .فریاد حضرت زینب بر کشته شدن برادر نبود زیرا شهادت فخر آنها بود .فریاد حضرت زینب از برداشتهای غلط و کج فهمیها و تحریفها وشبهات وارده بر قیام امام حسین مخصوصا از طرف دوستان بود.حضرت زینب (س) با خطبه خوانی های خود وصبر شکوهمند خویش غفلت وباورهای مردم را در طول تاریخ آینده وفراموشی عاشورا فریاد زد.

اگر ما بخواهیم به حقیقت قیام امام حسین (ع) پی ببریم باید فلسفه قیام امام حسین (ع) را درمتن زندگی خویش قرار دهیم.وبه بیانی بهتر زندگی خویش را بر اساس تربیت حسینی بنا سازیم. تنها به ماه محرم ودهه عاشورا اکتفا ننماییم.اگر ما واقعا به امام حسین (ع) اعتقاد داریم وبه خاطر مصائب اهل بیت (ع) عزاداری می نماییم چه اندازه سیره وشیوه آنها را در زندگی روزمره خویش به کار می بریم.گریه ها وعزاداریهای ما برای امام حسین (ع)واهل بیت ایشان تنها شستن دلتنگیهای روزمره خویش است که در گیر ودار زندگی مادی خویش به آن مبتلا شده ایم یاآگاهانه و از روی عشق وعلاقه به این خاندان بزرگ است؟اگر صورت اول است پس یقین بدانیم که ما این بزرگواران را تنها برای رسیدن به آمال خویش دوست داریم وبرایشان عزاداری می نماییم وتفاوت چندانی با دشمنان ایشان نداریم زیرا آنها هم برای رسیدن به آمال خویش تن به کشتن امام حسین (ع) واهل بیت او دادند.در واقع هدف یکی است اما شیوه تغییر کرده است ویقینا دراین شیوه انواع واقسام خرافات وبدعتها وشبهات را وارد می سازیم یا مسبب ایجاد آنها می شویم.اما اگر ما خالصانه واز روی عشق وعلاقه به بزرگداشت مقام این عزیزان می پردازیم وصورت دوم را داریم حال چه حوائج ما مرتفع گردد وچه نگردد ذره ای از ارادت واعتقاد ما نباید کاسته شود وبا هرگونه خرافه وبدعت وشبه با صراحت ومجدانه مبارزه می نماییم

.آنقدر بر طبل مظلومیت وبینوایی امام حسین (ع)خواسته وناخواسته کوبیده ایم که خیال می کنیم امام حسین (ع) را به زور وادار به آمدن به کربلا وجنگ با یزید کرده اند وآن امام بزرگوار مجبور به کشته شدن گردید.در حالیکه امام حسین (ع) از زمان امامت خویش راه وهدف خویش را شناخته و با آگاهی تمام قدم به این میدان نهادند

..در ماه محرم بسیاری از مردم به نذر ونیاز می پردازند .درگوشه وکنار شهرها بساط نذورات پهن است ودسته دسته مردم به نیات مختلف از این غذاها تناول کرده وآن را تبرک می دانند.کار کار نیکو وپسندیده ای است.ودر بسیاری از موارد مورد توجه ائمه اطهار هم قرار گرفته است.اما مشروط بر آنکه این نذورات از محل کسب حلال باشد.شبه ای در آن وجود نداشته باشد.توزیع آن بدون حرمت شکنی مسائل وحدود دینی باشد.به خاطر یک امر مستحب مرتکب یک گناه ویا ترک واجب وانجام محرمات نگردیم.بسیاری از مداحان وروضه خوانهای ما مجلس عزاداری امام حسین (ع)را با کلاس تمرین صدا و موسیقی تمیز نمی دهند.هرچه دل تنگشان می خواهد دراین مجالس می خوانند وهرگونه دوست دارند مردم را به گریستن وامی دارند.کاری به عواقب تحریفها و تزویرهای خویش ندارند.آنها برای دل خود می خوانند ومی گویند ومردم هم برای دل خود می گریند.بازار کسب وکار مداحی وروضه خوانی آنقدر داغ می شودکه اهداف قیام مقدس حسینی را در خود می سوزاند.

حادثه عاشورا بسیار عظیم تر از قضایای آمار وارقام است.در مسئله عاشورا حساب دودوتاچهارتا نیست.وآنچه ما را به اشتباه انداخته است همین محاسبات عددی است.وازهمین نقطه خرافه ها وشبهات را وارد آن نموده ایم.گاهی برای بیان بزرگی وتشریح فداکاری امام حسین (ع)به جای پرداختن به قداست هدف وآزادگی امام به افزایش عددی سپاه دشمن وکمیت لشکرها پرداخته ایم .حرکت امام یک حرکت عینی بود که دران تعداد نیرو ولشکر اهمیت نداشت وبارها امام به یاران خود حتی بنی هاشم فرمود اینها فقط با من کار دارند ومن بیعتم را از شما برداشته وشما آزاد هستید ومی توانیدبه دیار خود برگردید.خیال می کنیم اگر ارقام سپاه دشمن را افزایش دهیم عظمت قیام امام حسین (ع)بیشتر می شوددرحالیکه اگر امام حسین باهزاران نفر لشکر ویار دربرابر دشمن می جنگید چیزی از عظمت قیام او کاسته نمی شد واگر حتی به تنهایی هم در برابر لشکریان دشمن قرار می گرفت چیزی بر عظمت قیامش افزوده نمی شد زیرا قیام وانتخاب امام نهایت بزرگی وعظمت وشکوه بود.گاهی سپاه دشمن را سه هزار گاهی سی هزار و گاهی یکصد هزار بیان کرده ایم .تعداد کسانی را که توسط یاران امام کشته شده اند را بر اساس احساسات خویش آنقدر زیاد نموده ایم که وقتی در محاسبات زمانی وقت کم آورده ایم طول روز عاشورا را 72 ساعت کرده ایم.گاهی آنقدر غلو کرده ایم که بیان کرده ایم امام قسم خورده  تا رکابش را خون کشتگان دشمن فرا نگیرددست از جنگ بر ندارد وچون در عمل چنین امری با توجه به موقعیت مکانی  محال بوده است واز طرفی عمل به قسم واجب است برای ادای قسم امام از زمین خون جوشید وتارکاب امام آمد.یا از طرف خداوند به امام ندا شد من بندگانم را نیافریده ام که تو آنها بکشی.یا برای تهیج احساسات مردم بیان کرده ایم حضرت قاسم سیزده ساله که از نظر شرعی وعرفی هم به سن بلوغ نرسیده است را در کربلا داماد کرده ونوحه قاسم تازه داماد را برایشان می خوانیم.

تأویل واقعه کربلا وقیام امام حسین (ع) تنها از کسانی ساخته است که از بطن این واقعه رشد یافته باشندونگاه آنها منطقی وهمه جانبه نگر باشد.کسانی که واقعیات را انگونه که هست بیان نمایند نه آنگونه که می خواهند باشد.ریشه های این حادثه را در طول تاریخ باید جستجو کردوعلل وعوامل زمانی را در وقوع آن منصفانه تجزیه وتحلیل نمود.شرایط زمانی ومکانی را به دقت سنجید.از سیاه نماییها وبزرگ نمایی وکوچک نماییهای احساساتی پرهیز کرد.تحت تأثیر جو زمانه قرار نگرفته وحقیقت را واقعی بیان کرد.وگرنه هر سال محرم می آید وطبق عادات سنتی خود به عزاداری پرداخته بر سر وسینه می زنیم وبر اساس برخی معذورات زمانی پاره ای شبهات وبدعتها وخرافاتی دیگر بر آن می افزاییم وبا تمام شدن دهه عاشورا وماه محرم حسینی بودن ماهم تمام شده تا برسیم به محرمی دیگر.

تاریخ دردرک حقیقت قیام امام حسین (ع) عاجز مانده است وتنها توانسته است به بیان واقعیات حادثه بپردازد.شاید مرز بین حقیقت وواقعیت برای بسیاری از مردم ناشناخته باشد  که می توان با یک آیه از قرآن آن را روشن کرد .خداوند می فرماید :هرگز گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده اند بلکه  آنها زنده اند ودر نزد پروردگارشان روزی می خورند.دراین آیه شریفه خداوند یک واقعیت وحقیقت ذاتی ان را بیان فرموده است.واقعیت مردن وکشته شدن افراد درراه خداست وحقیقت ان زنده بودن وروزی خوردنشان نزد خداست.علاوه بر این بسیاری از واقعیات هست که با حقیقت  مغایریا متضاد است.به عنوان مثال خداوند می فرماید خورنده مال یتیم آتش می خورد.در صورتیکه واقعیت این امر خوردن مال یتیم در ظاهر لذت بخش و ساده است اما حقیقت ان طبق نص قران آتش است.

ما در تاریخ کربلا مصداق وفاداری حضرت ابوالفضل (ع)را در نخوردن آب در شریعه به یاد لبهای تشنه امام حسین (ع)ونهایت مظلومیت وغریبی امام حسین (ع) را در آوردن طفل شیرخواره آن حضرت برای طلب آب از دشمن که این هم خود حقیقت ندارد واز تحریفات است واصل ان این است که امام برای وداع آخر طفل کوچک وشیر خواره خود را در بغل گرفتند وبوسیدند که تیر دشمن برگلوی مبارک آن حضرت فرود آمدمی دانیم.و خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...ما کاسه ای از دریا در مشت گرفته وفریاد می زنیم دریا این است.ما حقارت وناتوانی خویش را درکوچک نمودن عظمت عاشورا ویا تحریف وابداعات عوام فریبانه پنهان کرده ایم.وبرخی از روشنفکران وعالمان هم با ادعای اینکه نمی توان با باورهای مردم بازی نمود سعی کرده اند شانه از بار مسئولیت خویش خالی نمایند.

 

 


موضوعات مرتبط: مقالات
[ یکشنبه بیست و دوم دی 1387 ] [ 22:49 ] [ سیدسعیدخلیلی ]

 

بسم ا ... الرحمن الرحيم

 

اوصيكم عباد ا... بالتقوي ا...ونظم امركم

                                                                                                                                                                    (حضرت علي عليه السلام)

 

 

    بايدها و نبايدهاي تربيتي

(مقاله)

 

تأليف و گرد آوري:

سيد سعيد خليلي

دبستان شهيد ربيعي جرم افشاد شهرضا

86- 1385

 

 

 

 

 

بسم ا... الرحمن الرحيم

       مقدمه:

       از آنجا كه مسئله انضباط دانش آموزان امروزه به عنوان يكي از مشكلات اساسي مدارس در هر سه مقطع ابتدائي وراهنمائي ودبيرستان در آمده است و آثار آن به صورتهاي مختلف ناهنجاري در جامعه نمود كرده است مي طلبيد كه قدمي هر چند كوچك در راه شناخت ريشه ها و علل رفتارهاي ناهنجار دانش آموزان و دلايل توسعه وگسترش آن در مدارس و جامعه برداشته شود.امروزه ما در مدارس شاهد تندرويها و بي انضباطي هايي هستيم كه اگر به موقع و به صورتي اصولي مهار نشوند گسترش دامنه آن در اجتماع سبب بروز تنشهاي اجتماعي و بزهكاريهاي مختلف نسل آينده مي شود كه سر انجام خوشي براي جامعه در پي نخواهد داشت.اين مسئله تنها در كشور ما بروز نكرده است و جوامع بشري با آن دست به گريبان هستند و مي توان خوشبينانه گفت بر اساس معيارهاي اجتماعي وباورها واعتقادات مذهبي جامعه ما خوشبختانه بسياري از ناهنجاريها در جامعه ما بسيار معدود و نسبت به جوامع غربي در حد بسيار پائيني قرار دارد اما بايد اذعان نمود كه بي انضباطي در مدرسه وبزهكاري در اجتماع كاملا مسري بوده وبستر گسترش آن به آساني فراهم مي شود. تنها نهادي كه در جامعه به قسمي با تمام اقشار جامعه در ارتباط وتعامل مستقيم قرار دارد و از دبستان تا دانشگاه بهترين و سرنوشت ساز ترين فصل زندگاني افراد را در اختيار دارد آموزش وپرورش است.پس نبايد گذاشت تا محتوا وبدنه اين سيستم عظيم جامعه تحت الشعاع مسائل بيروني ودروني قرارگرفته و براثر بي توجهي يا اهمال كاري فرد يا افرادي فرسوده وتهي گردد.شايد بتوان گفت رسالت تربيتي آموزش وپرورش در ابعاد گسترده تر و پيچيده تري نسبت به رسالت آموزشي آن قرارداردوبايدكليه امكانات ومكانيزم هاي جامعه در خدمت اين نهاد مقدس قرار گيردتا شاهد باروري وتوسعه بين المللي جامعه اصيل اسلامي وايراني باشيم.        

                                                                   « انشاءا....»                                مؤلف

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                        

 

 

 

 

 

 

 

بسم ا...الرحمن الرحيم

                 «بار خدايا بازوي مرا به وسيله ايشان (فرزندان) استوار گردان و كجي مرا با آنان راست نما و عدد وشماره مرا باآنان فزون كن ومجلس مرا با ايشان بيارا ويادمرا باآنها زنده بدار.ودر نبودنم مرا به سبب ايشان بي نياز گردان و به وسيله آنها مرا بر حاجت و خواسته ام ياري فرما وايشان را براي من دوستدار ومهربان وروي آور وپابرجا وفرمانبر قرارده ، نه گناهكار ئ بد كننده ومخالفت كننده و خطا كار»« دعاي بيست وپنجم صحيفيه سجاديه بند 4 حاج سيد علي نقي فيض الاسلام »

                                                                                           

.        تعريف انضباط(discipline)

       انضباط يك مفهوم كلي است كه تعريف مشخص براي آن مشكل است .شموليت آن درعرصه هاي مختلف سياسي ، اقتصادي  ، اجتماعي ، خانواده ، مدرسه و حتي ديني گسترده است .

      «انضباط درلغت به معني استوارشدن،خوب نگاهداشته شدن،مرتب بودن وآراستگي ونظم وترتيب است»

                                                                                                     ( فرهنگ  عميد)

        «انضباط درمعاني مختلف مانند:

اطاعت كوركورانه:پيروي بدون چون وچرا از مافوق و يا روساي خود.

تنبيه:ترس از تنبيه شاگرد را به اجراي وظايف معين وا مي داردومانع از اين مي شود كه اوبه انجام كاري كه مخالف مقررات است مبادرت نمايد.

محدوديت يا كنترل شديد: بعضي انضباط را در مقابل آزادي و بي بند وباري قرار مي دهند و آنرا به معني محدوديت  يا كنترل شديد فرض مي كنند در اين معني تمام اعمال ورفتار فرد بايد مورد مراقبت قرار گيرد.

نظم وقاعده وقانون: با توجه به مقام و موقعيت كسي كه مقررات را تحميل مي كند چند صورت دارد:

الف:انضباط يا مقرراتي كه معلم تحميل مي كند.

ب: انضباط يا مقرراتي كه بوسيلة كلاس ياگروه همسن تهيه مي شود.                                  

  ج: انضباط يا مقرراتي كه موقعيت يادگيري مقرر مي كند.

  د: انضباط يا مقرراتي كه بوسيلة خود فرد بر خودش تحميل مي شود. استعمال مي شود.»

                                                                                                     « علي شريعتمداري 1344- 470»

      « انضباط روش جامعه درآموزش رفتاراخلاقي مصوب به كودك است. هدف هرگونه انضباط اين است   

       كه فرد رفتار خود را با مقررات قالب گروه فرهنگي خود همنوا سازد واز معيارهاي تعيين شده جامعه

               تجاوز نكند.»                                                (  دكتر علي اكبر شعاري نژاد1380 ص 215 ) 

      تغيير الگوها ي تربيتي  وپيا مدهاي آن

علل تغيير الگوها :

            دلايل و علل متعددي در گذر از نقش الگويي آموزش وپرورش و جايگزين شدن الگوهاي ديگر وجود دارد كه به برخي به صورت مختصر اشاره مي شود.

       الف: يكي از علل مربوط به خود سيستم آموزش و پرورش مي باشد كه هرچند متأثر از عوامل بيروني هم مي تواند باشد اما در نهايت باعث كم رنگ شدن نقش الگويي آن شده است كه برخي ازآنها عبارتند از:

        1-. مي توان گفت معلمان ومديران در برابر مسائلي بايد پاسخگو باشند كه خود دخالتي در ايجاد آن نداشته اند ..

« مقصر دانستن معلمان در مورد مسائلي كه جامعه آن را ايجاد كرده است در كليت خود عملي غير واقعي است. زيرا بايد در نظر داشت كه جامعه چه مقدار به آموزش بها مي دهد؟چه مقدار بودجه براي اين كار اختصاص داده مي شود؟مديران اجرائي و سياست گزاران به چه ميزان درمورد نيازهاي واقعي كودكان و مدارس احساس تعهد مي كنند؟ معلمان چه مقدار حمايت حرفه اي دريافت مي كنند؟چه خدماتي به كودكان با نيازهاي و توانائيهاي ويژه ارائه مي شود؟كودكان چه مقدار حمايت از طرف خانواده وجامعه دريافت مي كنند؟در مجموع چه مقدار علاقه اجتماعي نسبت به نسل بعدي وجود دارد؟چگونه بزرگسالان مايلند خود را براي نيازهاي كودكان قرباني كنند؟واقعيت اين است از يك طرف كه معلمان نمي توانند درجو عمومي كه غفلت ونااميدي در آن وجود دارد معجزه بيافرينند و از طرف ديگرآنها قدرت زيادي(دانش آموزان) دارندكه بايدمشخص شده وازنيروهاي بالقوه آنها استفاده شود.                                    ( كيانوش هاشميان 1381ص 66)

       2-بسياري از معلمين به علت مشكلات معيشتي وتنگناهاي اقتصادي به مشاغل ديگري هم روي آورده اند كه از نظر رواني وحتي جسماني سنخيت چنداني با حرفة معلمي ندارد.اين مشاغل كه اكثريت اوقات فراغت معلمين را مصروف خود مي داردسبب ايجاد خستگي هاي مفرط و ضعف مزمن رواني وجسماني و تحليل رفتن قواي فكري وروحي وجسمي معلمين مي گردد. بسياري ازاين مشاغل از نظر عرف اجتماعي با توجه به مسائل مرتبط با آن با شئونات شغلي معلمين مناسبتي نداردوپيامدهاي مترتب بر اينگونه مشاغل باعث مي گردد تا دانش آموزان نسبت به نقش الگويي معلم دچار ترديد شوند.

     « معلمان بايد از گروه زبدگان ونخبگان جامعه باشند.علاوه بر سلامت جسمي ورواني از اعتقادي شايسته و سازنده برخوردار باشند.ذهني بيدار وانديشه اي روشن داشته باشند.ازاطلاعات مربوط به شغل وتخصص خودآگاه باشند.به كار وزندگي خود علاقه مند باشند.دوره ديده وماهر باشند.پاك وبا عفت باشند.حتي متأهل وداراي فرزند باشند تا حرف ودرد مردم را بفهمند.منش اخلاقي واعتقاديشان به صواب ومورد تأييد باشد.»                                 «علي قائمي1383 – ص 24»  

   3- دنياي علم وتكنولوژي جهان روز به روزدرحال تغيير وتحول مي باشدو ضرورت تغييرات سريع و بنيادي را در متون درسي ما و ارتقاءسطح علمي معلمان مطابق با نياز دانش آموزان وكشور آشكار ساخته است.

       « يكي از دلايل سر درگمي معلمان در برابر حل مشكلات مربوط به انضباط ،نداشتن اطلاعات و آگاهي كافي است»                                                                                            

                                                                                                                «  محمدرضاسركار آراني1379 ص 20 »

        دور بودن معلمين از جديدترين توسعه هاي علمي وتكنولوژي جهان ومتدهاي جديد و متنوع تعليم وتربيتي ودر يك كلام عدم پويايي لازم در توسعه آموخته ها ودستاوردهاي علمي روز باعث گرديده در بسياري از موضوعات دانش آموزان از معلمين پيشي گرفته وشكافي معكوس بين معلمين ودانش آموزان در زمينه آشنائي با فنون و سيستم هاي جديد ايجاد شود. متأسفانه سهم تحقيقات وپژوهش در سبد هزينه هاي آموزش و پرورش بسيار اندك وناچيز است تا آنجا كمترين كمك هزينه اي جهت انجام تحقيقات و پژوهش در اختيار مدارس قرار داده نمي شودواين جاي بسيار نگراني است.

      

ب:رشد وگسترش نهادهايي كه علي رغم شرح وظايف وحوزة عملكردي خود به فعاليتهاي موازي با آموزش وپرورش پرداخته و در قبال پيامدهاي فعاليت خود پاسخگو نيستند. همچنين اعمال سياستهاي سليقه اي ،جناحي وگروهي در مديريت هاي كلان كشور و وجود بعضي از تنگ نظريها و كج دهنيها نسبت به نوع كاركرد آموزش و پرورش وگسترش و شيوع اين ديدگاه كه سيستم آموزش وپرورش يك نهاد صرفا مصرفي و هزينه زا مي باشددر تغيير نقش الگويي آموزش وپرورش مؤثر است.

      

   ج: خانواده : خانواده اولين خاستگاه تربيتي و الگويي فرزند است.كودك بايدها ونبايدهاراابتدا از خانواده ياد مي گيرد.تعامل والدين نسبت به هم ، باورهاي اعتقادي خانواده ،ميزان پايبندي به اصول اخلاقي و تربيتي خانواده ،سطح فرهنگ خانواده و موازنه هاي كنشي وواكنشي افراد در خانواده تشكيل دهنده چارچوب رفتاري كودك است .بسياري از خانواده ها تحت تأثير تبليغات رسانه هاي جمعي و گروهي و برداشتهاي نا درست وسطحي نگر از برخي صحبتهاي عنوان شده در جلسات با مستمسك قرار دادن گفتار به ظاهر روانشناسانه  به نوعي از انجام مسئوليت خطير تربيتي خود شانه خالي كرده و با نگاه تك بعدي به مسائل در بسياري از مواقع  سعي مي كنند بدون توجه به نقش تربيتي مدارس شيوه هاي تربيتي خود در خانواده را بر مدارس هم تحميل كنند.

        معلم و مديريت انضباط

    در يك كلاس معلم با يك انقلاب رفتاري دانش آموزان روبروست .هريك از دانش آموزان داراي ويژگيهايي هستند كه منحصر به فرداست . معلم بايد اين رشته هاي از هم گسيخته ونامتجانس را به هم پيوند داده و آنها را در يك مسير قرارداده و به نقطه هدف نزديك نمايد .بي شك كنشهاي متفاوت وحتي متضادي در اين راه بروز مي كند .معلم در كلاس با بازتاب مسائلي روبروست كه كليد حل آن در يد قدرت معلم ومدرسه نيست . 

      « مسائل انضباطي دانش آموزان در كلاس درس و محيط آموزشگاه از جمله مسائلي است كه براي مسئولان آموزشگاه نگرانيهاي زيادي ايجاد مي كند و مدت زيادي از وقت آنان را به خود اختصاص مي دهد. بعضي اوقات مسائل انضباطي به درجه اي از شدت و وخامت مي رسند كه بخش اعظم اوقات آموزشي  معلمان صرف حل وفصل آنها مي شود.»                                                                                              

                                                                                                      « علي اكبر سيف1380 ص 455»

         « معلمان به خاطر مسائل انضباطي كه در كلاس هاي درس و مدارس وجود دارد ، اغلب فشار رواني شديدي را تجربه مي كنند.»                                                                        « هاشميان 1381 ص 23»

             « امروزه معلمان غالبا احساس مي كنند كه به طور غير منصفانه اي به خاطر مسائل كودكان كه خارج از كنترل آنهاست مقصر شناخته مي شوند.اگر عادلانه قضاوت كنيم معلمان ومدارس نمي توانند بدون حمايت خانواده ، جامعه و عوامل اجتماعي در سطح بهينه عمل كنند وزماني كه به آنها فرصت تأثير گذاري بر روي برنامه ها و سياست گذاريهاي مدارسي كه در آن تدريس مي كنند داده نمي شود احساس نااميدي مي كنند.»                      « هاشميان 1381ص 44»

                                                                                                 

           با توجه به جو فرزند سالاري حاكم برخانواده ها وتسري دامنة منفي آن به مدارس وبه تبع افزايش سطح توقعات خانواده زمينه هاي زيادي براي رشد فزاينده بي انضباطي فراهم گرديده است.متأسفانه در مدارس هم قوانين به طرزي تغيير كرده كه به جاي دانش آموز محوري ،دانش آموز سالاري دارد كم كم سمت وسوق پيدا مي كنددرديدگاه تربيتي اسلام  جايگاه معلم به عنوان مربي هميشه در مرتبه اي والاتر و مهمتر از جايگاه دانش آموز به عنوان متربي قرار گرفته است.

        «امام باقر (ع) مي فرمايد :

        هريك از شما كه به تعليم ديگران قيام مي كند،دوچندان پاداش شاگرد را از جانب خداوند متعال ، عائد خويش مي گرداند. علاوه برآنكه نسبت به شاگرد خويش نيز داراي مزيت و برتري است. لذا برشمااست كه دانش را از حاملان علم بياموزيدوهمانگونه كه علما و دانشمندان شمارا تعليم دادند به تعليم برادران ديني خود قيام نمائيد».                                                                                  

                                                                                                                         « سيد محمد باقر حجتي 1359ص66 »

     دانش آموزان يك كلاس از نظرپتانسيل هاي دروني وانرژيهاي نهفته در خود كه هر لحظه نياز به تخليه آن رادارندتنشهاي زيادي در كلاس ايجاد مي نمايند.آنها از نظر موقعيت اجتماعي ،اقتصادي ،فرهنگي ، خانوادگي ،قومي ، زباني و... باهم ناهمگون هستند وباعث گرديده تا معلم با يك جامعه متفاوت از هم براي رسيدن به يك هدف مشترك روبرو باشد. حال معلم بايد ضمن معطوف بودن به امر آموزش توانايي لازم جهت هدفمند ساختن تخليه پتانسيلهاي دروني    دانش اموزان را داشته باشد تا ضمن هدايت رفتارهاي دانش آموزان در سمت اهداف آموزشي وتربيتي مدرسه از بروز رفتارهاي ناهنجارجلوگيري نمايدواين مسئله هم قداست معلم واهميت حرفه معلمي رابيش ازپيش افزايش داده وهم درمخاطره مي اندازد.    

         « يك چيز مسلم است و آن اينكه تسلط به مديريت و انضباط دانش آموز يا عدم آنها ،كيفيت زندگي معلم ودانش آموزان را در كلاس رقم خواهد زد.»                                                 « هاشميان 1381ص 26»

                                                    

         « رويكرد DAP به جاي كسب موفقيت بر مبناي نمرات آزمونها، روي يادگيري فعال و پايه ريزي دانش تأكيد مي كند كه شاخص هاي مهمي براي توانش دانش آموزان مي باشد.حذف رقابت غير ضروري در اين رويكرد،فشاررواني ايجاد شده را كه جزومشكلات انضباطي در كلاس درس بوده و توجه كودكان را از فعاليتهايشان منحرف مي كند از بين مي برد.»               

                                                                                                                             « هاشميان 1381 ص 196»

   عوامل بي انضباطي در آموزشگاه:

          بي انضباطي در مدارس به عنوان يكي از چالشهاي مهم  پيش روي معلمين ومديران بستگي به عوامل و علل مختلف بيروني ودروني دارد.

     در اين قسمت نظريات چند تن از صاحب نظران را در باره ي  عوامل بي انضباطي درآموزشگاه بيان مي كنيم:

      « دكتر بدري مقدم عوامل زير را در بي انضباطي مؤثر مي داند:

1-  خستگي:گاهي خستگي و عدم تنوع برنامه موجب كسالت مي شود ودانش اموزان به بدرفتاري و عدم رعايت مقررات وادارمي سازد.

2-     بي محبتي و عدم توجه:كودك علاقه مند به جلب توجه و محبت ديگران است.

3-  ضعف جسماني:به علت انكه دانش اموزان ضعيف و ناتوان آستانة دقت وتوجهشان كوتاه است به زودي خسته مي شوند و توانايي تحمل بسياري از مقررات را ندارند.

4-  سرخوردگي:هنگاميكه تكاليف و توقعات مدرسه يا والدين بيش از توان كودك است چون نمي توانند خود را به سطح توقعات انها برسانند با شكست و احساس بي لياقتي مواجه شده و احساس سرخوردگي وسستي مي نمايد كه منتج به بي تفاوتي و عدم رعايت مقررات مي شود.

5-  مقررات بيجا و نا مناسب:الزام كودك به رعايت مقررات خشك و نابجا مغاير با توان جسمي و رواني باعث بي انضباطي مي شود.

6-  عدم ثبات در مقررات:زماني كه والدين يا معلمان مقررات را خود رعايت نمي كنندو اعتبار مقررات در نزد دانش آموزان سست مي شود ، يعني گاهي مقررات را اجرا كنيم وگاهي اجرا نكنيم چون كودك رادردانستن انتظارات سر در گم مي كند باعث بي انضباطي مي شود.

7-  عدم هماهنگي بين مقررات:عدم هماهنگي بين خانه و مدرسه وگاهي تضاد تقاضاي والدين ومعلمين باهم دانش آموزان را دچار سر درگمي و بلا تكليفي مي كند.»                      « دكتربدري مقدم1379 ص 187»

                                                              

              « ال كيند (1981) بد رفتاري كودكان را در ارتباط با خواسته هاي نامناسب آموزشي مي داند كه در كودكان تنش و استرس ايجاد مي كند.»

        « گرين برگ (1990) اظهار مي دارد كه وظايف مستبدانه ، بدون جذابيت يا سخت براي دانش اموزان مي تواند دليلي بر عدم خود انضباطي آنها باشد.»                                                                  «هاشميان 1381 ص 195»

                                                        

روشهاي كاهش بي انضباطي و حذف رفتارهاي نامطلوب

   هدف معلمين در برخورد با با مسائل انضباطي بهبود رفتار دانش آموزان و رعايت حقوق همة دانش آموزان است. نقش تقويت كننده ها در تثبيت و گسترش رفتارهاي مطلوب به مراتب مؤثر تر و مهم تر از عوامل بازدارنده رفتار هاي نامناسب مي باشد.

        «تقويت مثبت بهترين و مؤثرترين روش افزايش رفتار است»    « علي اكبرسيف 1380ص432»

الف: روشهاي مثبت كاهش رفتار:

1-تقويت تفكيكي رفتارهاي با نرخ كم (تقويت به پاسخهايي كه به تعداد كمتر انجام مي شوند و وابسته است)

2- تقويت تفكيكي رفتارهاي ديگر: هرگونه رفتار مطلوب فرد به جزفتارنامطلوبي كه قصد حذف آنرا داريم تقويت مي شود (حذف آموزي)

3- تقويت تفكيكي رفتار نا همساز: تقويت نكردن رفتار نا مطلوب و تقويت كردن رفتاري كه با آن ناهمساز يا مغاير است جهت كاهش رفتار نامطلوب.

4- سيري (اشباع):كاهش رفتار حاصل از فقدان اثر بخشي تقويت كننده اي كه آن رفتار را حفظ مي كند

                                                                                 (ريس 1987-ص144)

ب :روشهاي منفي كاهش رفتار:

1- خاموشي : باشناسايي و حذف منبع تقويتي يك رفتار نامطلوب مي توان آن رفتار را از خزانة رفتاري فرد حذف كرد.

2- محروم كردن از تقويت : فردي را كه رفتار نامطلوبي انجام داده است مي توان براي مدتي از دريافت تقويت محروم كرد.مشروط بر اينكه فرد را از محلي كه در آن تقويت مي شود (دوست داردآنجا بماند)به محل ديگري كه در آن تقويت در يافت نخواهد كرد (دوست ندارد آنجا بماند) بفرستيم.

3- جريمه كردن: كم كردن مقداري از تقويت كننده هايي كه فرد قبلا به دست آورده  به خاطر رفتار نامطلوبي كه انجام داده است .(كم كردن نمره البته به شرطي كه قابل جبران باشد)

4- جبران كردن: وقتي فردي مرتكب عمل خلافي مي شود از او مي خواهند تا براي جبران عمل خلاف خود به اصلاح آن بپردازد.

5- تنبيه: خشن ترين و نامطلوب ترين روش تغيير رفتار تنبيه است.

ارائة يك محرك آزار دهنده بعداز يك رفتار نا مطلوب به منظور كاهش دادن آن رفتار تنبيه نام دارد.

 بزرگترين اشكال تنبيه اين است كه رفتار نا مطلوب را از بين نمي برد بلكه آن را موقتا واپس مي زند.اين رفتار پس از ضعيف شدن عامل تنبيه كننده مجددا ظاهر مي شود.

مشكلات تنبيه عبارتند از:

-احساس ناخوشايند حاصل از تنبيه شدن وايجاد نفرت و انزجار تنبيه شونده از تنبيه كننده

-مسري بودن تنبيه كردن و ارتكاب به آن توسط شاهدان در جائي و مواقع ديگر روي كساني ديگر

- ايجاد پرخاشگري در تنبيه شونده

- در صورت استمرار تنبيه احتمال آنكه تنبيه شونده به تنبيه كننده حمله ور شود زياد دارد.

                                                                                                    « علي اكبر سيف1380 ص 455 تا 464»

    «...براي مربي درك و اطلاعي لازم است كه دريابددرفلان موردبايد ملامت كند يا توبيخ ياقهريا تهديد؟آيا اينجا جاي چوب وتركه است يا جاي مهر ورزي؟ اين رعايت بدان خاطر كه مسأله تنبيه امري مهم است و گاهي ممكن است اثري نامطلوب از خود برجاي گذارده وحتي فردي را به سوي انحراف سوق دهد.»                     « علي قائمي1383 ص321»

                                                              

عدم جايگزيني شيوه هاي مناسب و مؤثر به جاي شيوه هاي منسوخ گذشته و تا حدود زيادي تشريفاتي بودن وغير عملي بودن شيوه هاي ارائه گرديده به مدارس مخصوصا آئين نامة انضباطي مدرسه، عدم تأثير نمرة انضباط در معدل دانش آموزان و بي توجهي والدين ودانش آموزان به نمرة انضباط باعث افزايش بي انضباطي در مدارس گرديده است. اگر نمره انضباط  در متن آموزش قرار داده شودو سهمي از نمرات  درسهاي مختلف را به خود اختصاص دهدبي شك در بهبود انضباط مؤثر است.

    «حضرت علي (ع) فرمود:آنكس كه در سايه خير خواهي و مدارا اصلاح نشود ناگريز از راه تنبيه ومكافات بايد اصلاح شود.

        وهم اوفرمودند:در آنگاه كه احترام وگرامي داشت فرد چاره راه و درمان درد نباشد بايد ازراه اهانت وتنبيه به راه آيد.»                                                                                

                                                                                                                                                          « علي قائمي 1383ص321»

          درمواجه با نوع برخورد معلمين با دانش آموزان بي انضباط همانگونه كه انتظار مي رود به علل ريشه اي بروز رفتار دانش آموزان توجه شود بايد مشكلات ومسائل معلمين هم لحاظ گردد .

           «ثبات يكي از عوامل مهمي است كه تأثير تنبيه را زياد مي كند.اغلب ديده مي شود كه تنبيه يا عدم آن بستگي به وضع رواني معلم و اولياي اموزشگاه دارد.به طوري كه در موارد ناراحتي براي كوچكترين عمل خلاف دانش آموز را تنبيه مي كنند ودر موارد ديگر از خلافهاي بزرگتر چشم پوشي مي نمايند واغلب همين امر موجب سستي مقررات در نظر كودك وبي انضباطي او مي شود

تنبيه دونقش در انضباط بازي مي كند:

1-     موجب تضعيف و عدم تكرار رفتار ناپسند مي شود.

2-   كودك را متوجه مي نمايد كه رفتارش مورد قبول اجتماع نيست ودر واقع اورا با انتظارات اجتماعي آشنا مي سازد.                                                                                             

                                                                                                                                   « بدري مقدم1379 ص 192»

                                                             

تنبيه يا تشويق ؟ چگونه؟

 درشيوةتربيتي اسلام وهمه روانشناسان براي رفتارواصلاح آن وشيوه هاي تشويقي و تنبيهي حدود وثغور ي مشخص شده است،آنچه كه جاي تأمل دارد اينست كه خانواده ها وبرخي مدارس خود را مجاز مي دانند كه هرگونه تشويقي رابه كارببندندوحد ومرزي براي آن نمي شناسندتاآنجاكه بسياري ازتشويقات نه تنها اثرتأديبي نداردبلكه بالعكس بچه هارا به نوعي شرطي شدن و باجگيري عادت داده است.

      «اين گونه برخوردها نوعي رشوه دهي است وبراي اخلاق ورفتار كودك صدمه آفرين است. اين امتياز ناروائي است كه به كودك بدهيم واورا در انتخاب راهي آزاد بگذاريم. او براي خود اين حق را قائل است كه هر وقت كه نيازي به فلان جايزه داشت فلان عمل را انجام داده ويا ترك كند وهروقت چنين نيازي نبود بي قيد وآزاد باشد.»« علي قائمي1383 ص310»                                    

متأسفانه در مورد اعمال تنبيه توسط معلمان ومديران برخي خانواده به صورت غير منصفانه اي وغير مستقيم گفتار و دلايل معلم ومدير را كذب دانسته و گفته ها و دفاعيات فرزندشان را مستند ومبتني بر صداقت وراستگويي مي دانندويا حداقل براي فرار از محكوميت اينگونه تظاهر واصرار مي كنند.

 

«فنون انضباط:

1-  فنون انضباطي قدرت طلب: اساس انضباط بر قدرت طلبي و قدرت نمائي مبتني است.كلمات بايد ونبايد بيشتر به كار مي رود.تنبيه براي هر گونه كوتاهي اساس تلقي مي شود.

2-  فنون انضباطي آسان گير: انضباط آسانگير در واقع انضباط نيست و كودك را به رفتار مورد تأئيد جامعه يا گروه هدايت نمي كندوتنبيهي هم در كار نيست . كودكان هيچگونه حدودي رابراي اعمال خود نخواهند شناخت وتنها به ارضاء تمايلات خويش خواهند پرداخت. بعضي از والدين ومعلمان آسانگيري را با آزاد منشي اشتباه مي كنند.

3-  فنون انضباطي دموكراتيك: اين روش براي كمك به كودكان به تبيين ،بحث و استدلال در باره رفتار مورد انتظار مي پردازدوروي جنبه اموزشي يا تربيتي انضباط بيش از جنبه تنبيهي آن تأكيد مي كند. پاداش بيش از تنبيه به كار مي رود»                                                                         « علي اكبر شعاري نژاد1380 ص 218»

 «اصول وشرايط تشويق:

1-     شرط سن:درهر سني شرايط سني را بايد در نظر گرفت .در هر سني خواستارها وطبعا جوايز وپاداشها هم فرق مي كند.

2-  شرط جنس:تشويق وتأييد وحتي جايزه دادن براي پسر ودختربهتر است متفاوت باشد.بدين معني كه شرايط حيات رواني واجتماعي آنان رامورد نظر قراردهيم.

3-  شرط رواني افراد:در تشويق بايد شرايط رواني كودكان در سنين مختلف و نوع پايبندي آنان به لذات مورد نظر باشد.كودكان خردسال به دنبال لذات جسمي زودگذر وكامي هستند.در سنين بالاتر تشويق در برابر جامعه هم سن خودشان ذوق اجتماعي وشخصيتي آنان را اقناع مي كند.

4-     شرط كار وتلاش: بين ميزان كار وتلاش و ميزان تشويق بايد رابطه باشد.

5-  ميزان وسطح درك وفهم:همه كودكان به يك ميزان نمي فهمند وهوش آنها به يك اندازه نيست.ممكن است تشويقي براي يك كودك اقناع كننده باشد وبراي كودك هم سن او كه از هوش برتري برخوردار است اهانت وتحقير به حساب آيد.

6-  شرط تداوم: در تشويق بايد شيوه اي به كار گيريد كه قابل ادامه باشد.آنچنان نباشد كه براي يك عمل عادي كودك تمام لغات و اصطلاحات مربوط به تشويق را به كار ببريد.

7-  مستقيم بودن تشويق:اگر فرزند خود را واقعا مستحق جايزه ميدانيد شخصا به اين كار اقدام نمائيد و پاي معلم ومدير و ناظم را به ميان نكشيد.

8-  خودداري از سند دادن:فرزند ويا شاگرد خود را تشويق كنيد بدان شرط كه تشويق شما سندي براي ابراز غرور و احساس اقناع هميشگي از اخلاق ورفتار وپيشرفت نشود وفكر نكند كه براين اساس واجد جميع كمالات شده و ديگر نيازي به كار وتلاش ندارد.

9-  شرط قيمت وبها:بسياري از والدين به واقع براي خودشان جايزه مي خرند نه براي فرزندشان.چيز قيمتي يا ارزان براي كودك يكسان است.براي تشويق كودك و جايزه دادن به اشيايي گران قيمت مي خرند و آنگاه براي اينكه آن شئي نشكند آن را در قفسه اي قرارداده وآن را قفل و كودك را از بازي با آن محروم مي كنند.دراين صورت به دست كودك چه رسيده است؟آيا بهتر نبود همان اسباب بازي ارزان قيمت پلاستيكي را تهيه واواز آن بهره مند مي گشت.

 10- شرط سازندگي: تشويق كودك به گونه اي باشد كه در او سازندگي ايجاد كند نه غرور ونه خودپسندي و خودبيني.اسباب بازي بايد كودك را فعال كند نه منفعل.                       «  علي قائمي1383ص293»

 

 اصول وشرايط در تنبيه:

1-شرط استحقاق:آيا كودك استحقاق تنبيه رادارد يا نه ؟چه نوع تنبيهي؟كتك زدن؟محروم كردن؟سرزنش يا ملامت شنيدن؟

2-رعايت سن:طفلي كه مورد تنبيه قرار مي گيرد در شرايط مختلف سني وضع و حال مختلفي دارد.همه گاه نمي توان برنامه اي واحد را در باره افراد پياده كرد.

3- رعايت رشد:رشد بدني،عاطفي،رواني،هوشي وعقلاني كودك را مورد توجه قرار دهيم.

4-شرط تناسب:تناسب تنبيه با ميزان جرم است. ناراحتي هاي دروني و شخصي را درشدت تنبيه دخالت ندهيم.

5-شرط حالت وروحيه:در تنبيه شخصيت انفعالي وحالات و روحيات كودك را بايد مورد نظر داشت.

6- شرط عدالت: تنبيه بايد شرافتمندانه ومبتني بر ضوابط عدالت وتقوي باشد نه مبتني بر انتقام جوئي و عقده تكاني و كينه دل را خالي كردن و اين امري است كه جدا بايد مورد توجه والدين و مربيان كودك باشد.

7- رعايت تنوع:تنبيه لازم نيست همه گاه براساس يك شيوه و يك صورت باشد،مخصوصا براي كودكي كه بارها مورد تنبيه قرار گرفته و باز هم خطا كار باشد.

8- شرط حداقل: تنبيه را نبايد با خشونت وبا ظرفيت حداكثر توان اعمال كرد.مخصوصا اگر اعمال آن براي اولين بار و آنهم براي كودك باشد.زيرا اينگونه تنبيهات زمينه را براي احساس بي پناهي كودك ودر نتيجه فساد وگاهي تعدد شخصيت فراهم مي كندوپيش از آنكه سبب هدايت واصلاح شود عامل بدبختي كودك خواهد شد.                                                                                                                   

                                                                                                                             «  علي قائمي 1383ص333» 

        نتيجه گيري:

    نتيجه گيري كلي كه از بيان اين موارد مد نظر بود توجه به امر انضباط در مدارس و كيفيت وكميت رفتارهاي دانش آموزان باتوجه به نقش آنان( تأثير پذير) و بيان جايگاه واقعي معلمين  به عنوان محور اصلي تعليم وتربيت ( تأثير گذار) بوده است.

         آنچه كه نتوانسته مشكل رفتاري دانش آموزان ودرنهايت  اجتماع ما رامرتفع سازد عدم سنخيت برنامه ها ،الگوهاي وشيوه هاي تربيتي عنوان شده و آموزش داده شده در كشور با نوع فرهنگ و سطح جامعه ما در حوزه هاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي و مذهبي مي باشد.      

        «شك نيست كه محتواي موجود نياز به تجديد نظر عميقي دارد.بايد بين آن ونيازهاي فرد وجامعه هماهنگي و تطابقي باشد. شك نيست در آن شرايط سن وجنس وزمان ومكان بايد گنجانده شود.ولي مهمتر اين است كه محتوا براي انسان اسلامي آنهم در حال زندگي در جامعه ايراني واسلاميمان بايد تهيه شود وتربيت ما از اين ديد دچار فقر است.

.... محتوا از نظر مباني مذهبي فقير است وهنوز در بسياري از دروس نظرات ديگران مطرح است و نظرات اولياي اسلام متروك .چه بسيارند تزهائي كه ارائه مي شوند بدون اينكه ديدگاه اولياي اسلام در آن ملحوظ باشند».                                            

                                                                                                                            « علي قائمي 1383 ص 22»

                                  

       ديكته كردن نظرات و شيوه هاي تربيتي غربي كه از طريق رسانه هاي جمعي و گروهي و ملي و حتي در دانشگاهها ومراكز آموزشي روز به روز گسترده تر هم مي شودواز بسياري جهات با منش و اسلوب جامعه اسلامي ما متفاوت است راهكار اصلي نمي تواند باشد.مابايد برنامه هاي تربيتي اسلامي ونبوي وعلوي را گسترش داده وبا تلفيق شيوه هاي مناسب بهترين آنها را گزينش نمائيم.بسياري از مطالبي كه در جلسات از زبان صاحب نظران غربي وديگر كشورها بيان مي شود با شئونات و چارچوبهاي جامعه ما بيگانه است.آنچه كه به يقين براي مردم حائز اهميت است آن است كه در الگوي تربيتي از كسي بيشتر تبعيت مي كنند كه حداقل وجوهات مشتركي با زندگي و آداب وسنن و اعتقادات آنها داشته باشدواورا به عنوان الگوي حقيقي خود پذيرفته باشدوظيفة صاحب نظران ما اين است كه علوم وفنون را از هر نقطة جهان گرفته و آن را رنگ وبوي اسلامي بدهند در غالب دستورات اسلامي اصلاح نمايند وبا باورهاي ملي ومذهبي تطابق داده وبه جامعه تزريق نمايند.         «به اميد آن روز و سربلندي ايران آزاد و پيروز»

                                  سيد سعيد خليلي اسفند ماه 1385   دبستان شهيد ربيعي جرم افشاد شهرضا

      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                         منابع و مآخذ:

1-  صحيفيه سجاديه.برگزيده فارسي –عربي .ترجمه وشرح صحيفيه كامله سجاديه 0پنجاه وچهار دعاي امام زين العابدي(ع) مترجم وشارح علينقي فيض الاسلام.نويسنده طاهر خوشنويس- تهران فيض الاسلام تاريخ انتشار 1379

2-   روانشناسي تربيتي 0دكتر علي شريعتمداري –انتشارات مشعل اصفهان چاپ اول 1344

3-   روان شناسي پرورشي (روانشناسي يادگيري و (آموزش) تأليف:دكتر علي اكبر سيف

               تهران آگاه 1380

4-   كاربرد روانشناسي در آموزشگاه – تأليف دكتر بدري مقدم – انتشارات سروش چاپ ششم 1379

5-  آداب تعليم وتربيت در اسلام . تأليف شهيد ثاني ترجمه دكتر سيد محمد باقر حجتي-دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1359

6-  روان شناسي رشد (1) رشته هاي روانشناسي و علوم تربيتي .مؤلف:دكتر علي اكبر شعاري نژاد- تهران پيام نور 1380

7-  الفباي مديريت كلاس درس .راهبردهايي براي آموزش اثر بخش نويسنده:روبرت تي.تابر. مترجم محمدرضا سر كار آراني .تهران :مدرسه 1379

8-   مديريت كلاس درس مبتني بر دانش آموز محوري مؤلف: بت ريس اس.فنيمور

       نويسنده:بت ريس- اس . فيني مور   ترجمه : دكتر كيانوش هاشميان  تهران دانشگاه الزهراء(س) 1381

9-   خانواده و مسائل مدرسه اي كودكان – دكتر علي قائمي اميري

   انتشارات انجمن اولياء و مربيان – تهران 1380 چاپ چهارم زمستان 1383

      10 – فرهنگ عميد  - تأليف حسن عميد 0 تهران امير كبير چاپ هيجده 1379 


موضوعات مرتبط: مقالات
[ چهارشنبه چهارم دی 1387 ] [ 21:30 ] [ سیدسعیدخلیلی ]

 

 

راهبردهایی

برای

چگونه کارکردن

با هم

(مقاله)

نویسنده وجمع آوری:

سید سعید خلیلی

شهرضا دبستان شهید ربیعی

 

 

 

 

باسمه تعالی

تعاونوا علی البر والتقوی ولا تعاونوا علی الاثم والعدوان   (سوره مائده آیه 2)

مقدمه:

با حمد وسپاس خداوند بخشنده ومهربان وسلام وصلوات برمحمد و آل محمد(ص)

بی شک ضرورت همکاری و همفکری یک گروه کاری باهم در پیشبرد اهداف عالی ورسیدن به نقطه مطلوب وحرکت صعودی در یک سازمان یا نهاد بر هیچ کس پوشیده نیست . موفقیت یک گروه کاری یا به اصطلاح تیم  مرهون تلاشها و مساعدت همه اعضا می باشد وبی شک کم کاری و کارشکنی هر کدام از اعضا در شکست و عدم موفقیت گروه یا حرکت کند سیستم تأثیر به سزائی دارد.درنهادها وسازمانها ی رسمی و حتی غیر رسمی که به نوعی تقسیم کار صورت پذیرفته است افراد باید درکنار هم وباهم کار کنند واین مسئله ضرورت همکاری تیمی را نشان می دهد در ایم مقاله سعی گردیده است اصول مهم وزیربنائی  کار تیمی را به تفکیک بیان کنیم امید است که مورد پسند ومقبول واقع گردد.

                                                                                                                   با تشکر مؤلف

( 17 ) اصل کار تیمی

1- انعطاف پذیری وسازگاری:اگر در جهت تیم تغییر نکنید.ممکن است تیم شمارا تغییر بدهد.

انعطاف پذیرها سعادتمند هستند زیرا که خمیده و از شکل برگشته نخواهد شد.(مایکل گریف)

ویژگیهای افراد سازگار:

الف:آموزش پذیرند     ب: از نظر عاطفی احساس امنیت می کنند   ج: خلاق هستند      د:به فکر خدمت کردن هستند

چگونه عمل کنید:

الف: یادگیری را برای خود یک عادت کنید    ب: نقش خودتان را مجددا ارزیابی کنید  ج:.خارج از محدوده فکر کنید

2-همکاری و مشارکت: (مقدمه پیروزی دسته جمعی ،کار دسته جمعی است)

تبدیل شدن به یک بازیکن تیمی مشارکت پذیر نیاز به تمرکز در چهار زمینه دارد:

الف: بینش تیمی :هم تیمی ها را به عنوان شریک ببیند نه به عنوان رقیب.

ب:رویکرد:حامی هم تیمی ها باشید نه بدگمان به آنها

ج: تمرکز:روی تیم تمرکز کنید نه روی خودتان.

د: نتایج: از طریق تقویت توان خود پیروزیها رابه وجود می آورد.

چگونه عمل کنید:    الف:بُرد-بُرد-بُرد بیندیشید.    ب: مکمل دیگران باشید.   ج: خودتان را نادیده بگیرید

3-تعهد: هیچ قهرمانی بدون تعهد به کار قهرمان نمی شود.

هر عضو تیم برای متعهد شدن لازم است :

الف: تعهد معمولا در بحبوحه نارسائی کشف می شود.      ب: تعهد ارتباطی با استعدادها وتوانائی ها ندارد.

ج: تعهد در نتیجه انتخاب است نه تحمیل شرایط    د:تعهد وقتی که بر پایه ارزشها باشد دوام می یابد.

ایجاد یک تعهد در لحظه حال یک چیز است ودائم به آن متعهد بودن چیز دیگریست.

 

چگونه عمل کنید

الف: تعهدات خود را با ارزشهایتان گره بزنید ب :ریسک کنید  ج: تعهد هم تیمی های خود را اررزیابی کنید.

4-اصل ارتباط: نیروهای با قدرت ارتباط خوب:

الف:خودشان را از دیگران جدا نمی کنند        ب: ارتباط برقرار کردن با خودشان را برای هم تیمی ها آسان می کنند.

ج: از قانون 24 ساعت پیروی می کنند.(اگر با هم تیمی خود مشکلی دارید اجازه ندهید بیش از 24 ساعت از بی توجهی شما بگذرد هرچه زودتر ارتباط برقرار کنید.)

د: به روابط بالقوه مشکل توجه دارند.(دوستی میوه ای است که دیر می رسد«ارسطو» روابط برای بالندگی خود نیاز به توجه دارند.)

ه: ارتباطات مهم را به صورت مکتوب دنبال کنید.«هرچه ارتباط مشکل تر شود کارکردن برای ساده وروشن نگه داشتن آن مهم تر می شود.»

چگونه عمل کنید:برای بهبود ارتباط:الف:رک وراست باشید   ب: تند وسریع باشید     ج: دیگران را هم به حساب آورید.

5-اصل شایستگی:( اگر شما نتوانستید تیم شما هم نمی تواند.

ویژگیهای افراد شایسته:

الف:متعهدند که ممتاز باشند.موفقیت ما را در مقایسه با دیگران ارزشیابی می کنند در حالی که تعالی ما را در مقایسه با ظرفیت بالقوه ای که داریم ارزشیابی می کنند.موفقیت رؤیای تعداد زیادی از مردم است ولی پاداش خود را به تعداد کمی اعطا می کند .تعالی برای هر موجود زنده ای در دسترس است اما تعداد کمی به آن می رسند.«جان جانسون»

ب:هیچوقت حدمتوسط را قبول نمی کنند.             ج: آنها به جزئیات توجه می کنند.    د:با انسجام کار می کنند.

چگونه عمل کنید:الف:روی حرفه خودتان تمرکز کنید             .ب- کارهای کوچک را جدی بگیرید.

ج-توجه بیشتری را به عمل معطوف کنید.

6-قابل اتکا بودن: «گروه ها به سوی اعضای مسئولیت پذیر در حرکتند.»

عصاره مفهوم اتکا: الف: انگیزه های ناب درونی    ب: مسئولیت پذیری  ج: خوش فکری    د: همکاری منسجم

چگونه عمل کنید:الف:انگیزه های درونی خود را بررسی کنید.       ب: ارزش خودتان را کشف کنید.

ج:کسانی را پیدا کنید که شما را قابل اتکا کنند.

7-منضبط بودن:  «خواستن توانستن است»

انضباط آتش پاک کننده ای است که به وسیله آن استعداد تبدیل به توانائی می شود .«روی ال اسمیت»

انضباط باید در سه زمینه ایجاد شود:

الف:تفکر منضبط              ب: احساسات منضبط«وقتی صحبت از احساسات در میان باشد دو راه بیشتر نداریم:یاما بر احساسات مسلط می شویم ویا احساسات برما

ج: اعمال منضبط«انضباط یعنی انجام کار درست در زمان درست وبه دلیلی درست»

چگونه عمل کنید:

الف:عادتهای خوب کاری خودتان را تقویت کنید.        ب: در یک چالش در گیر شوید.     ج:زبان خود را کنترل کنید.

8-ارتقاء دادن دیگران: «افزودن ارزش به هم تیمی ها قیمت ندارد»

کسانیکه هم تیمی های خود را ارتقاءمیدهند چند وجه مشترک دارند:

الف: برای هم تیمی خود ارزش قائلند.   ب: آنچه که برای هم تیمی هایشان ارزش دارد برای آنها هم ارزشمند است.

ج:به ارزش هم تیمی های خود می افزایند.               د: خودشان را ارزشمند تر می کنند.

چگونه عمل کنید:

الف:قبل از اینکه دیگران شما را باور کنند شما دیگران را باور کنید.

ب:قبل از اینکه دیگران به شما خدمت کنند شما به دیگران خدمت کنید.

ج:قبل از اینکه دیگران به ارزش شما بیفزایند شما به ارزش دیگران بیفزائید.

«مردم همیشه به سمت کسی روی می آورند که چیزی به آنها اضافه کنند واز کسانی که آنها را بی مقدار می کنند دوری می نمایند»

9- اشتیاق:«قلب شما منبع انرژی برای تیم شماست»

ویژگیهای افراد مشتاق:

الف: مسئولیت اشتیاق خودشان را می پذیرند. «افراد مثبت به این دلیل مثبت هستند که می خواهند مثبت باشند.»

ب: با عمل کردن به حس کردن می رسند.    ج: به آنچه انجام می دهند ایمان دارند.

د: وقتشان رابا دیگرافراد مشتاق می گذرانند.

(اشتیاق مسری است در حضور فردی که مثبت می اندیشد بی تفاوت ماندن یا خنثی بودن کار مشکلی است.)

چگونه عمل کنید :                                                                                                       «دنیس ویتلی»

الف:یک حس فوریت ازخود نشان بدهید(کاهارابااضطراروفوریت بیشتری انجام دهید)

ب:بخواهید که کار بیشتری انجام دهید                     ج: برای عالی بودن تلاش کنید.

(بهترین آمادگی برای اینکه کاری را فردا خوب انجام دهیم اینست که امروز کارمان را خوب انجام دهیم «البرت هوبارد»)

10-هدفمند بودن:     « هر عملی را با حساب انجام دهید»

حین انجام کارهای کوچک بایدبه کارهای بزرگ فکرکنیدتابدین ترتیب تمام کارهای کوچک در جهت درست پیش بروند                                                                                                                      چگونه هدفمند زندگی کنید:                                                                                      «الوین تافلر»

الف:هدفی داشته باشیدکه ارزش زندگی کردن دارد.             ب: نقاط ضعف وقوت خودتان را بشناسید.

ج:مسئولیتهای خودتان را در اولویت فرار دهید.«وقتی که چرای.زندگیتان رابفهمید،فهمیدن از چی وکِی آن برایتان بسیار راحت تر است.                د: بیاموزید که نه بگویید.«شخص هدفمند بایست یاد بگیرد که چطور نه بگوید .

ه: خودتان را به موفقیت در دراز مدت متعهد کنید.(رویکرد همه یا هیچ وکوتاه مدت به زندگی به ضرر اکثر افراد است.)

چگونه عمل کنید:   الف:نقاط قوت وضعف خود را بیابید.                   ب: در رشته تخصصی خود متخصص شوید.                         ج: تقویم خودتان را هدفمندانه برنامه ریزی کنید

11-آگاهی از وظیفه:کسی که که یک «چرا» داردتا برای آن زندگی کند می تواندتقریبا هرگونه «چطور»را تحمل کند

«فردریش نیچه»

ویژگیهای افرادی که نسبت به وظیفه خود آگاهند:

الف: آنها می دانند که تیمشان به کجا می رود.

ب:آنهابه رهبرگروه اجازه میدهندتارهبری کند(رهبری یعنی توانایی تبدیل یک تصویربه یک واقعیت «وارن جی.بتیس»)

ج:آنها موفقیت تیم را مهم تراز موفقیت خود می دانند .

د:آنها هر کاری را که برای انجام مأموریت تیم لازم است انجام می دهند.

چگونه عمل کنید:الف:ببینید که تیم شما روی مأموریتش تمرکز دارد یا نه؟

ب: راههایی پیدا کنیدتا هدف از مإموریت را فراموش نکنید.

ج: به عنوان یک عضو تیم تمام هم وغم خود را به کار بندید.

12-آمادگی:آمادگی می تواند به معنی فرق بین برد وباخت باشد.

«فردی که آماده است نیمی از مبارزه را انجام داده است»                    (میگوئل .د..سروانتس)

چگونه خود را آماده کنیم:

الف:ارزیابی:برای چه چیزی آماده می شویم.                                     ب: تنظیم:درست کار کنیم.

ج:طرز تلقی:بایداز خود وهم تیمی هایتان وموقعیت خود طرز تلقی مثبت داشته باشید.

د:عمل:سرانجام باید عمل شود. «آمادگی ،بزرگترین دوست شجاعت وبزرگترین دشمن ترس است»

چگونه عمل کنید:         الف:یک طراح پروسه باشید.             ب:تحقیق بیشتری انجام دهید.

ج:از اشتباهات خود درس بگیرید.(فقط یکبار می توانیدادعا کنیدکه غافلگیر شده اید.بعد از آن فقط می توانید بگویید که آماده نبوده اید)

13-رابطه مندی:«اگر شما با دیگران کنار بیائید،دیگران هم با شما همراهی خواهند کرد.»

رابطه ها چسب هایی هستند که اعضای گروه را به هم می چسباند.

مشخصه ارتباطات تیمی: الف: احترام   ب: تجربیات مشترک    ج:اعتماد       د:رابطه متقابل       ه- لذت متقابل

چگونه عمل کنید:    الف:به تمرکز روی خودتان بر دیگران تمرکز کنید.             ب:سئوالات درست بپرسید.

ج:تجربیات مشترک را با هم در میان بگذارید.      د: کاری کنید که دیگران احساس کنند برایتان اهمیت ویژه ای دارند.

14- اصلاح وبهبود خود:برای اینکه گروه را اصلاح کنید خودتان را اصلاح کنید.افرادی که دائما خود را اصلاح

می کنند سه فرآیند زیر را تبدیل به چرخه دائمی زندگی خود می کنند:

1-آمادگی                                  2- تأمل                                 3- کاربرد

چگونه عمل کنید:

الف:بسیار درس گیرنده باشید(غرور دشمن جدی اصلاح وبهبود است )

ب:پیشرفت خودتان را برنامه ریزی کنید               ج:به اصلاح خود بیش از تبلیغ برای خود ارزش بدهید.

15- از خود گذشتگی:     ( در گروه «من » وجود ندارد)

چگونه نگرش از خود گذشتگی را ایجاد کنید:

الف:سخاوتمند باشید«همه گرفتنها شما را از دیگران جدا می کندوهمه بخشیدن ها شما را به دیگران پیوند می دهد»

ب:ازسیاست بازی دردرون گروه اجتناب کنید.

.(آلبرت اینشتن:وقتی شخصی بتواند خارج از خود زندگی کند تازه شروع به زندگی کردن کرده است.)

ج:از خودتان وفاداری نشان بدهید.(وفاداری موجب پروراندن اتحادوهم موجب پروراندن موفقیت گروه می شود.)

د: برای وابستگی متقابل بیش از استقلال ارزش قائل شوید.

چگونه عمل کنید: الف: به جای خودتان شخص دیگری را تبلیغ کنید.                         ب: پنهانی ببخشید

ج: نقش یک زیردست را به خود بگیرید

16- راه حل گرا بودن: تلاش کنید تا راه حل پیدا کنید.

«عیب جویی نکنید ،چاره جویی کنید» (هنری فورد)

افرادی که دنبال راه حل هستند می فهمند:

الف:مشکلات به دیدگاه آدم بستگی دارد.                                  ب: تمام مشکلات قابل حل هستند.

ج:مشکلات یا باعث توقف ما می شوند ویا باعث رشد ما.«این بزرگ بودن یا کوچک بودن شماست که بزرگی وکوچکی مشکل را تعیین می کند»

چگونه عمل کنید:

الف: تسلیم نشوید.          ب:روی تفکر خودتان مجددا تمرکز کنید.     ج:مجددا روی راهبرد خودتان فکر کنید.

17-پیگیری و سر سختی: هرگز ،هرگز ، هرگز دست بر ندارید.

سرسخت وپیگیر بودن یعنی:

الف:همه آنچه را که دارید ارائه کنید نه بیشتر.

ب:با عزم راسخ کار کنید نه اینکه منتظر تقدیر باشید(لحظات دشوار ، وقت دست برداشتن از تلاش نیست)

ج:وقتی که کار تمام می شود دست از کار بکشید نه وقتی که خسته می شوید.

چگونه عمل کنید:

الف:سخت تر وهوشمندانه تر کار کنید.                                       ب: هرچیز را هدف گذاری کنید.

ج:کار خودتان را یک بازی بدانید.

 

منابع :

1- قرآن کریم

2- کتاب 17 اصل کار تیمی (ویپزگیهای یک همکار تیمی) چگونه باشیم تا هرتیم کاری طالب ما باشد./مؤلف:جان ماکسول

مترجم:مرتضی ذوالانوار/تهران معیار اندیشه/1385

 


موضوعات مرتبط: مقالات
[ چهارشنبه چهارم دی 1387 ] [ 10:23 ] [ سیدسعیدخلیلی ]

باسمه تعالی

 

(چراوچگونه)

{مقاله}

نویسنده وتهیه کننده:سیدسعید خلیلی

 

 

بسم ا... الرحمن الرحیم

لا حول ولا قوه الا بالله

مقدمه

با حمد وسپاس بی پایان خداوند متعال وسلام و درود بر سلسله جلیله انبیا وائمه هدا

جوهره وجودی انسان به گونه ای آفریده شده است که مدام در حال تغییر وتحول است وچون خود در مسیر تکامل قرار دارد دوست دارد مطابق با نیازهای خود محیط پیرامون خود را هم تغییر بدهد .هر چند در این مسیر با چالشها و مشکلات فراوانی دست وپنجه نرم کند. با توجه به دو بعدی بودن ساختار خلقت انسان این تغییرات وتحولات در هر دوجنبه لازم وضروری است.بسیاری از تغییرات فیزیکی بدن انسان ناخواسته وخارج از اختیار انسان صورت می پذیرد اما در بعد تربیتی براساس اصل تربیت پذیری انسان سیر تکاملی بسیار پیچیده تر می گرددگذشته از آداب ورسوم وفرهنگهای حاکم بر جوامع می توان گفت مجموعه آموزش و پرورش هر کشور اساسی ترین وبنیانی ترین دستگاه تربیتی و آموزشی تلقی می گردد.

     در کشور ما هم امر مهم تعلیم وتربیت بر دوش آموزش وپرورش قرار داده شده است واز آنجا که کلیه قوانین تربیتی  کشور ما برگرفته ازقوانین ودستورات دین مبین اسلام می باشد می طلبد که بر اساس اصول ثابت تعلیم و تربیتی اسلام, شیوه های تربیتی و آموزشی  متناسب با نیازهای روز متحول گردد.واینک که رهبر فرزانه و معظم انقلاب اسلامی انگشت اشاره برتحول در آموزش وپرورش گذاشته اند لازم است تا با یک حرکت منسجم ملی وانقلابی وبا استفاده از کلیه ظرفیتها و استعدادها و تواناییهای کشور وعزم وجزم همگانی در این امر مهم و خطیر همت گماشته وبا نصب العین قرار دادن برنامه چشم انداز بیست ساله کشور این ندای خردمندانه رهبری را لبیک گفته و بشتابیم به سوی قله های رفیع افتخار و اقتدار ایرانی واسلامی.        انشا ءا...                ( مؤلف)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نام تغییر دهنده احوال

اللهم غیر سوءحالنا به حسن حالک

در مقیاس کلان بیندیشید ودر مقیاس خرد عمل کنید

تحول در سازمان یعنی چه؟

  از نظر لغوی تحول یعنی« گشتن ،گردیدن،تغییر یافتن،جابجا شدن   فرهنگ فارسی معین »

در زندگی روزانه ما در همه جا آثار تغییر وتحول را در همه پدیده ها به وضوح می بنیم .تغییر فصلها وتغییرات آب وهوایی و....تغییرات اجتماعی انقلابها وتغییرات سیاسی جوامع مختلف بشری و......

اما در حیطه سازمانی تحول تعاریف متعددی دارد که بستگی به نوع سازمان واهداف آن ونیازهای حال و آینده تحولات وتغییرات متفاوتی صورت می پذیرد.هرچند مفهوم تحول وسیعتر و گسترده تر از تغییر است اما به لحاظ تجانس واشتراک در بیشتر زمینه ها وجهت رعایت امانت مطالب اقتباس شده عینا ذکر می گردد.

  «تغییر سازمانی به مثابه استراتژی توسعه به تغییری اطلاق می گردد که درنهایت منجر به ایجاد تحول در شخصیت و هویت سازمان می شود به طوری که رفتار و عملکرد را در سازمان متحول نماید.دوجزء اساسی تعریف فوق:

الف- تغییر شخصیت و هویت سازمان

ب- تأثیر این تغییر بر عملکرد ورفتار در سازمان می باشد.   مدیریت توسعه-ص32 »

   «تغییر در سازمان شامل اصلاح نظام ساختار،فرهنگ سازمانی موجود ورساندن آن به معیارها یا سطح عملکرد متفاوتی است.هدف از تغییر افزایش کار آیی سازمان ویا حتی تضمین بقای آن است.بسیاری از مدیران معتقدند که اگر سازمان بخواهد به عملکرد خوب خود ادامه بدهد باید به طور مداوم در برابر پیشرفتهای محیطی مشخصی واکنش نشان دهد.             توسعه سازمان ومدیریت تحول ص298»

   « تحول سازمان فعالیت یا تلاشی است بلندمدت که ازسوی مدیریت عالی حمایت وهدایت می شود این تلاش به منظور اصلاح و بهبود چشم انداز فعلی و آتی سازمان ،توانمندسازی اعضاء،یادگیری فرآیند حل مسأله،از طریق مدیریت فرهنگ سازمان با تأکید خاص بر فرهنگ گروههای کاری رسمی ودیگر انواع گروهها وبکارگیری نقش مشاور ،تسهیل کننده وتئوری وفنون علوم رفتاری وپژوهش در عمل صورت می پذیرد.                              مدیریت تحول در سازمان ص29»

     « تحول سازمان ،مجموعه ای از فعالیتهای ساختارمند که در آن واحدهای سازمانی منتخب در نوعی وظیفه یا مجموعه ای متوالی از وظایف در گیر می شوند که اهداف آن وظیفه یا وظایف مستقیم یا غیر مستقیم با امر تحول سازمان ارتباط پیدا می کند.برنامه های ایجاد تغییر اقدام عملی تحول سازمان را شکل می دهد.                                              مدیریت تحول در سازمان ص 149»                      

می توان با توجه به تعاریف فوق زنجیره تحول را اینگونه بیان کرد

تحول        نگرش       تدوین برنامه        آموزش         منابع        انگیزه

مبنای تحول از دیدگاه مدیریت اسلامی :

       «آیا شما مردم مشاهده نمی کنیدکه خداوند هر چه در آسمانها و زمین است را برای شما مسخر کرده ونعمتهای ظاهر وپنهان خود را برای شما فراوان فرموده است.با این حال برخی از مردم بی خبر از کتاب روشن حق از روی جهالت وگمراهی در دین خدای متعال مجادله می کنند.»  سوره لقمان آیه 20

با استنباط از این آیه وآیات 5تا 16 سوره نحل به عنوان مثال وسایر آیات وروایات اسلامی  خداوند صریحا می فرماید که نعمتهای خود را ودر یک کلام کائنات را به نیت خلقت انسان آفریده است و همه آنها را در اختیار انسانها قرار داده وکلید فتح آنها را به دست انسان که اشرف مخلوقاتش می باشد قرار داده است .چرا؟

زیرا انسان را آفریده تاتنها خدا را عبادت کندو او را خلیفه خود در زمین قرار دهدوانسان را به کمال برساند.به همین منظور انسان را با دو وجه مادی و روحانی خلق فرموده تاهم مانند حیوانات وگیاهان وجمادات صددرصد محکوم به جبر نباشند وغریزه ای عمل نکند و هم مانند فرشتگان وملائک در جبر روحانیت محض و اطاعت ذاتی قرار نگرفته باشد.سپس به انسان بار امانت یعنی اختیار و عقل را سپردو برای هدایت او انبیاورسولان و ائمه هدا را نازل فرمود.و آنچه که لازمه تکامل انسانیت و هدایت وتقرب انسانها به خداوند است رادر نهاد آدمی به ودیعه نهادواز طرفی او را به نیروی درونی عقل مجهز نمود.در این آیات و بسیاری از آیات دیگر خداوندانسانهارابه تعلم،تفکر،تعقل ،تذکروتشکردعوت می کندوسپس هدایت را به عنوان غایت خلقت انسان برمی شمرد لازم به ذکر است که خداوند در شیوه های هدایتی خود در قرآن وسنن انبیاء هیچگاه انسانها را ملزم و وادار به اطاعت نکرده است بلکه همواره دعوت به هدایت واطاعت نموده است واین امر ریشه در قدرت بصیرت واختیار وعقل انسانها دارد.                      .«انا هدیناه السبیل اما شاکرا واما کفورا    سوره انسان آیه 3»

.حال این انسان است که با استفاده از هر دو ویژگی مادی وروحانی خود مانند یک صدف در خود گوهرکمال هدایت را پرورش دهد.

  جهان آفرینش فی الذاته درحال تحول وتکامل هست و همه ذرات عالم به نوعی در تغییر و تحول قرار دارندوانسان هم که اشرف آفرینش است هم فطرتا وهم ذاتا در حال تحول است هم تحول در بعد جسمانی وهم تحول در بعد روحانی ومعنوی.اما به جهت آنکه انسان دارای قوه اختیار است برای جلوگیری از انحراف و گمراهی نیاز به مربیانی دارد تا به واسطه آنهاتربیت شود ودر مسیر صحیح قرار بگیرد.بنابراین لازم است تا برنامه تربیتی انسان از یک ویژگی الهی و شالوده مستحکم مافوق بشری برخوردار باشد تا ضمن تبری از نقص نسبی دانش بشری از خردمندی وهدایت ذاتی مطلقی برخوردار باشدبا سیری در این آیات می توان اساس و شالوده یک برنامه تربیتی و مدیریت تحول اسلامی را ترسیم نمود.این برنامه مبتنی بر دانائی ،تفکر ، تعقل ،بصیرت وتذکر با هدف هدایت می باشدالبته هر کدام از این موارد خود دارای زیر مجموعه های متعالی می باشد مثلا در باب دانائی :کسب دانش و معارف روز ،یادگیری و یاددهی ،دانش افزایی و وجوب آن و استفاده از تجربیات علمی و تکنولوژی سایر ملل و... در باب تفکر: داشتن اندیشه های عمیق ،برتری تفکر بر عبادت ،تفکر در آیات ونشانه های خدا ،تفکر در خلقت وجهان پیرامون و.... در باب تعقل : خرد گرایی مخصوصا خرد جمعی،استفاده ازعقل وخرددیگران،مشورت، عملی بودن برنامه ها و....ودرباب بصیرت وتذکرمیتوان به آگاهی و اختیار وپند پذیری و عبرت آموزی و..... بادورنمای هدایت وتکامل وجه نظراست..یعنی اینکه برنامه های مدیریت اسلامی هم زیربنای الهی دارند وهم اهداف عالی الهی وهمه اجزاءواهداف این برنامه در طول یک هدف کلی ونهائی قرار داده شده است که آن هدف هدایت انسان وکمال اوست.

.    تحول در آموزش وپرورش اسلامی :

  «از امور بسیار با اهمیت وسرنوشت ساز مسئله مراکز تعلیم وتربیت از کودکستانها تا دانشگاههاست.»                                                            

                                                                                                                              «صحیفه انقلاب ص84  »   

آموزش و پرورش بدون شک زیر بنا وشالوده هویت هر کشور است ولازمه تحول و اصلاحات در هر جامعه بستگی به کیفیت وکمیت تحولات وتغییرات وسیستم تحرک آموزش وپرورش دارد

      «آموزش وپرورش جریان جامعه پذیری یا اجتماعی کردن اعضای جدید جامعه است.جریانی که طی آن مجموعه اعتقادات ،رسوم،اخلاق،هنجارها،روشها،رفتارها،دانشها،مهارتهاوفنون جامعه به نسلهای جدید منتقل می شود.»                                                                     « مدیریت تحول ص2.»

    تحول در آموزش وپرورش ما هم از اهم ضروریات است که باید در رأس همه برنامه های کشور قرار بگیرد وبه یک حرکت وانسجام همگانی در سطح کشور وبا مشارکت تمام دستگاهها ونهادهای دولتی و غیر دولتی نیازمند است.

    "آموزش و پرورش مهمترین کار یک کشور است.اگر کشوری بخواهدبه عزت مادی ،به سعادت معنوی ، به سیطره ی سیاسی،پیشروی علمی،به آبادانی زندگی دنیا،به هر آرزوئی دست پیدا کند باید به آموزش وپرورش به عنوان یک کار بنیادی ،مقدماتی بپردازد"               از بیانات رهبر معظم انقلاب

    آموزش و پرورش ما باید از وضعیت مردابی کنونی خارج گردد و به یک رود جاری فرح افزا و حیات بخش تبدیل گردد.یک رود منبعث از یک سرچشمه پاک وزلال در مسیر خود ضمن دادن طراوت و زندگی به محیط پیرامون خواه ناخواه به آلودگیهایی هم دچار می شود که باید با قرار دادن صافی هایی آلودگیها را از آن زدود.آموزش و پرورش ما هم به مثابه یک رود جوشان وخروشان که ازسرچشمه پاک وزلال مکتب انسان ساز اسلام و باورهای درست ایرانی جاری می گردد در مسیر حرکتی وپویایی خودبه آفتهایی چه ازناحیه بسترحرکتی خودوچه از ناحیه محیط اطراف دچار می شود که بایدازاین آلاینده هاپاک گردد.متاسفانه درسیستم فعلی آموزش وپرورش که مبنائی غربی و ترجمه ای و وارداتی دارد هرچه هم اصلاحات صورت پذیرد باز به دلیل آنکه بنیان آن معیوب است  وبا باورهای دینی واعتقادات مذهبی و میهنی ما سازگاری چندانی ندارد تحول دلخواه صورت نمی پذیرد.

 " از روزی که نظامی به نام نظام آموزش وپرورش در این کشور به وجود آمد،از آغاز کار بنای کار بر آن فلسفه ای نبود که ما امروز به دنبال آن فلسفه هستیم .دو عیب بزرگ وجودداشت:یک عیب از جنبه اعتقادی و ایمانی ،یک عیب از جنبه سیاسی و مدیریتی کشور"                      از بیانات رهبر انقلاب

       آموزش و پرورش به عنوان اساس و محور حرکت و پیشرفت جامعه باید ضمن آنکه بتواند برحول ومحور اصول ثابت و مستحکم دینی واعتقادی ما حرکت نماید مطابق با نیازهای روز و مقتضیات زمان برنامه های تربیتی وآموزشی ارائه دهد و همیشه یک گام جلوتر از برنامه های سایر دستگاهها و نهادها مسیر حرکت را تبیین وتعیین نماید واین نیازمند یک برنامه ریزی دقیق ، عملیاتی ، مدون وتوسعه محور در چارچوب اصول اسلامی و ملی می باشد.

  «در دوره انقلاب خیلی کارها در آموزش وپرورش انجام گرفته است اما نظام آموزش وپرورش تحول پیدا نکرده وهمان نظام قدیمی است.»          ازبیانات رهبر فرزانه انقلاب

« تاریخ یکصد ساله اخیر بسیاری از سرزمینها مانند مصر،ترکیه،هند ،کشورهای عربی وایران ونقشی که روشنفکران خودباخته در ارائه فرهنگ غرب داشته اند سند این ادعاست.در همه این سرزمینها با مقایسه شیوه های آموزشی و شیوه های دیگر مشاهده می شود که این روشنفکران سعی بر اجراکردن نظامهای غربی کردندودر مقطعی از زمان ،....سنتها وطرز زندگی مردم این کشورها را مورد تهاجم قرار داده اندودر نتیجه تقلید بی چون وچرا وبدون توجه به خصوصیات ویژه مردم این سرزمینها وابستگی سیاسی واقتصادی ودر نهایت سلطه استعماری است که هنوز در بسیاری از این کشورها مردم از آن در عذاب هستند.»                                                           «آموزش وپرورش تطبیقی ص25»

انسانها بدون شک دارای احتیاجات ونیازمندیهایی هستند که رفع آنها نیازمند ابزار و شیوه های لازم است.براساس سرشت خود انسان در دوبعد مادی و روحانی خود دارای نیازهایی می باشد که در طول گذشت زمان ثابت هستند وبا متغیرات زمان تغییر نمی کنند.مثل نیاز به آب و غذا وپوشاک و...دربعد مادی ونیاز به تربیت و ایمان وپرستش خدا واخلاق ومعنویات در بعد روحانی که شکی در ثبوت آنها نیست اما آداب وشیوه های ارضاء و اشباع نیازهای فوق براساس تغییرات زمانی ومکانی و اجتماعی و...متفاوت ومتغیر می باشد که این مهم هم در برنامه های مدیریت قرآن کریم وسنت  پیامبروائمه اطهار(س)با دقت وظرافت و بینش عمیقی گنجانده شده است .

" یک مقیاس کلی این است که ببینیم پدیده هایی که در زمان به وجود می آید چه عواملی باعث به وجود آمدن آنها شده است ودر چه جهتی به وجود آمده است؛یعنی عامل پدیده مورد نظر کدام استعداد از استعدادهای گوناگون انسانی است وبرای چه منظوری به وجود آمده وچه آثاری دارد؟باید ببینیم آنچه که در زمان پیدا شد محصول علم وعقل بشر است یا چیز دیگری دخالت کرده است؟

                                                                     اسلام ونیازهای زمان استاد شهید مطهری ص32

  «کندل (پدر آموزش وپرورش تطبیقی)معتقد است که مطالعه تاریخی با توجه به نقش عوامل حیاتی اجتماعی،فرهنگی وخصوصیات ملی امکان پذیرمی گردد.او معتقد است که تقریبا در همه جوامع مسائل وهدفهای آموزشی به یکدیگرشباهت دارند ولی روشهای مورد استفاده برای حل مشکلات ،با سنتها وفرهنگ هریک از جوامع ارتباط دارد.»                           «آموزش وپرورش تطبیقی ص15»

 از آنجا که خلقت انسان دو بعدی است برنامه های آموزش وپرورش هم باید به هر دو بعد  وجودی انسان بپردازد و از افراط و تفریط های تک بعدی  بپرهیزد.برنامه های تحول آموزش وپرورش باید از دو آفت جهالت وجمود مبرا باشد.آفت جمود که هر گونه تغییر را به دلایل مختلف رد کرده و پایبندی خشک و متعصبانه ای به گذشته داردواین را در برداشت ناصحیح از اعتقادات دینی گرفته است.

آفت جهالت هم که هیچ گونه پایبندی به اعتقادات و اصول ثابت و لا متغیر دینی ندارند و در تغییرات و نیازهای زمانی ذوب شده وبه گونه ای بدعت گذار در دین می شوند.در حقیقت این مانند آن است که رود را از سرچشمه جدا نمایندبدون شک رود جریان خود را از دست می دهد و به مردابی تبدیل می شود.

«در مسئله انطباق با مقتضیات زمان ،یک فکر افراطی وجود دارد ویک فکر تفریطی ویک فکر معتدل.بعضی از جریانات فکری در عالم اسلام از همین نظر وجود پیدا کرده است که برخی افراطی وبرخی تفریطی بوده،یعنی یاتندروی بیجاویاکندروی بیجابوده است.من اسم این تندرویهارا «جهالت»گذاشته ام واسم این کندرویهارا«جمود»گذاشته ام ومیگذارم»  اسلام ونیازهای زمان شهید مطهری ص45

   حال آموزش وپرورش که مداوم با مسائل تربیتی وآموزشی روز جامعه سر وکار دارد وبا همه ارکان جامعه در تعامل وبا انحرافات و کج رویها در تقابل می باشد بایدمیانه روبوده ودر برخورد با مسائل بهترین شیوه اعتدالی را به کار بندد.حضرت علی (ع)میفرماید:

الیمین والشمال مضله والطریق الوسطی هی الجاده-راست روی و چپ روی گمراه کننده است راه راست راه مستقیم است.          نهج البلاغه خطبه 16

   «پدیده های زمان دو حالت می تواند داشته باشند:یک حالت ،حالت پیشرفتگی وحالت دیگر حالت انحطاط.پس این مطلب درست نیست که باید« با زمان هماهنگی کرد یعنی با پدیده های زمان هماهنگی کرد» ......بشر به همین دلیل که می تواند جلو برود یعنی این آزادی عمل به داده شده ومختار آفریده شده است می تواند به عقب برگردد.این جور نیست که راه عقب (انحراف)را به روی بشر بسته باشند.»

                                                                                                                                     اسلام ونیازهای زمان شهید مطهری ص114

   آموزش وپرورش فعلی کشورما همواره ازگذشته تا کنون از چندناحیه تحت فشار قرار داشته است که به برخی اشاره می گردد:

1- مشکلات ساختاری آموزش وپرورش که با توجه به وسعت حوزه عملکردی آن این دستگاه عظیم را مانند سایر دستگاههای اجرایی در قوانین خشک اداری و دولتی محصور ومحدود کرده وچه از نظر تأمین منابع درآمدی و چه درتراز نیروی انسانی تنگناههای بسیاری متوجه ان است.

         افزایش سطح توقعات وانتظارات جامعه همگام با گسترش و توسعه علمی وصنعتی جهان و رشد سریع ارتباطات وپیامدهای مثبت ومنفی آن از آموزش وپرورش به عنوان متولی فرهنگی وعلمی در سرغت بخشیدن به روند آموزشی وتربیتی خود انتظاراتی بیش از وضعیت فعلی دارند.

«هرچندنظام آموزش وپرورش از مقداری استقلال برخوردار است،اما بدون هماهنگی با هدفهای جامعه نمی تواند به درستی عمل کند.این نظام در مسئولیتهای تربیتی خود با دیگر مؤسسات آموزشی وبالاترازهمه با خانواده هاسهیم است.بحرانهای اجتماعی با بحرانهای آموزشی همراه است وگاه بحرانهای آموزشی ازبحرانهای اجتماعی خبرمیدهد.     «برنامه ریزی آموزشی به عنوان یک فرایند اجتماعی ص16» 

 هیچ دستگاهی در جامعه کنونی ما به اندازه آموزش وپرورش در مظلومیت قرار نگرفته است زیرا از یک طرف ذهنیت عمومی جامعه مشکلات ونارسائیهاومعضلات تربیتی و فرهنگی واعتقادی وآموزشی موجود در جامعه را متوجه آموزش وپرورش می دانند که می شود گفت تقریبا انتظار بجائی هم هست امااز طرف دیگر آنگونه که شایسته ودرخور این نهاد بزرگ هست چه از نظر رفع مشکلات وتنگناههای مالی واقتصادی و چه از نظر تأمین وتربیت نیروهای مستعد و لازم برای ان مضیقه های فراوان وبسیاری  قرار داده اندودر بحث توزیع منابع واختصاص بودجه هرساله آموزش وپرورش مورد کم لطفی وبی مهری سایر دستگاهها قرار می گیرد.         

     « امروزه معلمان غالبا احساس مي كنند كه به طور غير منصفانه اي به خاطر مسائل كودكان كه خارج از كنترل آنهاست مقصر شناخته مي شوند.اگر عادلانه قضاوت كنيم معلمان ومدارس نمي توانند بدون حمايت خانواده ، جامعه و عوامل اجتماعي در سطح بهينه عمل كنند وزماني كه به آنها فرصت تأثير گذاري بر روي برنامه ها و سياست گذاريهاي مدارسي كه در آن تدريس مي كنند داده نمي شود احساس نااميدي مي كنند.»                                                              « هاشميان 1381ص 44»

2- مشکلات ناشی از مدیریتهای سلیقه ای و کلیشه ای وسیاست زده که متأسفانه با تغییرات دولت زنجیر وار در تمام سطوح شاهد تغییرات مدیران بوده که بسیاری از آنها واقعا شایستگی و لیاقت واز همه مهم تر تجربه های گرانبهایی دارند که کسب آنها برای مدیران جدید باعث به هدر رفتن فرصت طلایی زمان وصرف هزینه های گزاف می گردد

  « مدیران جدیدی که می خواهند جانشین مدیران شاغل بشوند باید مدتی در کنار آنها به همکاری بپردازند تا با روشها واسلوبهایی که حاکم بر محیط است آشنا شوند ،از سوابق کاری سازمان با اطلاع شوند،برنامه های آینده سازمان را مورد مطالعه قرار دهند وشناخت لازم نسبت به کارکنان وبرنامه های موجود را به دست آورندتا تحویل وتحول بتواند با آگاهی و اطمینان بخش صورت پذیرد.»                                                                     

                                                                                               «مدیریت تحول ص139» .باید اپیدمی تغییرات سلسله ای ورابطه ای مدیران از جامعه ریشه کن گردد زیرا این امر کشور را متحمل خسارات وهزینه های سنگین و ازدست رفتن فرصتهای طلایی زیادی نموده است. البته از  وجود نیروهای با فکرِ هم فکر جهت تسهیل در روند توسعه باید استفاده نمودولیکن مهم این است که مدیران ما باید در تمام سطوح برنامه محور مبتنی برتوسعه وتحول باشندودر چارچوب یک برنامه منسجم وغایی حرکت نمایند.نه سیاست محور وگرنه هر مدیر هنگام انتخاب ناچار است برنامه ای ارائه دهد لذا چون چارچوب مدون و محکم ومشخصی به عنوان برنامه جامع وکامل تحول در آموزش وپرورش وجود ندارد ارائه این برنامه ها که اکثرا هم انشائی بوده و قابلیت اجرایی یا حداقل تحول زائی لازم را ندارد سبب تعدد وتفاوت برنامه ها ودر نهایت از هم گسیختگی برنامه ها شده وباعث هدر رفتن سرمایه های انسانی ومالی وزمانی می شود.

 «همیشه از سرگیری برنامه ها ویاردیابی روشها واسلوبها به زمان وتجربه های تازه وطولانی نیاز دارد.راه بهتر از تعویض وجابجائی ،هدایت،ارشاد و آموزش مدیران دست اندرکار است بدون آن که پیوستگی حلقه های زمان (گذشته ،حال،آینده)گسیخته شود وحرکت سازمان متزلزل گردداز تخلفات وشکستهای آن جلوگیری شود.»                                                                                          «مدیریت تحول ص139

3- روزمرگی ،حجیم بودن و محفوظاتی بودن غالب کتب درسی و منابع آموزشی از یک طرف ومحدود بودن ساعات کار مدارس به علل مختلف وکم توجهی به کار عملی در مدارس که باعث می شود مطالب به صورت حفظی وبا شیوه های کهنه وتکراری معلم محوری آموزش داده شود و به سرعت فراموش گردد.زیرا انگیزه را از معلم ودانش آموزان گرفته است.واین امر باعث افت شدید علمی وآموزشی،گریزاز مدرسه وروی آوردن دانش آموزان به مشاغل کاذب،زمینه سازی انحرافات مختلف اخلاقی و گسترش دامنه آن به مقاطع پائین تر،کاهش سن اعتیاد و ...در بین دانش آموزان،افزایش نرخ مردودی،پائین بودن سواد علمی دانش آموزان ،بی توجهی خانواده ها به امر آموزش وپرورش فرزندان،دادن نمرات کلیشه ای و سلیقه ای به دانش اموزان و...گردیده است.متاسفانه علی رغم تلاشهای انجام گرفته برای استحاله کتب درسی از محتویات کهنه وفرسوده و قدیمی وجایگزینی مطالب متنوع علمی واجتماعی وتاریخی واعتقادی و... بالحاظ برخی موارد مثبت باید اذعان نمود که محتویات کتب درسی  زیاد علمی نگردیده است بله مشکل گردیده است.که این خود مسبب افت تحصیلی گردیده است.

         «می شنوم فراموش می کنم-می بینم به خاطر می آورم-انجام می دهم یاد می گیرم»

چون در مدارس ما امکانات وفرصت لازم برای آموزش عملی وجود ندارد هرگونه اصلاحی هم که صورت پذیرفته جنبه زیر بنائی ومتحولانه نداشته است و با حداقل ترین پیشرفت مواجه گردیده است.

4- وجود مدارس محروم و نابرخوردار یا کم برخوردار در نقاط محروم کشوربا حداقل امکانات زندگی ومشکلات ناشی از آن از یک طرف و نبود امکانات آموزشی وکمک آموزشی وفضای آموزشی مناسب باعث گردیده که بسیاری از برنامه های جدید و تحولات آموزشی در حد بخشنامه ها باقی مانده وهمان حداقل تغییرات هم صورت نپذیرد.متاسفانه در توزیع سرانه های آموزشی هم به این مدارس کم لطفی گردیده واز نظر مشارکتهای مردمی هم به شدت در تنگنا قرار داشته وحتی صفر است واین فاصله روز به روز بین مدارس مناطق برخوردار ومدارس محروم بیشتر در حال افزایش است.

5- مقابله و جبهه گیری های مختلف در برابر آموزش وپرورش در تخصیص اعتبارات دولتی و اعمال تنگ نظریهای قانون مآبانه ودهن کجی هایی که به لحاظ تنوع کاری وازدیاد نیروی انسانی متعلق به آن از یک سو ومدیریتهای سلیقه ای و محافظه کار ومحتاط وترسوازسوی دیگر باعث گردیده تا آموزش وپرورش با جایگاه واقعی خود در جامعه فاصله زیادی پیدا کند.

«من به همه مسئولین ودست اندکاران سفارش می کنم که به هر شکل ممکن وسایل ارتقای اخلاقی واعتقادی وعلمی وهنری جوانان رافراهم سازیدوآنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزشها و نو آوریها همراهی کنید وروح خودکفایی و استقلال رادرآنها زنده نگهدارید.»   جوانان از دیدگاه امام خمینی ره ص281

«نداشتن هدف معین،مشخص نبودن ابعادکار،پشت سرهم تغییرعقیده دادن،استفاده از افراد بی ارتباط باکارباعث تحمیل هزینه های زیادترازمعقول و اتلاف وقت همگان می گردد.» «مدیریت تحول ص130»

  «آموزش وپرورش به خاطر ارزش خودش،به خاطر بازده اقتصادیش وبه علت بازتاب سیاسی واجتماعیش در سرلوحه برنامه های ملی دیده می شود. همه کشورها اعم از پیشرفته یا در حال پیشرفت ،قدیمی یانوخاسته،غنی یافقیر،آموزش وپرورش رادر ردیفهای اول اولویتهای ملی قرار داده اند. ملل پشرفته حفظ مقام خودرادر برتری عملی وفنی می بینندوبدین جهت به آموزش وپرورش اهمیت خاصی قائلند.»                                        « مبانی برنامه ریزی آموزشی ص29»

«ازدیدگاه اقتصاددانان،آموزش وپرورش علاوه بر اینکه هدف آن شکوفا کردن استعدادها وپرورش توانائیهای فردی است،هدف عمده دیگری را نیز دنبال می کند و آن تربیت نیروی انسانی مورد نیاز جامعه است.از این منظر ،هزینه هایی که جامعه صرف تعلیم وتربیت می کند در واقع نوعی سرمایه گذاری به شمار می رود که منجر به افزایش کیفیت کارآیی افراد ودر نهایت افزایش بهره وری در تولید خواهد شد.»                                                      «محسن پور ص98»

6- کمبود شدید ونارسائی مزمن بودجه آموزش وپرورش و عدم تمکین مالی کارکنان آن در طول سالیان متمادی نوعی سرخوردگی را در بین معلمین ایجاد کرده است وهمین امر باعث گردیده تا گروههای سیاسی داخلی برای تضعیف جناح دیگر و معاندین خارجی برای تضعیف نظام مقدس جمهوری اسلامی با مستمسک قرار دادن این مشکل به نوعی در کشور تشنج آفرینی کرده و جامعه فرهیخته و نجیب فرهنگیان را ابزار سیاسی ساخته و دستگاه آموزش وپرورش را آلوده سیاست بازیهای خود نمایند. در این مورد مقصر اصلی فرد یا گروه خاصی نیست بلکه سیستم اداری کشور است زیرا آموزش وپرورش را باید یک دستگاه فرا دولتی نامید وتمام دستگاهها ونهادها و گروههای اجتماعی ودولتی وغیر دولتی چه در زمینه باروری علمی وچه تأمین منابع مالی و هزینه های آموزش وپرورش به طور اهم مشارکت جسته و آن را از اولین وظایف و اصول سازمانی مربوطه بدانند.وبایدسهمی از بودجه خود را به آموزش وپرورش اختصاص دهندزیرا آنها به طور مستقیم ورایگان از خدمات آموزش وپرورش  بهره برداری کرده واز آن برخوردار می شوند اما متأسفانه درمقابل هیچگونه خدماتی نسبت به آموزش وپرورش انجام نمی دهند.در حالیکه سرمایه انسانی و تأمین نیروهای متخصص وماهر در هر رشته وبرای هر دستگاه مرهون سیستم آموزش و پرورش  است.

 «مهمترین وگرانبهاترین دارائی یک سازمان کارکنان آن هستند و گرانبهاترین دارائی یک انسان نیز زمان کوتاهی است که در طول زندگی در اختیار دارد.»     «مدیریت تحول ص119»

 «آموزش وپرورش رسمی ،ضمن انتقال میراث فرهنگی واجتماعی ،تسهیل وتدارک وسایل رشدوپرورش همه جانبه فردی وایجادیگانگی وانسجام اجتماعی ،به تربیت نیروی انسانی ماهر در زمینه های مختلف تخصصی می پردازدوموجبات جذب واشتغال افراد را در سازمانها ومؤسسات اقتصادی،سیاسی واجتماعی فراهم می شود.»                   «مدیریت تحول ص2»

7- روی آوردن صرف به آموزش وپرورش ترجمه ای وکپی برداری از سایر کشورها به دلایل مختلف مخصوصا در باب تربیتی ومدیریت و کتب درسی بدون در نظر گرفتن ظرفیتها و امکانات و پتانسیل های فرهنگی و اعتقادی و ملی کشور که باعث ايجاد نوعی تضاد الگویی بین آموزشها و شیوه های تربیتی آموزش وپرورش با سنخیتهای دینی و قومی وملی و فرهنگها و آداب وسنن ورسوم گردیده است و ضمن آنکه در برخی موارد قابلیت اجرائی ندارد حتی به ایجاد نتایج معکوس و برداشتهای نادرست وغلط هم گردیده است.ضرورت واهمیت استفاده از تجارب موفق و تبادل آنها در امر آموزش وپرورش و سایر امور.برکسی پوشیده نیست اما باید در تبادل تجربیات و الگوبرداریهای آموزشی وتربیتی ظرفیتها و سنخیتهای داخلی وتجانس و تناسب آنها باهم مد نظر واولویت اول قرار بگیردومهمتر اینکه فرهنگ عمومی جامعه ما برخاسته از دو منبع غنی ایرانی واسلامی می باشدلذا به مصداق حدیث شریف نبوی که علم را باید از هرجا که باشد به دست آوریم علاوه بر استفاده از موفقیتها و پیشرفتهای سایر ملل ،آنها را با فرهنگ غنی اسلامی و ملی خود متجانس سازیم تا بتوانیم آن را در جامعه اسلامی وایرانی خود پیاده نمائیم.

ماباید بهترین برنامه و ساختارهاوتجربیات مدیریتی وموفق را از اقصا نقاط عالم گرفته و آن را در غالب فرهنگ غنی اسلامی وایرانی متبلور ساخته وجامه عمل بپوشانیم.

«به فرهنگ غنی ایران اسلامی تکیه کنیدومطمئن باشیدکه پیروزی ازآن شماست جوانان ازدیدگاه امام خمینی ص303».

«ویکتور کوزن با تقلید ساختگی مخالف بود.اما اقتباس از عناصر مطلوب سایر فرهنگها را همراه با حفظ ویژگیها وسرچشمه سنتی وملی لازم می دانست .»    «آموزش وپرورش تطبیقی ص20»

«در عصر ما تحولات عمیقی در کلیه شئون فرهنگی حاصل شده است. علوم و تکنولوژی در ارتباطات ،وضع تربیتی ،ایده آلهای اجتماعی،میزانها و استانداردهای اخلاقی،آداب دینی،وضع طبقاتی وشغل وحرفه تغییرات شگرفی بوجود آورده است.معلم بیش از همه باید در مقابل این تغییرات حساسیت نشان دهد ودر کلیه فعالیتهای تربیتی با توجه به رشته مورد بحث شاگردان را به اینگونه تحولات آشنا سازد.»                                                    «فلسفه واصول تعلیم وتربیت ص28

  «شك نيست كه محتواي موجود نياز به تجديد نظر عميقي دارد.بايد بين آن ونيازهاي فرد وجامعه هماهنگي و تطابقي باشد. شك نيست در آن شرايط سن وجنس وزمان ومكان بايد گنجانده شود.ولي مهمتر اين است كه محتوا براي انسان اسلامي آنهم در حال زندگي در جامعه ايراني واسلاميمان بايد تهيه شود وتربيت ما از اين ديد دچار فقر است.... محتوا از نظر مباني مذهبي فقير است وهنوز در بسياري از دروس نظرات ديگران مطرح است و  نظرات اولياي اسلام متروك .چه بسيارند تزهائي كه ارائه مي شوند بدون اينكه ديدگاه اولياي اسلام در آن ملحوظ باشند»       علي قائمي 1383 ص 22»».                                             

  « درروش جدید استفاده از آموزش وپرورش تطبیقی،تقلید کورکورانه وتغییرات بی پروا که با سنن فرهنگی وسوابق تاریخی وارزشهای اجتماعی بی تناسب باشد مردود شناخته می شود.»

                                                                             «آموزش وپرورش تطبیقی ص19»

8- تغييرات در آموزش وپرورش ما در این چند سال مانند حرکت اسب عصاری بوده است که حرکت داشته اما پیشرفت نداشته است زیرا به جای تحول بنیادین وساختاری سعی شده اصلاحاتی آنهم ناچیز و به صورت پراکنده و مقطعی انجام گیرد .که آنهم به دلایل مختلف ازجمله نبودن پشتوانه قوی مالی و عدم همکاری ومساعدت لازم سایر دستگاهها و نهادها ،مشکلات ناشی از تحولات بین المللی وبرون مرزی و تأثیرات آن بر سیاستهای داخلی نظام وکشور،نبود انسجام کلی در برنامه ریزی مدیران آموزش وپرورش به دلیل تهدیدهای شغلی وانتفاد گروههای مختلف وسلب مسئولیت از آنها،مقاومت طیف گسترده جامعه مخصوصا خانواده ها و جامعه فرهنگیان نسبت به تغییرات اساسی به دلایل بعضا موجه و درست،سیاستهایی متغیر ومتفاوت مسئولین در قبال آموزش وپرورش در رده های مختلف،عدم هماهنگی و همسوئی برخی نهادها وسازمانهای بزرگ از جمله صدا وسیما با برنامه وسیاستهای آموزش وپرورش و بعضا تناقض برنامه های صدا وسیما با تعلیمات و برنامه های اموزش وپرورش ،عدم ایجاد فرصت و امکانات لازم برای ارتقاء و افزایش سطح علمی ودانش معلمین ،نظام بروکراسی شدیددر سیستم بخشنامه ای واداری آموزش وپرورش، فاصله داشتن آموزش وپرورش ما از سیستم الکترونیکی ارتباطات به دلیل وسعت حوزه آن ووجود مدارس درمناطق محروم ودور افتاده کشور.،محدودیتهای مختلف در سیستم اداری ومالی آموزش وپرورش وعدم تغییرات بصورت پایه ای وزیربنایی واساسی ونفوذودخالت برخی نهادها و گروههای غیرمرتبط در امور حیاتی و زیر بنائی آموزش وپرورش وتعامل گسترده وحجیم آموزش وپرورش با سطوح مختلف اجتماع وپیامدهای مثبت ومنفی آن و...... می باشد.

« تغییر فرهنگ سازمانی کار آسانی نیست،زیرا فرهنگ از بطن رفتارهای مشترک اعضای سازمان وروابط کاری که در طول زمان توسعه یافته اند پدید می آید.نتیجتا برای اثر بخشیدن استحاله فرهنگی ،گذشت زمان لازم است.                                   توسعه سازمان مدیریت تحول ص142»

« قضیه تربیت یک ملت به این است که فرهنگ آن ملت فرهنگ صحیح باشد.شما کوشش کنید که فرهنگ رافرهنگ مستقل اسلامی درست کنید.جوانهایی که در این فرهنگ تربیت می شوند همانهایی هستند که مقدرات کشور در دست آنهاست.اگر اینها درست باربیایند همه خدمتگزار به مردم ،امین به بیت المال وهمه اینها در تحت رهبری اسلام تحقق پیدامی کند.اگر یک ملتی فرهنگش اینطور تربیت شود این فرهنگ،فرهنگ غنی اسلامی است ومملکت یک مملکت آرام مترقی خواهد بود.                                       

                                                                                                        جوانان از دیدگاه امام خمینی ره ص274»

 «منحرفین ومنافقین برای نفوذ در دبیرستانها بلکه دبستانها اهمیت بیشتر قائلندتا جوانان را برای انحراف دانشگاه مهیا کنند.                                                        جوانان از دیدگاه امام خمینی ره ص277»

 «رسانه هابه کمک توصیه های خودوروشی که درمعرفی رویدادها،مباحث واصلاحات موردنظردارند،نقشی کاملاغیرقابل انکارایفامیکنندآنهابادامن زدن به احساسات وطرح کارهای استثنائی غالباچگونگی ادراک امورمهم راتحت تأثیرقرارمیدهند.»   «برنامه ریزی آموزشی به عنوان یک فراینداجتماعی ص43

برنامه تحول در آموزش وپرورش ؟

«تعریف آموزش وپرورش:آموزش وپرورش فعالیتی است مداوم ،جامع وبرای همه،برای رشد وتکامل انسان ،غنای فرهنگ وتعالی جامعه .         «مبانی برنامه ریزی آموزشی ص20»

  «تحول یک حرکت ریشه ای است وشماها می توانید بکنید .این مجموعه ای که امروز مسئولیتهای مهم کشور و آموزش وپرورش وتعلیم وتربیت را برعهده دارند .اینها انگیزه کافی برای این کار دارند دباید بشود.......ما می خواهیم ان کسی که از آموزش وپرورش خارج میشود بعد از سیزده سال...انسانی باشد با برجستگیهای اخلاقی،برجستگیهای فکری ومغزی،با تدین،یک چنین انسانی میخواهیم.از نظر اخلاقی:انسانی باشد شجاع،خوشخو،خیرخواه،خوش بین،امیدوار،بلندهمت،مثبت در قضاوتها وسایر خصوصیات اخلاقی ای که برای یک انسان مطلوب شما در نظر می گیرید.از لحاظ فکری:خلاق،پرسشگر،اهل فکر،اهل نو آوری،مایل به ورود به میدانهای بسیار وسیع نادانستنیهای بشر برای کشف دانستنیهاوافکندن نور علم به وادی مجهولات وصاحب فکر.از جنبه رفتاری:آدم منضبط،قانون شناس،ما چنین موجودی می خواهیم....                ازبیانات رهبرفرزانه انقلاب اسلامی»

     رهبر فرزانه وحکیم انقلاب اسلامی حضرت آیه الله خامنه ای خط مشی ومسیر تحول بنیادین آموزش وپرورش را به زیبائی و روشنی هر چه تمامتر ترسیم فرموده اند آنچه که انتظار و توقع از نظام تعلیم وتربیت کشور می رود وریز خطوط ان در این بیانات حکیمانه مشخص گردیده است .بر طبق فرمایش رهبر انقلاب آموزش وپرورش در زمینه تحول باید در سه مشی اخلاقی ، فکری و رفتاری حرکت متحولانه خود را آغاز نماید.البته هر کدام از این خطوط خود دارای ویژگیهای  مخصوص به خود بوده وبه یک برنامه ریزی منحصر به خود نیاز دارد که در یک چهارچوب کلی وبا اهداف مشترک انجام گیرد. و در نهایت به سمت یک هدف واحد ومتعالی که تربیت علمی و معنوی جوانان می باشد سیر نماید.با توجه به دو ویژگی اسلامیت وایرانیت فرهنگ جامعه ما می طلبد که برنامه عالی تحول در آموزش وپرورش بر اساس دو محور اسلامی که شامل(قرآن ،سنت،اجماع و عقل)و ایرانی که مبتنی بر آداب و رسوم سنن وسنخیتهای قومی واجتماعی و مکانی  وزمانی می باشدپی ریزی گردد.

آموزش وپرورش روح جامعه است ودارای یک بار معنوی سنگینی می باشد که آثار آن درجامعه مانند یک کوه یخی است که اندکی ازآن قابل لمس و برونی بوده و بیشترین اثر آن درونی است بنابراین مشکل ترین وحساسترین نوع برنامه ریزی در تمام دنیا برنامه ریزی تحول در آموزش وپرورش است زیرا به لحاظ نوع عملکرد آموزش وپرورش که کیفیتی می باشد استفاده از ابزارها وبرنامه های کمیتی محک صحیحی نمی باشد.برنامه ریزی برای سازمانها و دستگاههای دیگر برنامه ریزی اقتصادی و با اهداف مشخص ومحدود می باشد اما برنامه ریزی کلان اموزش وپرورش برنامه ریزی تعلیم وتربیت نیروی انسانی است که نه محدودیت دارد یعنی برای هدایت انسانها وکمالگرایی حد وحدود مشخصی وجود نداردونه می توان آن را با پارامترهای کمیتی سنجید.به همین دلیل خداوند متعال اصل برنامه مدیریت الهی را برمبنای تکامل انسان وهدایت وارشاد قرار داده است ودر این مسیر تمام سازو کارهای مادی ودنیوی که هرکدام خود دارای برنامه های متقن ومطمئنی هستند را در راستای رشد وتکامل انسانها قرارداده وانسانهارامختارکرده ازتمام نعمتهای دنیوی درحدتوان ودرک وشعورخوداستفاده نماید. 

   سوره مؤمنون آیه 62: ولا نکلف نفسا الا وسعها. وما هیچ نفسی را بیش از وسع وتوانائی اش تکلیف نمی کنیم

   در طول سالیان گذشته برنامه های مختلفی جهت توسعه آموزش وپرورش در کشور تنظیم گردیده است برنامه های4 یا 5 ساله ای که برخی هم با یک چشم انداز 20 ساله تدوین گردیده است ومی توان گفت تقریبا توانستندآموزش وپرورش را در اکثر مناطق کشور توسعه دهند.اما در زمینه تحول در آموزش وپرورش متاسفانه برنامه ریزی اصولی صورت نپذیرفته است.و ما امروز شاهد هستیم که آموزش وپرورش ما با آن اموزش وپرورش مطلوب کشور ایران اسلامی فاصله زیادی دارد وبیانات حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب خود مؤید این سخن است. در اینکه دنیای متمدن و پیشرفته امروز در زمینه های تکنولوژی ونانو تکنولوژی تأثیرات خود را برتمام ملل خواهد گذاشت شکی نیست.جوهره استقلال وامنیت فکری واخلاقی وروانی وفرهنگی هرجامعه سیستم قوی وبدنه مستحکم آموزش وپرورش آن کشور می باشد.اگر آموزش وپرورش کشور دستخوش انحرافات فرهنگی وسیاسی واخلاقی گردید ویا از نظر بنیه علمی و تربیتی ضعیف شد باید پذیرفت که آن کشور دیر یا زود به انحطاط اخلاقی و علمی وشکست در عرصه های مختلف اقتصادی،سیاسی،فرهنگی و اجتماعی کشیده می شود..نگاه به آموزش وپرورش باید از یک نگاه سطحی و اقتصادی صرف ومادیگرایانه به لحاظ بار مالی وهزینه بردار بودن آن ودیدگاه مصرفی بودن آن که واقعا دیدگاه افراد جاهل وکم اندیش می باشد خارج گردد وبه یک بینش عمیق وبنیادی به عنوان یک موضوع میهنی وفرامیهنی با توجه یه انقلاب سریع فرهنگی و یورشهای متناوب ومداوم فرهنگهای بیگانه وچاره سازی اساسی در این زمینه وبرای مقابله با تهاجمات مختلف اصالت زدا ودین زدائی غربیان تبدیل شود.

تحول در آموزش وپرورش با ید در رأس مسائل مجلس ودولت وسایر قوای کشور قرار بگیردوتحول در آموزش وپرورش نیازمند نیروهای متدین ومتعهدو جسور وباشهامت ومدیر ومدبر وشجاع وتوانمندی است که خارج از هرگونه دسته بندیهای سیاسی وجناحی با لحاظ نمودن اصل سلامت نظام وتداوم وتوسعه واستمرار قدرتمندانه کشور در عرصه های مختلف وانتقال انقلاب و اصول آن به نسلهای بعدی عمل نماید.این انتظار خارج از عقلی است که بخواهیم با یک وزیر و چند مسئول در آموزش وپرورش تحول ایجاد کنیم. ضرورت الگوهای علمی وعملی برای تحول در آموزش وپرورش یک اصل تغییر ناپذیر است.

 «از دیدگاه قرآن وروایات ،مدیریت،نقش اول را در تغییر و تحولات اجتماعی برعهده دارد:

صنفان اذا صلحا صلحت الامهواذا فسدا فسدت الامه ،قیل منهم یا رسول الله؟قال العلماءوالرؤساء

فرمودند:دوصنف هستندکه هرگاه صالح باشندامت صالح خواهندبودوهرگاه فاسدشوند،امت فاسد خواهندشد،سئوال شد:یارسول الله اینهاچه کسانی هستند؟فرمود:علماءوامیران جامعه.»

                                                                                    «اصول مدیریت اسلامی ص21»

  «کار وفعالیت هر نظام آموزشی مستلزم تأمین افرادی شایسته وواجد شرایط است.   مدیریت تحول ص12 »

«برنامه ریزی آموزش به عنوان زیربنای ایجاد تحولات علمی وتکنولوژی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.برنامه ریزی آموزش در حقیقت عبارت است از تعیین اهداف آموزش وپیش بینی عملیات فعالیتهای آموزشی برای رسیدن به اهداف آموزشی از قبل تعیین شده با توجه به امکانات ومحدودیتهای آموزشی وهمچنین نظام ارزشی جامعه .                مدیریت تحول ص101»

 «فردریک اشنایدر معتقد است نیروهایی که در جریان تعلیم وتربیت مؤثرند عبارتند از:

1-منش وویژگیهای ملی 2- محدوده جغرافیایی  3- فرهنگ   4- علوم وفنون  5- فلسفه  

6- زندگی اقتصادی    7- سیاست     8- مذهب    9- تاریخ »     «آموزش وپرورش تطبیقی ص 64»

برنامه تحول در آموزش وپرورش مستلزم یک برنامه ریزی بلند مدت با اهداف گسترش وتوسعه آموزش وپرورش علمی والکترونیک جهت تولیدعلم ونرم افزارهای علمی وپژوهشی درتمام زمینه ها و بهره وری از تمام ظرفیتها واستعدادهای کشور می باشد و مطمئنا در این راستا مشکلات عدیده ای پیش روست.آنچه که در این برنامه ریزی بسیار اهمیت دارد مسئله مدیریت زمان است..

«کار با مدیریت بخردانه با پنج نوع عامل سروکار دارد:

1- سرمایه 2- موقعیت مکانی 3- نیروی انسانی 4- اطلاعات 5- زمان      مدیریت تحول ص 125»

از این پنج عامل چهار عامل نخست ان را در جهات مختلف می توان به حرکت در آورد.می توانید نیروی انسانی را اداره کرده وبه کار گیرید.می توانید امکانات را افزایش یا کاهش بخشید.می توانید ساختارسازمان ومحیط کار را تغییر داده بربرخی خصوصیات کار تأکید وبه برخی کم توجهی منید.می توانید روی سرمایه حرکات مختلف انجام دهید.اما زمان این منبع ناپیدا با بقیه فرق دارد وعلت ان محدود بودنش می باشد.                                  مدیریت تحول ص125»

اصول برنامه ریزی تحول در آموزش وپرورش:

«تعریف برنامه ریزی:برنامه ریزی فراگردی است مداوم،حساب شده ومنطقی ،جهت دار ودرونگر به منظور ارشاد وهدایت فعالیتهای جمعی برای رسیدن به هدف مطلوب.»   «مبانی برنامه ریزی آموزشی ص17

«حفظ ویژگیهای قومی،قبول تنوع فرهنگها،ایجاد همبستگی ملی،تمرکززدائی از فرایند تصمیم گیری .استقلال نهادهای آموزشی،تقویت مدیریت مرکزی درامر سیاستگذاری،برنامه ریزی،بودجه بندی وارزیابی،شفافیت وپاسخگو بودن مدیریتها،برقراری ارتباط جدیدمیان نظام آموزش حرفه ای – کاربردی وبازار کار،رقابت پذیری نیروی کار،آموزش برای تفاهم ملل،آموزش سواد علمی،آموزش حفظ محیط زیست ،آموزش شهروندی وتوسعه انسانی از جمله مقوله هایی هستند که در کانون بحثهای برنامه ریزی برای توسعه نظامهای آموزشی قرار دارد»      «برنامه ریزی استراتژیک در نظام آموزشی   ص 19»

«رشد وتوسعه واصلاح آموزش وپرورش با موانعی روبروست .منابعی که اجتماع در اختیار دارد محدود است.مجموعه مناتع وموانع رشد وتوسعه آموزش وپرورش را می توان به شرح زیر تقسیم کرد:

الف:مقدورات ومحدودیتهای درون زا مشتمل بر:

-طبیعت فراگیری انسان

-دانش وتکنولوژی آموزش وپرورش (منابع فنی)

- ساخت ونظام آموزش وپرورش

ب:مقدورات ومحدودیتهای برون زا مشتمل بر:

-        فلسفه مسلط اجتماعی

-        سطح تولید وسرمایه گذاری

-        سطح رفاه وعدالت اجتماعی

-        محیط آموزشی وپرورشی اجتماع

-        عوامل فرهنگی ،سیاسی واقتصادی بین المللی

ج:مقدورات ومحدودیتهای مختلف درون زا وبرون زا مشتمل بر:

-توزیع اموزش وپرورش(میزان دستیابی افراد طبقات مختلف اجتماع به آموزش وپرورش)

- ضریب کوشش آموزش وپرورش(مناتع مادی:1-سهم اعتبارات اموزش وپرورش نسبت به در آمد ناخالص ملی .2- سهم اعتبارات آموزش و پرورش در بودجه)

- منابع انسانی آموزش وپرورش                          مبانی برنامه ریزی آموزشی ص 144»

آموزش وپرورش در سیر تحول خود نیاز به بر نامه ریزی در سه حوزه خرد وکلان وفراکلان  دارد شاید بتوان گفت در حوزه خرد مثلا در مدیریتها ومدارس وآموزش نیروها واصلاح منابع درسی وکمک درسی به یک برنامه ریزی کوتاه مدت در حد اصلاحات نیاز دارد در حوزه کلان در حد خود وزارت اموزش وپرورش وسازمانها واعتبارات مالی وتخصیص مناسب بودجه به برنامه ریزی در حد تغییرات ومیان مدت نیازمند است ودر حوزه فراکلانی خود که در سطح جامعه اثر گذار است به برنامه ریزی دراز مدت ومشارکت عمومی در مدیریت تحول نیازمند است..مدیریت تحول با توجه به بیانات رهبر فرزانه انقلاب بایددر سه بعد برجستگیهای اخلاقی،فکری  ورفتاری صورت پذیرد..

«اصول برنامه ریزی آموزش وپرورش را می توان به 3 گروه تقسیم کرد:

1-   اصول مقدماتی:

الف:هماهنگی توسعه کمی با رشد وبهبودکیفی آموزش وپرورش.

ب:همبستگی سطوح مختلف وانواع آموزش وپرورش

ج:انطباق برنامه های آموزش وپرورش با نیازهای توسعه ملی

2-   اصول عمومی برنامه ریزی اموزش وپرورش:

الف:اصل جامعیت برنامه ریزی آموزش وپرورش

ب:اصل همبستگی برنامه ریزی آموزش وپرورش با برنامه توسعه ملی

ج:اصل مداومت برنامه ریزی اموزش وپرورش

د:اصل توجه به جنبه های کیفی برنامه ریزی آموزشی

ه:اصل توجه به مدیریت وسرویس اطلاعات آموزش وپرورش

3-   اصول متمم برنامه ریزی آموزش و پرورش:

الف:اصل واقع بینی    ب:اصل همکاری ومشارکت     ج:اصل استمرار وارزیابی

د:اصل تغییر وتحول           ه:اصل ضمانت اجرائی                  «مبانی برنامه ریزی آموزشی ص95»

 « فعالیتهای مؤثر در مدیریت تغییر از نظر کامینگزوورلی پنج مجموعه است:

الف:فراهم نمودن زمینه تغییر:

1- تحریک وترغیب افراد برای تغییر  2- ایجاد آمادگی برای تغییر  3-  غلبه بر مقاومت در برابر تغییر 

  ب: ایجاد چشم انداز از آینده:

1- رسالت        2- نتایج ارزشمند       3- شرایط ارزشمند            4- اهداف میان مدت

ج: ایجاد پشتیبانی سیاسی:

1- ارزیابی قدرت عامل تغییر       2- تعیین ذینفع های کلیدی        3- تأثیر گذاری ذینفع

د: مدیریت گذار:

1- برنامه ریزی فعالیت         2- برنامه ریزی تعهد                3- مدیریت ساختارها

ه: حفظ میزان شتاب تغییر:

1- تأمین منابع برای تغییر       2- ایجاد نوعی سیستم پشتیبانی برای عاملان تغییر

3- توسعه مهارتها وشایستگیهای جدید        4- تقویت رفتارهای جدید      مدیریت تحول سازمان ص120»

«برنامه های ایجاد تغییر در سازمان به جای تمرکز بر مسائل ومشکلات ذهنی بر مسائل و مشکلات واقعی متمرکز می شوند.       مدیریت تحول در سازمان ص115»

« نوعا برای ایجاد تغییر شرایطی ضروری است.نخست انکه مشکل یا مسئله ای وجود دارد یا خللی در کارها ایجاد شده است.به منظور رفع این مشکل یا اصلاح آن باید اقدام اصلاحی (برنامه های ایجاد تغییر) صورت بگیرد.

دوم آنکه نوعی فرصت وجود دارد که مورد بهره برداری قرار نگرفته است یا آنچه در پی آنیم دور از دسترس ماست برای به دست اوردن این فرصت اقدامات توانمند سازی (برنامه های ایجاد تغییر)باید صورت گیرد.

سوم آنکه اجزای متشکله سازمان در جهت هدف واحدی حرکت نمی کنند .قسمتهایابخشهای سازمان اهداف مختلفی را دنبال می نمایند.برای اینکه اجزای متشکله سازمان در مسیر واحدی قرار گیرند وهم افزایی حاصل شود باید تلفیق فعالیتها (برنامه های ایجاد تغییر) صورت گیرد.

چهارم آنکه ،آینده ای که برای سازمان ترسیم شده وسازمان را هدایت می کند باید تغییر نماید.آینده سازمان به نحو مطلوب تجلی وتجسم نیافته وامکان تحقق آن به نحو مطلوب وجود ندارد.به منظور تقویت این آینده وتجلی آن در قالب یک واقعیت باید به ایجاد ساختار مناسب آن دست زد.

                                                                      مدیریت تحول در سازمان ص 112»

«برنامه ریزی اقدامات ،اجرای این اقدامات وارزیابی پیامدهای آنها بخش اساسی ولاینفک تحول سازمان محسوب می شود.                  مدیریت تحول در سازمان ص114»

« نیروهای عمده در فرایند تغییر وموفقیت آن عبارتند از:

1-   طرفداران تغییر:شایدمهمترین عامل تعیین فردی است که بایدبرنامه تغییررارهبری وهدایت کند.

2-   میزان تغییر:تغییر باید در چه سطحی انجام پذیرد.

3-   چارچوب زمانی:مدت زمانی است که برای تکمیل برنامه تغییر در نظر گرفته می شود.

4-   برخورد با فرهنگ:برخورد برنامه تغییر با نظامها وفرهنگ موجود مهم است.

5-   ارزیابی تغییر:وبالاخره روشهایی برای ارزیابی تغییرات بایدمدنظرگرفته شود.«توسعه سازمان ص299»

به طور کلی یک تفاوت اساسی که برنامه های مدیریتی بشر با برنامه مدیریت اسلامی دارا می باشد ودر تمام طول اجرای برنامه ها مشهود است اهداف نهایی برنامه هاست .برنامه های مدیریت بشری صرفا در حوزه سازمانها وشرکتها ودر خدمت توسعه مادی وبهره وریهای اقتصادی پایه ریزی گردیده است اما برنامه های مدیریت اسلامی والهی ضمن آنکه به تمام نیازهای مادی و اقتصادی وفرهنگی بشر توجه نموده است در طول یک هدف الهی وهدایتی انسانها حرکت می کند تا انسانها را به کمالات والای انسانی که مقصود ومنظور خلقت می باشد نائل گرداند.وبه همین جهت دارای شمولیت جهانی بوده ومخصوص زمان ومکان وفرهنگ وقومیت و....خاصی نیست ودرعین حال تمام این پارامترهارا در بر دارد.به همین خاطر است که برنامه های تربیتی و مدیریتی اسلام تعطیل بردار و شکست پذیر نیست.

با توجه به اصول  برنامه های تغییر وتحول بشری ومطابقت ان با برنامه های مدیریتی اسلامی یک حقیقت بسیار جالبی روشن می گرددکه بسیار اهمیت دارد.

اصول اساسی مدیریت اسلامی در آیات وروایات اسلامی به طرزکاملامدبرانه ای بیان گردیده است:

1- در این آیات خداوند ابتدا می فرماید :ما هرچه در آسمانها وزمین است.حیوانات و گیاهان و در کل تمام نعمتها را در اختیار انسان قرار دادیم.همچنین نتایج اطاعت و هدایت را دارای پاداشهای دنیوی مثل دادن برکت به زندگی ،وافزایش روزی وثروت ودر اخرت بهشت ونعمتهای بهشتی  قرار داده است.(اصل تأمین منابع و وسایل وایجاد انگیزه)

2- خداوندمتعال دراین آیات وبسیاری ازآیات دیگرانسانهارا به تعقل وتفکروتذکرامرمی فرماید.

  (اصل تغییر نگرش وتدبیر وتجربه اندوزی وعقلائی بودن برنامه ها)

3-خداوندهمواره انسانهارابه دانش افزایی و بهره مندی ازدانشهای روز ترغیب وتشویق می فرمایدو در روایات اسلامی واحادیث متواتر به این امر تأکید فراوان شده است.(اصل آموزش)

4-خداوند دراین برنامه بهترین ونخبه ترین و ارزشمندترین انسانها را برای هدایت وارشاد انسانها فرستاده است وهیچگونه تساهل وتسامحی را از این مدیران الهی در اجرای برنامه مدیریت الهی نمی پذیرد.مثلا حضرت یونس را به شکم ماهی می فرستد.(اصل مدیریت عالی ورهبری)

5- در این برنامه خداوند با توجه به موقعیتها و مقتضیات زمانی ومکانی وقومی برنامه را منعطف ساخته است البته نه در اصولی که شالوده اساسی وزیربنائی برنامه هستند بلکه در شیوه های اجرا .که به علت فراگیر بودن برنامه ضرورت دارد «....لکل جعلنامنکم شرعه ومنهاجا...مائده 48»

(اصل توجه به موانع  و حوزه امکانات زمانی ومکانی و توجه به موقعیتهای اجتماعی وقومی وفرهنگی)

6- خداوند برای آنکه میزان مقاومت در برابر تغییرات وبرنامه های تربیتی وهدایتی الهی را به حداقل برساند هر یک از پیامبران را مکلف فرموده تا نسبت به آگاهی وافزایش بصیرت در انسانها همت گمارندوزمینه های فطری را در پذیرش برنامه های الهی در انسانها شکوفا ساخته و تقویت نمایندسپس انسانها را دعوت به پذیرش فرموده نه مجبور به اطاعت. وخداوند انسانها را به تحقیق و مطالعه در جهان دعوت می نماید تا انسانها با آگاهی و درایت و علم به این برنامه عمل نمایند نه تقلید گونه وکورکورانه(اصل توجه به مقاومت در برابر تغییرات وتحول)

7- خداوند با توجه به سطح دانش و درک وفهم انسانها اجزای برنامه را تنظیم فرموده است ودر طول برنامه همیشه میزان درک وفهم انسانها مد نظر قرار گرفته است تا ضمن ملموس بودن ومحسوس بودن عوامل برنامه همگام با هدایت تکوینی به هدایت تشریعی انسانها بپردازد و در این مسیر.خداوند خود سرپرستی وولایت مؤمنان را برعهده گرفته است.استفاده از ضرب المثلهای جالب وعبرتهای قابل درک وفهم. (اصل عقلائی بودن وقابل اجرا بودن برنامه،ضمانت اجرائی)

8- ضمن اینکه این برنامه دارای یک هدف نهایی می باشد وآن هدایت انسانهاست در طول برنامه هرآنچه که نیل به این هدف متعالی را تسریع می بخشد به منصه ظهور می رساند مشیتها و امتحانات مختلف ومتفاوت برای تقرب هرچه بیشتر انسانها به خداوند و برنامه های دینی مثل نماز و روزه وخمس وزکات وحج وجهادوازدواج وقرض الحسنه،ارث ،توجه به غرایزونیازهای مادی وجنسی و...(اصل استفاده از ریز برنامه های مکمل و هم سو با برنامه کلی و در جهت اهداف نهایی برنامه )                               9- در برنامه مدیریتی قرآن یک وحدت رویه کامل محسوس است مبنای وهدف دعوت همه انبیا هدایت انسانهاست هرچند شیوه ها متفاوت است (اصل همبستگی )

10-  خداوند در اجرای این برنامه انسانها را به مشارکت و مشورت کردن واستفاده از توانائیهای همدیگر دعوت نموده است ونتیجه خودرایی و خودسری را هلاکت ونابودی انسانها میداند (مشارکت)

11- در آیات متعدد خداوند انسانها رابه آینده نگری درانجام کارها با استعانت از خداوند به عنوان تکیه گاه مطمئن ومتقن دعوت می نماید وبه نوعی  شجاعت و شهامت را در انسانها تقویت می کند واز انسانها می خواهد که در انجام کارها به خداوند توکل کنند.(اصل ریسک نمودن)

12- تفاوت اصلی برنامه مدیریت اسلامی در همه حوزه ها خرد تا کلان با برنامه های مدیریتی بشری هدف برنامه هاست.در برنامه های الهی همه اجزا برنامه ومنابع و وسایل در خدمت انسان وبرای ترقی وهدایت اوست در ضمن رعایت اصل اختیار و بصیرت وخردمندی انسانها ،اما محور وهدف برنامه های بشری رشد وتوسعه سازمانها وشرکتها و.... می باشد وازانسانها هم به عنوان بخشی از اجزای سازمان استفاده ابزاری می شود.وبه هیمن علت بسیاری از انسانها قربانی توسعه طلبی ها ورقابتهای ناسالم کمپانیها و شرکتهای بزرگ می گردند.وآنچه که در برنامه ریزی تحول در آموزش وپرورش ما حائز اهمیت است وباید در طول برنامه همواره اصالت ومحوریت خود را حفظ نماید مسئله نیروی انسانی و تربیت الهی و رعایت شئونات اخلاقی و اسلامی جامعه وحرمت تمام افراد جامعه می باشد.دراین جا لازم است به صورت جامع اصول مدیریت اسلامی را از دیدگاه جناب آقای نقی پور فر در کتاب اصول ومدیریت اسلامی والگوهای ان بیان کنیم.ایشان در این کتاب اصول مدیریت اسلامی به شرح زیر بیان می کند:

1- اصل عدم تقدم برخدا ورسول:«یا ایهاالذین امنوالاتقدموابین یدی الله ورسوله.... حجرات /1»

«ای کسانیکه ایمان آورده اید هرگز چیزی را در برابرخداورسول خدا مقدم نکنید.»

2- اصل آخرت گرایی:«وابتغ فیما اتیک الله الدارالاخره ولا تنس نصیبک من الدنیا    قصص /77»

«درآنچه که خدابه توداده است بامیل ورغبت دار آخرت را بجوی وبهره ات را از دنیا فراموش نکن»

3- اصل وحدت وهماهنگی:«واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا      آل عمران/ 103»

«وهمگی با هم به حبل خدا چنگ بزنید واز یکدیگر جدا نشوید»

«فانه الحبل المتین والنورالمبین:قرآن حبل محکم خداست ونور روشنگر الهی.    نهج /خ156»

4- اصل اعمال مدیریت براساس اختیار نیروها:«لا اکراه فی الدین قدتبین الرشد من الغی» بقره/ 256

«درپذیرش اعتقادودین اکراه واجباری نیست چراکه رشدازتباهی به روشنی جداشده است»

    5- اصل اعمال مدیریت براساس بصیرت نیروها:

«انا خلقناالانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا »                     انسان /2  

«ماانسان را از نطفه آمیخته ای خلق کردیم (برای اینکه اورا امتحان کنیم وبیازمائیم وبه جهت این امتحان وآزمایش)اوراسمیع وبصیر قرار دادیم»                                                            

    

 جمع بندی ونتیجه گیری:

با توجه به مباحث گفته شده و در یک جمع بندی کلی به این نتیجه می رسیم که تحول در اموزش وپرورش یک ضرورت اجتناب ناپذیر وفریضه است.وهرگونه سهل انگاری و تسامح وتساحل در هریک از رده های مدیریتی وبرنامه ریزی آن گناهی است نابخشودنی.

با توجه به منبع غنی وعظیم اسلامی وسنت الهی در دین مبین اسلام وکتاب جاودانه قرآن وسیره نبوی وائمه اطهارکه به تنهایی برای اصلاح یک جهان کفایت می کند می طلبد تا با نصب العین قرار دادن برنامه چشم انداز بیست ساله کشور و پیروی از رهنمودهای ارزنده وراهگشای مقام ولایت امردر این مسیر مقدس همه با هم وبا یک حرکت ملی وهماهنگ ومشارکت تمام قوا وسازمانها ودستگاههاقدم برداریم.لذا باید:

1- توسعه وتأمین منابع مالی ومادی جهت اجرای برنامه و بار مالی آن واولویت دادن به این امر خطیر

2- فرهنگ سازی وآماده سازی بستر جامعه برای پذیرش تحول وتغییرات وکاهش سطح مقاومت جامعه با تغییر برنامه

3- افزایش دانش عمومی جامعه و به روز آوری معلومات معلمین همراه با توسعه کارگاههای آموزشی وکمک آموزشی

4-محوریت دادن به اعتقادات مذهبی وباورهای دینی اقشار مختلف جامعه برمبنای هدایت تکوینی وتشریعی انسانها

5- توجه به فرهنگ ها و آداب ورسوم .سنن قومی وملی ومیهنی وانعطاف پذیر بودن برنامه در برابر تفاوتهای فرهنگی مختلف اقشار جامعه و قومیتهای مختلف کشوروپراکندگی آنها

6- تغییرات اصلاحی اساسی درکتب درسی ومنابع آموزشی وکمک آموزشی به صورت پایه ای و زنجیر وار وگنجاندن محتوای علمی ،تاریخی ،دینی،فرهنگی و.... مفید به موازات تحولات سریع در

پیشرفتهای علمی وصنعتی وتکنولوژیک جهان با لحاظ نمودن سادگی و سهولت در درک وفهم

7- توسعه وگسترش مواد ومنابع وسایل کمک آموزشی وتجهیز تمام مدارس  کشور به جدید ترین رسانه های کمک اموزشی و برنامه ریزی منسجم وکامل برای استفاده از انها

8- توسعه وتقویت مراکز تربیت معلم ودانشگاههای ویژه اموزش وپرورش در یک برنامه میان مدت و افزایش دوره های کوتاه مدت ضمن خدمت برای همه دست اندر کاران تعلیم وتربیت

9- ایجاد زمینه های افزایش انگیزه برای معلمین و دانش آموزان چه از نظر مالی و چه از نظر ارتقاءشغلی و.....

10-توجه اساسی به امر تحقیق وپژوهش در آموزش وپرورش حتی از مقاطع پایین و اختصاص بودجه لازم به این امر وزمینه سازی لازم برای مشارکت کامل معلمین ودانش اموزان در امر مطالعه وکتابخوانی

وتجهیز و توسعه کتابخانه های عمومی و مدارس

11-حرکت سریع و پرشتاب به سمت آموزش وپرورش الکترونیک و توسعه آن در تمام مدارس کشور

12- مدیران برنامه تحول درآموزش وپرورش بایدازبین متعهدترین ومتخصص ترین،شجاعترین و با شهامت ترین وتوانمندترین افراد درتمام رده ها انتخاب شوند که در هر زمان وهر موقعیت سیاسی واجتماعی توانائی و شهامت لازم را در دفاع از برنامه تحول در آموزش وپرورش  داشته باشندودربسترهای متفاوت سیاسی وجناحی ذوب نشوند.

13- نقش مهم وغیر قابل انکار رسانه ها ی جمعی واصحاب قلم ومخصوصا صدا وسیما در اطلاع رسانی صحیح واشاعه برنامه های تغییر وتحول در جامعه وآماده سازی اذهان عمومی در این باره از یک طرف و اختصاص بخش ثابتی از برنامه های صدا وسیما در شبکه های سراسری به آموزش وپرورش وپویایی و گسترش این برنامه ها در روند تحول در آموزش وپرورش کمک شایانی خواهد نمود.

14- باید در حوزه مدیریتی آموزش وپرورش به گونه ای عمل شود که تغییر وتعویض مدیران به حداقل برسد تا مدیران شایسته از پشتوانه محکم و مطمئنی برخوردار بوده وزمینه سازی لازم جهت تغییرات غیر قابل پیشگیری وضروری مثل فوت وبازنشستگی و استعفا و... انجام گرفته باشدونیروهای توانمندی در این زمینه ها تربیت شده باشند.علاوه برآن دربرنامه تحول در آموزش وپرورش هم باید از توانمندی وانرژی نیروهای جوان وشایسته استفاده گرددوهم ازتجربه نیروهای کارکشته وخوش سابقه..

15- دربرنامه تحول درآموزش وپرورش هرچندبایدسعی گرددتاازحداقل امکانات بیشترین بهره وری صورت پذیردواز حیف ومیل های نابجا و اسراف وتبذیر پرهیز گردد اما باید بودجه آموزش وپرورش را متناسب ودر خور عظمت کار وبرنامه افزایش داد.زیرا در این مورد دیگر تنگ نظری و ایجاد محدودیت شدید و... روند اجرای برنامه را مخدوش کرده و از سرعت آن می کاهدواحتمال شکست آن و تحمیل هزینه هاوخسارات دیگر را افزایش می دهد.

16- ضمانت اجرائی برنامه تحول در آموزش وپرورش از عهده وزارت آموزش وپرورش خارج است و باید این وزارتخانه از اهرم قوی حمایتهای همه جانبه ونیروهای متفکر و هم فکر با اهداف برنامه در تمام سطوح ودستگاههای جامعه برخوردار بوده واز همه ظرفیتها و توانمندیهای کشور برخوردار گردد.

17- امکان اینکه در آینده حوادث واتفاقات پیش بینی نشده بروز دهد وجود داردو جامعه نیاز به تغییرات مختلفی در زمینه های تربیتی و علمی داشته باشد لذا برنامه تحول اموزش وپرورش باید در خود اصالت اتصال حلقه های زمان را کاملا حفظ نماید(گذشته ، حال ، آینده)وبا اندوخته گذشته و قابلیت فعلی به سمت وضعیت مطلوب در آینده حرکت نماید.

18- اصل مهم وحیاتی مدیریت زمان به بهترین وجه ممکن باید لحاظ گردد ،زیرا تنها منبعی که در منابع مدیریت قابلیت جایگزینی و جبران ندارد زمان و فرصتها می باشد.باید نهایت تلاش وتدبیر در کنترل واستفاده اتم واکمل از این سرمایه محدود و گذرا صورت پذیرد واز هدر رفتن وبیهوده تلف کردن آن جدا پرهیز گردد.

19- برنامه ریزی تحول باید به گونه ای انجام گیرد که اثرات آن در جامعه مشهود گرددوتا حدامکان عینیت یابد تا ضمن تقویت وایجاد انگیزه لازم جهت تداوم وافزایش ذوق واشتیاق عمومی نقاط قوت وضعف احتمالی آن شناسایی گرددو به طور مطلوب مرتفع گرد  انشاءا....

  دراینجابایک سخن ازکوان تسوفیلسوف شهیرچینی قرن سوم قبل ازمیلادسخن خودراپایان میدهم:

  اگر برای یک سال نقشه می کشید به کشت گندم بپردازید.

اگر برای یک دهه برنامه می ریزید به دنبال کشت درخت باشید.

اگر برای یک عمر می اندیشید در پی تعلیم و تربیت مردمان برآیید.

                                                                  والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

                                                                      سید سعید خلیلی آذر ماه 1386

 

 

منابع ومؤاخذ:

1-     قرآن کریم

2-     ترجمه نهج البلاغه- مترجم محمد دشتی –قم –مؤسسه فرهنگی انتشاراتی ائمه(ع)1379

3-بیانات رهبرمعظم انقلاب اسلامی در دیدار وزیر و معاونان ومدیران آموزش وپرورش سراسر کشور  03/05/1386

4-مدیریت تحول – به کوشش منوچهر جواهری با همکاری کارشناسان دفترهمکاریهای علمی بین المللی آموزش وپرورش –تهران وزارت اموزش وپرورش دفتر همکاریهای بین المللی 1379

5- مدیریت تحول در سازمان-نوشته وندل فرنچ،سسیل اچ بل-ترجمه ونگارش مهدی الوانی –حسن دانائی فرد-تهران نشر 1379

6- اسلام ونیازهای زمان – مرتضی مطهری – تهران صدرا 1362- 1373 چاپ بیست وپنجم 1386 جلد اول

7- جوانان ازدیدگاه امام خمینی (ره) –تهران مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی (س) شورای عالی جوانان – دبیرخانه 1378

8- صحیفه انقلاب – وصیتنامه سیاسی الهی حضرت امام خمینی (س) با مقدمه آیت ا... جوادی آملی – تهران ذکر 1377

9- مدیریت توسعه (تحول سازمان به مثابه استراتژی توسعه) – عباس محمد زاده – تهران – سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها- سمت 1378

10 -  اصول وفلسفه تعلیم وتربیت – علی شریعتمداری- تهران امیرکبیر 1364-چاپچهاردهم1378

11- رویکردی تجربی به توسعه سازمان (مدیریت تحول)ردونالداف،هاروی – دونالدار.براون- ترجمه دکتر عباس محمد زاده-مرکز آموزش مدیریت دولتی 1377

12-مبانی برنامه ریزی آموزشی – تألیف یحیی فیوضات –تهران مؤسسه نشر وویرایش 1379

13- خانواده ومسائل مدرسه ای کودکان-دکتر علی قائمی امیری-انتشارات انجمن اولیا ومربیان- تهران 1380-چاپ چهارم

14-مدیریت کلاس درس مبتنی بر دانش آموز محوری-مؤلف:بت ریس اس.فنیمور-نویسنده:بت ریس – اس .مینی مور-ترجمه :دکتر کیانوش هاشمیان –تهران دانشگاه الزهرا(س) 1381

15-آموزش وپرورش تطبیقی – تألیف علی محمد الماسی – تهران رشد 1375-چاپ چهارم1379

16- اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن- نوشته ولی ا... نقی پور فر-تهران ولی ا... نقی پور فر-1379

17-برنامه ریزی استرتزیک در نظام اموزشی – تألیف راجر کافمن – جری هرمن – ترجمه فریده مشایخ – عباس بازرگان – انتشارات مدرسه 1374

18- مبانی برنامه ریزی اموزشی- بهرام محسن پور- تهران:سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) 1379

19-برنامه ریزی آموزشی به عنوان یک فرآیند اجتماعی- نویسنده :تی پری مالان،ترجمه سعید بهشتی – شرکت انتشارات علمی فرهنگی 1373

      20- فرهنگ فارسی معین-دکتر محمد معین –مؤسسه انتشارات امیرکبیر .تهران –چاپ بیست وسوم 1385                                                                                            


موضوعات مرتبط: مقالات
[ چهارشنبه بیستم آذر 1387 ] [ 11:17 ] [ سیدسعیدخلیلی ]

بسم الله الرحمن الرحیم

    نقش معنویت در:

            تربیت فرزندان

             نویسنده:سیدسعید خلیلی

به نام ایزد حی توانا

                 «بار خدايا بازوي مرا به وسيله ايشان (فرزندان) استوار گردان و كجي مرا با آنان راست نما و عدد وشماره مرا باآنان فزون كن ومجلس مرا با ايشان بيارا ويادمرا باآنها زنده بدار.ودر نبودنم مرا به سبب ايشان بي نياز گردان و به وسيله آنها مرا بر حاجت و خواسته ام ياري فرما وايشان را براي من دوستدار ومهربان وروي آور وپابرجا وفرمانبر قرارده ، نه گناهكار ئ بد كننده ومخالفت كننده و خطا كار»

« دعاي بيست وپنجم صحيفيه سجاديه بند 4 حاج سيد علي نقي فيض الاسلام »                                     

   باحمد وسپاس خداوند ی که فرزندان را سبب روشنی دیدگان ومایه بقای نسل ما قرار دادوچراغ زندگی ما را به سبب ایشان روشن گردانید.با سلام وصلوات بر سر سلسله رسولان و انبیاء الهی ،سید کونین ،خاتم الانبیا والمرسلین حضرت محمد مصطفی (ص) وائمه هدایت وولایت وآرزوی فرج قریب خاتم الاوصیا حضرت صاحب الامر والزمان(عج)

   یکی از اصول تربیتی در زندگی هر فرد مسئله نیازها و نقش آنها در تربیت است.هر فرد در هر موقعیت زمانی ومکانی دارای نیازها و ضروریاتی است که باید تلاش نماید تا بتواند آنها را رفع نماید.بدیهی است که نیازها وضروریات زندگی با توجه به موقعیت مکانی ،زمانی واجتماعی ،فرهنگی ،اعتقادی،جغرافیایی هرفرد متفاوت است.

«شك نيست كه محتواي موجود نياز به تجديد نظر عميقي دارد.بايد بين آن ونيازهاي فرد وجامعه هماهنگي و تطابقي باشد. شك نيست در آن شرايط سن وجنس وزمان ومكان بايد گنجانده شود.ولي مهمتر اين است كه محتوا براي انسان اسلامي آنهم در حال زندگي در جامعه ايراني واسلاميمان بايد تهيه شود وتربيت ما از اين ديد دچار فقر است.... محتوا از نظر مباني مذهبي فقير است وهنوز در بسياري از دروس نظرات ديگران مطرح است و  نظرات اولياي اسلام متروك .چه بسيارند تزهائي كه ارائه مي شوند بدون اينكه ديدگاه اولياي اسلام در آن ملحوظ باشند»      «علي قائمي 1383 ص 22»

    برخی نیازها، نیازهای ضروری وغیر قابل تغییر وثابت هستند وبرخی نیازها متغیر و ثانویه می باشد.اما دسته ای دیگر از نیازها هستند که در اصل نیاز نیستند بلکه توقعات را تشکیل می دهند.این نیازها که در عصر ما بیشتر نمود پیدا نموده و اکثر خانواده ها با آن دست به گریبان هستند همین مسئله توقعات مفرط فرزندان ودامن زدن به این توقعات به وسیله تبلیغات مختلف می باشد.بسیاری از خانواده ها و مربیان در تشخیص نیازها و توقعات دچار تشکیک فکری وضعف قدرت تصمیم گیری هستند.زیرا آنها شناخت کامل و واضحی از نیاز و انواع آن وضرورت وجوبی آنها ندارندوهر گونه تمنا و توقع فرزندان را نیاز تلقی کرده و به خاطر ترس از اینکه به آنها انگ قدیمی بودن و کهنه پرستی وعدم درک بچه های امروزی زده نشود، چشم وگوش بسته به خواهش های فرزندان جامه عمل می پوشانندو بدون توجه به عواقب وخیم آن مطیع خواسته های فرزندان می شوند.در حقیقت خط قرمز نیازها وضروریات تربیتی فرزندان را با توقعات غیر ضرور و افراطی فرزندان باطل کرده اند.بسیاری از والدین در برابر کلمه وواژه درک فرزندان دچار مشکل هستند حتی خود والدین هم در بسیاری از مواقع همدیگر را متهم به عدم درک طرف مقابل می نمایند واگر از این والدین سئوال شود که درک کردن یعنی؟ چه در پاسخ به آن ناتوانندومسائلی را مطرح می کنند که ارتباطی با درک کردن ندارند.

   ارتباط ميان والدين و فرزندان همواره وجود داشته است،  لذا اختلاف نظر بين پدر و مادر و فرزندان امري طبيعي و غير قابل انكار است؛  چرا كه اين دو گروه متعلق به دو نسل متفاوت مي باشند كه هر يك با عقايد خاص زمان خود بزرگ شده اند كه به احتمال قوي در آن زمان رونق و رواج داشته و مورد پذيرش عموم بوده است.  لكن با گذشت زمان و به واسطه ي انقلابات داخلي ،پيشرفت تكنولوژي روز ،در دسترس بودن امكانات ،گسترش دامنه ي ارتباطات و بسياري علل ديگر فاصله ي ميان اين دو نسل زياد شده است . امروزه هم شاهد اين اختلاف هستيم و شايد بيش از ساير ادوار اين مسئله به چشم بيايد .

 شايد در نظر اول اين مسئله چندان حائز اهميت قلمداد نشود؛  ولي در حقيقت مي تواند يكي از اساسي ترين مسائل جامعه ي امروز باشد.  آيا هيچ امري دردناك تر از اين هست كه نزديكترين افراد يعني والدين و فرزندان نتوانند يكديگر را درك كنند و نيازهاي هم را بشناسند ؟  اگر چنين باشد چگونه آدمي توانايي ارتباط با افراد جامعه را بيابد و به ايشان اعتماد كند.  پس در اين صورت جامعه اي نا امن به وجود مي آيد كه هر لحظه در آن بيم خطر مي رود و از جمله ي اين امور روي آوردن فرزندان به دوستان ناباب و كشيده شدنشان به راه خلاف است كه امروزه در جامعه ي ما بسيار رواج يافته است . پس به خاطر اصلاح كشور هم كه شده بايد در صدد بر طرف كردن اين معضل گام بر داريم .

   «توقعات وانتظارات ما از دیگران چنانچه در حد معتدل ومنطقی با امکانات آنها تنظیم شود،حاصل آن خرسندی خاطر ورضایت درون است ولی توقعات بیش از امکانات ،همیشه موجب رنجش خاطر وناکامی طرف مقابل یا دوستان است وتوقعات کمتر از امکانات دوست «دیگران» نشانه بزرگواری وعظمت روح می باشد.یک علت پرتوقعی این است که در محدوده زمانی خاص مثلاًدوران کودکی ،خانواده ما توقعات فراوان وبیش از حد ما راپاسخ داده اند واین انتظار فراهم شده که دیگران هم باید مانند خانواده پیوسته وهمیشه به توقعات ما پاسخ دهنددر حالیکه شرایط همه افراد یا خانواده ها متفاوت است ونمی توان در مورد همه آنها چنین انتظاری داشت.»

                                                                                            «پاسخ به سئوالات نسل جوان،ص 245»

. «...براي مربي درك و اطلاعي لازم است كه دريابددرفلان موردبايد ملامت كند يا توبيخ ياقهريا تهديد؟آيا اينجا جاي چوب وتركه است يا جاي مهر ورزي؟ اين رعايت بدان خاطر كه مسأله تنبيه امري مهم است و گاهي ممكن است اثري نامطلوب از خود برجاي گذارده وحتي فردي را به سوي انحراف سوق دهد.»                   « علي قائمي1383 ص321»

«ویکتور کوزن با تقلید ساختگی مخالف بود.اما اقتباس از عناصر مطلوب سایر فرهنگها را همراه با حفظ ویژگیها وسرچشمه سنتی وملی لازم می دانست .»                                                      «آموزش وپرورش تطبیقی ص20»

  نیازهای زمان مسئله ایست که تأثیر به سزایی در نحوه وشیوه های تربیتی امروزه دارد.و اکثر کارشناسان مسائل تربیتی را به خود مشغول ساخته است.بسیاری از خانواده ها ومربیان در برابر آن احساس ناتوانی وعجز می کنندو به همین سبب برای فرار از بار مسئولیت تربیتی خود به شیوه هایی روی آورده اند که در زیر به طور مختصر بیان می شود:

«فنون انضباط:

فنون انضباطي قدرت طلب: اساس انضباط بر قدرت طلبي و قدرت نمائي مبتني است.كلمات بايد ونبايد بيشتر به كار مي رود.تنبيه براي هر گونه كوتاهي اساس تلقي مي شود.

فنون انضباطي آسان گير: انضباط آسانگير در واقع انضباط نيست و كودك را به رفتار مورد تأئيد جامعه يا گروه هدايت نمي كندوتنبيهي هم در كار نيست . كودكان هيچگونه حدودي رابراي اعمال خود نخواهند شناخت وتنها به ارضاء تمايلات خويش خواهند پرداخت. بعضي از والدين ومعلمان آسانگيري را با آزاد منشي اشتباه مي كنند.

فنون انضباطي دموكراتيك: اين روش براي كمك به كودكان به تبيين ،بحث و استدلال در باره رفتار مورد انتظار مي پردازدوروي جنبه اموزشي يا تربيتي انضباط بيش از جنبه تنبيهي آن تأكيد مي كند. پاداش بيش از تنبيه به كار مي رود»                                                                         « علي اكبر شعاري نژاد1380 ص 218»

      « یک مقیاس کلی این است که ببینیم پدیده هایی که در زمان به وجود می آید چه عواملی باعث به وجود آمدن آنها شده است ودر چه جهتی به وجود آمده است؛یعنی عامل پدیده مورد نظر کدام استعداد از استعدادهای گوناگون انسانی است وبرای چه منظوری به وجود آمده وچه آثاری دارد؟باید ببینیم آنچه که در زمان پیدا شد محصول علم وعقل بشر است یا چیز دیگری دخالت کرده است؟ »                                « اسلام ونیازهای زمان استاد شهید مطهری ص32»                                                                   

   «پدیده های زمان دو حالت می تواند داشته باشند:یک حالت ،حالت پیشرفتگی وحالت دیگر حالت انحطاط.پس این مطلب درست نیست که باید« با زمان هماهنگی کرد یعنی با پدیده های زمان هماهنگی کرد» ......بشر به همین دلیل که می تواند جلو برود یعنی این آزادی عمل به داده شده ومختار آفریده شده است می تواند به عقب برگردد.این جور نیست که راه عقب (انحراف)را به روی بشر بسته باشند.»             « اسلام ونیازهای زمان شهید مطهری ص114»                                                                         

«نداشتن هدف معین،مشخص نبودن ابعادکار،پشت سرهم تغییرعقیده دادن،استفاده از افراد بی ارتباط باکارباعث تحمیل هزینه های زیادترازمعقول و اتلاف وقت همگان می گردد.»                             «مدیریت تحول ص130»

«در عصر ما تحولات عمیقی در کلیه شئون فرهنگی حاصل شده است. علوم و تکنولوژی در ارتباطات ،وضع تربیتی ،ایده آلهای اجتماعی،میزانها و استانداردهای اخلاقی،آداب دینی،وضع طبقاتی وشغل وحرفه تغییرات شگرفی بوجود آورده است.معلم بیش از همه باید در مقابل این تغییرات حساسیت نشان دهد ودر کلیه فعالیتهای تربیتی با توجه به رشته مورد بحث شاگردان را به اینگونه تحولات آشنا سازد.                » فلسفه واصول تعلیم وتربیت ص28                            

 « قضیه تربیت یک ملت به این است که فرهنگ آن ملت فرهنگ صحیح باشد.شما کوشش کنید که فرهنگ رافرهنگ مستقل اسلامی درست کنید.جوانهایی که در این فرهنگ تربیت می شوند همانهایی هستند که مقدرات کشور در دست آنهاست.اگر اینها درست باربیایند همه خدمتگزار به مردم ،امین به بیت المال وهمه اینها در تحت رهبری اسلام تحقق پیدامی کند.اگر یک ملتی فرهنگش اینطور تربیت شود این فرهنگ،فرهنگ غنی اسلامی است ومملکت یک مملکت آرام مترقی خواهد بود.      

                                                           « جوانان از دیدگاه امام خمینی ره ص274»         

رسانه هابه کمک توصیه های خودوروشی که درمعرفی رویدادها،مباحث واصلاحات موردنظردارند،نقشی کاملاغیرقابل انکارایفامیکنندآنهابادامن زدن به احساسات وطرح کارهای استثنائی غالباچگونگی ادراک امورمهم راتحت تأثیرقرارمیدهند.»                                                     «برنامه ریزی آموزشی به عنوان یک فراینداجتماعی ص43 »

«فردریک اشنایدر معتقد است نیروهایی که در جریان تعلیم وتربیت مؤثرند عبارتند از:

1-منش وویژگیهای ملی 2- محدوده جغرافیایی  3- فرهنگ   4- علوم وفنون  5- فلسفه  

6- زندگی اقتصادی    7- سیاست     8- مذهب    9- تاریخ »                         «آموزش وپرورش تطبیقی ص 64»

   در پرورش یک نهال برای به ثمر نشستن آن مراحل مختلف وجوددارد.آفات وبیماریهای مختلف وجود دارد.باید نیازهای مختلف تغذیه ای آن تأمین گردد تا این درخت به بار بنشیند.برخی شاخه های آن باید هرس گردد.آفات آن باید از بین برود ونسبت به برخی آفات باید مصونیت داده شود.گاهی نیاز به سم پاشی دارد.به نور آفتاب وخورشید نیازمند است.افراط وتفریط در هریک از نیازهای درخت سبب ازبین رفتن طراوت وشادابی درخت می شود ومحصول مورد انتظار از آن برداشت نمی شود.فرزندان هم همینگونه هستند برخی از نیازهای آنها را باید برآورده ساخت .برخی از آفات تربیتی در را تربیت آنان را باید از بین برد. نسبت به برخی ناهنجاریهای تربیتی و انحرافات باید مصونیت پیدا نمایند. در برخی موارد باید با آنها قاطعانه برخورد نمود و جلوی توقّع بیجای آنها را گرفت.در برخی موارد نیاز به ارشاد و هدایت دارند .گاهی به تکریم و تشویق نیازمندند وگاهی به تهدید و ارعاب.هر گونه افراط وتفریط در مسائل تربیتی ثمره ای جز ایجاد زمینه  های انحرافی را به همراه ندارد.طرد کردن فرزندان و ترحم های بیجا هردو مانند سم مهلکی کشنده شخصیت آنهاست.والدینی که بیش از حد به فرزندان خود توجه می نمایند ودر برابر کوچکترین مشکلات به محبتهای افراطی روی می آورند وسعی می نمایند در همه حال فرزندان خود را دور از سختیها و مشکلات قرار دهند ،آنها را دچار وابستگی شدید عاطفی و روانی می سازند به گونه ای که در آینده هم نمی توانند پدر ومادر خوبی باشندو همیشه متوقع بوده وسعی می نمایند بار مسئولیت خود را بر دوش دیگران بگذارند.دچار شخصیت متزلزل و بی اراده و وابسته هستند.وبرعکس دیگرانی که مورد بی مهری واقع گردیده و به حال خود واگذاشته شده اند اکثراًدچار عقده های روانی وشخصیتی هستند وزمینه های انحراف در آنها بسیار فراهم است.

    برخی نیازهای فرزندان با تغییرات وموقعیتهای زمانی دگرگون می شود دراین مورد ابهامی نیست اما مشکل در روش بر طرف کردن نیازهای آنهاست.متأسفانه برخی توقعات غیر ضروری بچه ها بر اثر سهل انگاری و توجه بیش از حد والدین به یک نیاز تبدیل شده است ووالدین خود را ملزم به برآورده ساختن آن می دانند.تا آنجا حاضر هستند از حقوق خویش صرف نظر نمایند تا فرزندان خود را به قول خودشان درک نمایند و شخصیت آنها را مخدوش نسازند.

   جامعه اسلامی ما از دیر باز مورد انواع واقسام تهاجمات فرهنگی ونظامی و سیاسی و.... قرار گرفته است .برخی از اهداف فرهنگی و نیات تخریبی دشمنان ما به سهولت و آسانی در نظریه های به اصطلاح علمی وروانشناسی به بدنه جوان جامعه ما تزریق می شودونا آگاهانه با دست خودمان آب در آسیاب دشمن ریخته وبستر انحرافات وتخریب ساختار شخصیتی فرزندانمان را فراهم می سازیم.تا آنجا که وقتی تزها و نظریه های روانشناسی و تربیتی آنها با اصول اعتقادی وسیره عملی امامان ما در تضاد و مغایرت قرار می گیرد برخی خانواده ها اعلام می دارند که دین مربوط به 1400 سال پیش است و مادر عصر تکنولوژی زندگی می کنیم.آیا این مسئله جزءترویج دین زدائی و تهی نمودن شخصیت جوانان ما از برنامه های تربیتی دینی واعتقادی واسلامی نیست و بی شک هرگاه شخصیت جوانان و فرزندان ما ازاعتقادات دینی و باورهای مذهبی تهی گردید به سهولت دچار انحرافات مختلف گردیده ومستعد انواع بزهکاریها و ناهنجاریها می گردد.

   در کشور اسلامی ما تاکنون چند جلد کتاب در باره مسائل تربیتی ونیازهای جوانان مطابق با مقتضیات زمانی از منظر اسلام نوشته شده است. در دانشگاهها و مراکز تربیتی و آموزشی ما نسبت به تدوین برنامه های تربیتی وآموزشی مطابق با الگوهای اسلامی ومبتنی بر نیازهای روز تا چه اندازه سرمایه گذاری می شود.روی آوردن خانواده ها وجوانان به تجملات وزندگیهای پر زرق وبرق وانواع واقسام سرگرمیهای کاذب و غیر اخلاقی نتیجه چیست.به کجا منجر می شود.

  آیا بالا رفتن سن ازدواج وافزایش آمار طلاق ،اعتیاد،انحرافات اخلاقی،خودکشی ، فرار از خانه ومسائل بعدی آن و.... با اصول اعتقادی وباورهای دینی ما سازگاری دارد.چرا با وجود فشار وجو حاکم بر جامعه نسبت به مسئله حجاب چندان موفق نشده ایم حال آنکه در بسیاری از کشورها که این فشار وجود ندارد بسیاری از زنان ودختران با حجاب کامل ظاهر می شوند وحاضرند از بسیاری موقعیتهای اجتماعی خود چشم بپوشند اما اصالت دینی خود را حفظ نمایند.

    بی شک اگر خانواد ه ها خود در این مسیر اقدام ننمایند و فرزندان خود را مطابق با اعتقادات دینی و عرفی با توجه به مقتضیات زمان تربیت ننمایند واصالت دینی وخانوادگی وملی را صیانت ننمایند هیچ دولت وحکومتی نمی تواند آن را حفظ نماید.

    «بعد چهارم روح انسانی را گرایش به معنویت نامیده اند.زیرانیاز به معنویت از اعماق فطرت آدمی سر بر می آوردوروح را در ارتباط با بیکرانه هاومظاهر قدرت پروردگار ،طراوت خاصی می بخشد.نیاز به معنویت در هر نسل وهر عصری حضور جدی ومستمری در اعماق روان انسانها داشته ودارد ولی به موازات پیچیدگی ودشواری فزاینده زندگی ، این احتیاج ،جدی تر احساس می شودونسل جوان در این زمینه جایگاه خاص خود را داراست،کششهای معنوی در این نسل ،بیش از سایر گروههای سنی تجلی می یابد.معنویت نه تنها پاسخی به روح پرستنده آدمی است که چگونگی موجودی را مورد ستایش قرار دهد،بلکه پاسخی به مفهوم زندگی و «چرایی» آن است.

برخی از مشکلات زندگی از طریق معنویت قابل حل وفصل است.مسائلی نظیر ناهنجاریهای رفتاری ،عدم اعتدال روانی وبینش منفی گرایانه انسان،با دستیابی به معنویت ،رنگ می بازند وسلامت روانی واعتدال رفتار در پرتو ارتباط با خدا ،معنایی دوباره می یابد.معنویت بر احساس پوچی ،روزمرگی وابتذال زندگی غلبه می کند وبه جای آن احساس مسئولیت ،خودجوشی وطراوت روحی را جایگزین می نماید.»               «پاسخ به سئوالات نسل جوان، ص 27و28»   

    اصولاًنیازهای مادی بشر را به دودسته اساسی تقسیم می نمایند.نیازهای اولیه یا ثابت که در طول زمان غیر قابل تغییر هست ونیازهای ثانویه یا متغیر.نیازهای اولیه یا ثابت مثل نیاز به غذا و آب وهوا و پوشاک و غریزه جنسی.اما نیازهای متغیر را می توان به چند دسته تقسیم کرد نیازهای متغیر ضروری مثل نیاز به وسیله حمل ونقل و تهیه مواد خوراکی و تولیدوکسب درآمد و کار وسرگرمی و......ونیازهای متغیر ثانویه مثل نوع وسیله حمل ونقل ونوع پوشاک وخوراک ومسکن و......ودیگری نیازهای متغیر زمانی ومکانی که بسته به نوع مکان وزمان متغیر است.مثلا پوشاک مجلس شادی با پوشاک مجلس عزا متفاوت است.وسیله حمل ونقل داخل شهری با وسیله حمل ونقل برون شهری می تواند متفاوت باشد.که دراین مورد بیشتر سلیقه ها و علایق مؤثر است .وانسانها بسته به نوع سلیقه وعلاقه خود در انتخاب آزاد هستند.

   اما دسته ای دیگر از نیازها که بیشتر باید به توقعات از آن نام برد نیازهای غیرضرور یا زیاده طلبی ها می باشد که بود ونبودش در حل مسائل انسانها تأثیری ندارند.به این نیازها،نیازهای کاذب وغیر حقیقی گفته می شود که بیشتر جنبه تجملی و افاده ای دارند.مثلاً داشتن دو ماشین برای یک فرد که کاربردی یکسان دارند تجمل و غیر ضروری است.بسیاری از ریخت وپاش های خانواده های متمول اسراف وتبذیر بوده وبر خلاف شرع وعرف می باشد.القاءنمودن برخی باورهای مد گرایی وسرایت آن به نسل های آینده وکودکان تنها بخشی از این توقعات غیر ضروری است.هرچند برخی خانواده ها در گرداب چشم وهم چشمی و تفاخر نسبت به همدیگر آسایش و آرامش خود را غوطه ور ساخته اندو اسباب افزایش ناهنجاریهای اجتماعی و بزهکاریهای مختلف توسط اقشار کم درآمد و فقیر را ایجاد نموده اند.بیشتر این موارد بیش از آنکه جنبه ضرورت داشته باشد جنبه تفریط وافراط داشته و برخاسته از هوسها و آرزوهای رنگارنگ ونفسانی است.

   یکی از اساسی ترین نیازهای نوجوانان که ریشه در فطرت وسرشت آنها دارد نیاز به خداپرستی و عبودیت است .انسان در زندگی خود همواره به یک منبع لایزال وخارق العاده ای که فراتر از درک و شعور او می باشد وابستگی دارد.همه انسانها رفع برخی از نیازهای خود را بدر توسل به یک نیروی اعجاز آفرینی که ماوراء طبیعت مادی می باشد جستجو می کنند.بسیاری از بحرانهای روحی وناراحتی های روانی انسانها به وسیله این منبع قدرت برطرف می شود.زیرا انسان موجودی است دو بعدی که تنها یک بعد آن وابستگی مادی دارد.هر چند این دو بعد برای تکامل انسان لازم وملزوم یکدیگر هستنداما پرداختن به یکی نباید باعث غفلت از دیگری شود.امروزه سلسله مراتب نیازهای آقای مزلودر روانشناسی انسانی وتربیتی به عنوان یک نظریه قابل قبول ومطرح در سطح جهانی عنوان می شود واکثر مشاورین ودست اندرکاران مسائل تربیتی به این سلسله مراتب نیازها استناد می جویند که عبارتند از :

1- نیازهای جسمانی(غذا ،آب ،اکسیژن ، خواب ،فعالیت جسمانی و....)2- نیاز به امنیت    3- نیاز به محبت ووابستگی   4- نیاز به عزت نفس     5- نیاز به خود شکوفایی         6- نیاز به دانش وفهمیدن          7- نیاز به زیبا شناسی

همه این نیازها اگرچه ریشه در متابولیسم بدنی و فطری دارند اما اکثرا به جنبه وبعد مادی وحیوانی انسانها مرتبط است.وبه علت شعور انسانی نسبت به حیوانات در مراتب بالاتری قرار دارند.این نیازها که توسط مشاورین ما هم در اکثر جلسات آموزشی وتربیتی و ....برای خانواده ها مطرح می شود واز آن استفاده می نمایند هیچکدام نیمه خالی شخصیت انسانی نوجوانان وجوانان وحتی کودکان ما را که نیاز به نیروی متا فیزیکی الهی ومعنوی است پر نمی نماید وبسیاری استرس ها،اضطرابها، نگرانیها ،خودکشی ها و....ریشه در نادیده گرفتن این مسئله مهم دارد زیرا خداوند می فرماید:

«الا بذکرالله تطمئن القلوب» همانا یاد وذکر خدا آرامش بخش دلهاست.                                رعد28

    اگر به انسانها که دارای دو جنبه خلقت معنوی وحیوانی هستند بنگریم به این نکته اساسی می رسیم که آنچه امروز در هیاهوی زندگیهای متجمل ومسرفانه فراموش وحتی مفقود شده است توجه به شخصیت وهویت معنوی والهی جوانان وفرزندان می باشد. بسیاری از خانواده ها نسبت به انجام تکالیف دینی فرزندان خود بسیار بی تفاوت هستند و بسیار ملاحظه می شود که اصلاً جوانان یا نماز نمی خوانند ویا نسبت به انجام آن سهل انگاری می نمایند تا چه رسد به انجام نماز در وقت فضیلت آن که خود حکمتها و فضایل فراوانی در پی دارد.اگر در یک خانواده یک نیاز مادی فرزند به دلیلی رفع نگردد خانواده ها خود را سرزنش نموده و سعی می نمایند به هر طریق ممکن در رفع آن بکوشند حتی با مدیون دیگران شدن ريا،اما چنانچه فرزندشان در انجام عبادات و تکالیف ووظایف دینی سستی نمایند و انجام ندهند متأسفانه هیچگونه عکس العملی از خود نشان نمی دهند وبدتر آنکه سعی می نمایند آن را توجیه نمایند.

    در بین عبادات  وتکالیف الهی به جرأت می توان گفت نماز تنها عبادتی است که هیچگونه سرمایه وهزینه مادی را متوجه افراد نمی سازدو فقر وغنی نمی توتاند در احیاءوعدم احیاءآن نقشی داشته باشد.مستمسک قرار دادن برخی روایات واحادیث واستفاده ابزاری وتوجیهی از این احادیث سبب گردیده تا افراد بی نماز وسست ایمان با عذری بدتر ازگناه عمل خود را توجیه نمایند.به عنوان مثال استفاده از آیه «لا اکراه فی الدین » یا حدیث شریف نبوی «من لا معاش له لا معاد له » را دلیل عدم ادا ی فرایض دینی عنوان می نمایند در صورتیکه این حدیث شریف را می توان درست برخلاف تصور اینان تفسیر نمود.که آهای انسان مواظب باش فقر وتنگدستی تورا از خط دین وانجام فرایض خارج نسازد ومعاد خودرا به این وسیله تباه نسازی.در باب پذیرش دین هم چنانچه دین را پذیرفتی البته پس از تحقیق وتعقل ،باید قوانین ومقررات دین را هم بپذیری نه اینکه در ظاهر خود را مسلمان بدانی واز موهبتهای جامعه اسلامی ودین مبین اسلام بهره مند گردی اما در عمل از اولین واساسی ترین دستور دین که اقامه نماز می باشدطفره رفته و خودداری نمود.زیرا همین پیامبر عظیم الشان می فرماید: فاصله بین کفر وایمان ترک عمدی نماز است.واز طرف دیگر تمام احادیث وروایات بزرگان دین در طول آیات الهی قرار دارند وطبق آیه شریفه:

«ومن اعرض عن ذکری فان له معیشتا ضنکا ونحشره یوم القیامه اعمی»

وهرکس از یاد من رو ی برگرداندهمانا زندگی ومعیشت براوتنگ می شودواورا در قیامت کور ونابینا محشور می کنیم.             

                                                                                                                           «سوره طه 124»

می توان گفت گذشته از حکمت آزمایش و امتحان الهی بودن فقر وتنگدستی،کسانی که به این بلا دچار هستند افرادی هستند که ناسپاسی نموده وسر از اطاعت الهی تافته اند.واین مهم در زندگی مادی امروز آن چنان محو گردیده است که برخی افراد پایبندی به ارزشهای اسلامی را تحجر گرایی و ارتجاع دانسته و روی آوردن به ضد ارزشهای غربی را نوگرایی و تمدن یشرفت تلقی می نمایند.در صورتی که این افراد شخصیت فرهنگی و ملی ومذهبی خود را در برابر هجوم فرهنگ های مبتذل و مفسده دار غرب وشرق بسیار آسیب پذیر و شکننده نموده اند وبه راحتی دچار استحاله فرهنگی می شوند وتسلیم می گردند.بی شک گوهر معنویت تنها سد محکم ونفوذ نا پذیروصیانت کننده در برابر انواع واقسام هجمه های فرهنگی و تخریبی می باشد.

    نماز ،روزه ودعا سه عبادتی هستند که برکات و تأثیرات بسیار فراوانی در نحوه زندگی وامرار معاش و تقویت اراده وثبات شخصیتی افراد دارند.وهم شأن نیازهای مادی فرزندان توجه به این عبادت شخصیت علمی ،معنوی،اجتماعی و... فرزندان ما را شکل می دهند.

«عبادت وتوجه به خدا وپرستش او چون همراه با نادیده گرفتن هوسها وتمایلات وتفاخر نداشتن نسبت به نژاد ولباس وزبان وزمین وشهر است وانس گرفتن با خدا ودل بستن به بی نهایت قدرت وکمال وتشکر از صاحب نعمت است،این مسائل دررساختن فکر وزندگی فردی واجتماعی مردم نقش دارد»      

    «پرتوی ازاسرارنماز، ص 20»                                                                                         

خداونددرقرآن کریم سوره بقره آیه45میفرماید:«..واستعینوا بالصبر والصلاه»از صبر(روزه)ونماز کمک بگیرید.

. «ویکتور هوگو درتعریف نماز می گوید:

  ...... یک من در لایتناهای بالا هست ،همچنانکه یک من در لایتناهای پایین وجود دارد.(من پایینی)جان است ،(من بالایی )خداست.لایتناهای پایین رابانیروی تفکر،بالایتناهای بالادرتماس نهادن نمازنامیده میشود.»  « نماز شناسی  ص78»                                                                                                                                                                          

    «حضرت علي (ع) فرمود:آنكس كه در سايه خير خواهي و مدارا اصلاح نشود ناگريز از راه تنبيه ومكافات بايد اصلاح شود.

        وهم اوفرمودند:در آنگاه كه احترام وگرامي داشت فرد چاره راه و درمان درد نباشد بايد ازراه اهانت وتنبيه به راه آيد.»                                                                                               « علي قائمي 1383ص321»

        «اين گونه برخوردها نوعي رشوه دهي است وبراي اخلاق ورفتار كودك صدمه آفرين است. اين امتياز ناروائي است كه به كودك بدهيم واورا در انتخاب راهي آزاد بگذاريم. او براي خود اين حق را قائل است كه هر وقت كه نيازي به فلان جايزه داشت فلان عمل را انجام داده ويا ترك كند وهروقت چنين نيازي نبود بي قيد وآزاد باشد.»

                                                                                                    « علي قائمي1383 ص310»

  «شك نيست كه محتواي موجود نياز به تجديد نظر عميقي دارد.بايد بين آن ونيازهاي فرد وجامعه هماهنگي و تطابقي باشد. شك نيست در آن شرايط سن وجنس وزمان ومكان بايد گنجانده شود.ولي مهمتر اين است كه محتوا

براي انسان اسلامي آنهم در حال زندگي در جامعه ايراني واسلاميمان بايد تهيه شود وتربيت ما از اين ديد دچار فقر است.

.... محتوا از نظر مباني مذهبي فقير است وهنوز در بسياري از دروس نظرات ديگران مطرح است و نظرات اولياي اسلام متروك .چه بسيارند تزهائي كه ارائه مي شوند بدون اينكه ديدگاه اولياي اسلام در آن ملحوظ باشند».                                           

                                                                                                    « علي قائمي 1383 ص 22»   

وقتي فرزندي متولد مي شود خداوند به صرف جود و كرم خويش وي را در دامان پر مهر پدر و مادر و تحت حفاظت خويش پرورش مي دهد و اين اول بار است كه رابطه ء متقابل ميان والدين و فرزند به وجود مي آيد . طفل با حضور خود كانون خانواده و رابطه ي بين زن و شوهر را گرمي مي بخشد و ستونهاي زندگي را استوارتر مي سازد ؛ در مقابل،        

       والدين جهت رفع نيازهاي طفل تلاش مي كنند . زماني كه كودك از بيان احساسات و نيازهاي خويش عاجز است،  سعي مي كند به زبان كودكي خواسته هايش را بيان كند ، از اين رو پدر و مادر زبان كودك را مي آموزند تا بتوانند به وي كمك كنند . هر روز كه كودك بزرگ تر مي شود پيوند ميان آنها محكم تر مي گردد . اين روند ادامه مي يابد تا زمان بلوغ كودك ؛ در اين زمان رابطه ء ميان والدين و فرزند كم رنگ و كم رنگ تر مي شود و صحبتها و نصايح والدين ، فرزند را راضي نمي كند . پس كودك در بين افراد جامعه الگويي براي خود بر مي گزيند كه با روحياتش متناسب باشد و حرف دل او را بزند .در اين زمان است كه پايه ي تعارض و اختلاف ميان اين دو نسل گذاشته مي شود و اگر به موقع جلوي اين خطر گرفته نشود،  زمينه ي بسياري از مشكلات را در آينده فراهم مي آورد. تنها كاري كه در چنين شرايطي لازم است انجام شود ، آنست كه والدين به شرايط و موقعيت سنّي فرزندان آگاه باشند و به ايشان كمك كنند تا اين بحران زندگي را پشت سر گذارند. فرزندان در اين شرايط،  توقع زيادي ندارند فقط نيازمند همدردي و همفكري والدين خويش مي باشند و از اينكه والدين مشكلات و دغدغه هاي فكري ايشان را مي فهمند احساس رضايت مي كنند . پس چه نيكوست اگر والدين خودشان الگويي مناسب براي فرزند باشند و با آنها رابطه اي صميمي و دوستانه داشته باشند و سعي كنند كه مشكلات آنها را تخفيف دهند يعني در واقع رفاقت ميان آنها بر قرار گردد؛  همان طور كه دو دوست با يكديگر درد دل مي كنند و از صحبت كردن با يكديگر آرامش مي يابند زندگي را براي خود لذت بخش نمايند .

با ذكر اين مطالب نمي خواهم تقصير را بر گردن والدين بياندازم؛  ولي ذكر آنها لازم است، چرا كه يك جنبه ي بحث،  والدين مي باشند . از طرف ديگر فرزندان بايد شرايط سنّي والدين و فرهنگ و عقايد ايشان را كه گه گاه متفاوت و حتی مخالف زمان حاضر است ، درك كنند و نبايد خود را بي نياز از راهنماييها و تجربيات بزرگترها علي الخصوص والدين خويش بدانند؛  بلكه بايد با ديدي باز به مسائل نگاه كنند . فرزندان بايد اصل مهم و اساسي مشورت را بياموزند و اهميت آن را در يابند،  تا بسياري از مشكلاتشان بر طرف شود؛  و در صورتي كه با والدين رابطه ي نزديك داشته باشند،  تأثير اين امر دو چندان خواهد شد. تنها كافي است فرزندان نياز به كمك والدين را احساس نمايند . آنگاه با مطرح كردن مشكل و شرح موقعيت خود و ديدگاههاي جامعه نسبت به آن مسئله از نظريات والدين بهره مند گردند و چه بسا تقابل ايده هاي دو نسل باعث پيشرفت هاي چشم گيري شود . اين نكته را هم بايد متذكر شد كه هر گاه طرفين با ديد منفي و با نيت تضعيف و مغلوب ساختن طرف مقابل به مذاكره پردازند،  نتيجه به ضرر خودشان خواهد بود . چرا كه اگر طرف مقابل مغلوب شود، نتيجه ي مطلوب حاصل نشده و فرد،  حاضر به پذيرش نظر طرف مقابل نخواهد بود . مسئله ي ديگر آنكه اگر مطلب مطرح شده از جانب والدين يا فرزندان،  موافق نظر طرف مقابل نبود،  نبايد سريع به مخالفت پرداخت و جبهه گيري نمود؛  چون اين مسئله خود مانع بزرگي بر سر راه ارتباط است ؛  بلكه بايد اجازه داد فرد،  نظرياتش را كامل و واضح بيان كند،  آنگاه به تبادل افكار پرداخت ؛ محاسن و معايب امر را بر شمرد و بهترين تصميم را اتخاذ نمود . پس بايد اجازه داد فرد صحبتش تمام شود؛  چرا كه اگر حرفش با عجله قطع شود،  وي هيچ توجهي به حرفهاي ايشان نخواهد كرد و بلافاصله به مخالفت بر مي خيزد . پس شايسته است كه طرف صحبت اجازه دهد ظرف وجود ناطق خالي شود،  تا ظرفيت پذيرش صحبت هاي طرف مقابل در وي به وجود آيد، و آنگاه با ملايمت و به دور از هر گونه تحكّم به بيان عقايد و نظريات خويش پردازد . اين نكته را نبايد فراموش كرد كه انصاف يك شرط ضروري براي مذاكره است و در غير اين صورت نتيجه اي به جز اختلاف و نفاق در پي نخواهد داشت. لازم به ذكر است كه در اين مسير،  هم والدين و هم فرزندان بايد تلاش كنند و اين وظيفه از هيچ يك سلب نشده است .

حال بايد به اين مطلب پرداخت كه چه امري باعث مي شود ميان والدين و فرزندان كه بينهايت به هم علاقه دارند اختلاف پيش بيايد؟ پدر و مادر چه انتظاري غير از احترام گذاشتن و محبت كردن به ايشان دارند؟ مگر والدين غير از صلاح فرزندان خود چه مي خواهند؟ مگر نه اينست كه فرزندان محتاج حمايت و پشتيباني والدين و محبت ايشان مي باشند؟ پس چه چيز سبب اختلاف اين دو گروه و دور شدنشان از يكديگر مي شود؟ در اين راه مي توان از وجه اشتراك والدين و فرزندان كه همانا نياز به محبت و درك محبت واقعي است بهره برد . پس چه خوب است اگر طرفين به خاطر علاقه اي كه به يكديگر دارند،  گاهي از حق خود بگذرند و اجازه دهند ديگري به خواسته اش برسد . البته نبايد اين عمل يك طرفه باشد،  چرا كه آن خود مشكلي به مشكلات اضافه خواهد كرد؛ بلكه بايد منطقي و حساب شده عمل نمود . فرزندان ، از تجربيات بزرگترها و والدين خود استفاده كنند؛ در مقابل، بزرگترها به جوانان ميدان بدهند و به آنها اعتماد نموده و اجازه دهند كه جوانان تواناييهاي خود را اثبات كنند. البته اين بستگي به خانواده دارد كه عواطف و احساسات يكديگر را بشناسند؛  چرا كه در بسياري موارد در صورت توجه به اين اصل،  مشكل بر طرف مي شود . والدين خيلي وقتها نياز به احترام دارند ، دوست دارند محترم شمرده شوند و اگر فرزندان كمك آنها و تجربياتشان را خواستار شوند براي آنها كافي است؛  در عوض، جوانان احتياج به ابراز وجود و حمايت والدين دارند . اگر اين مسائل رعايت شود، مي توان اميدوار بود كه فاصله ي ميان والدين و فرزندان كم شود ، به شرط آنكه واقعاً بخواهيم و محبت را از يكديگر دريغ ننماييم .

هر فرد بايد در زندگي براي خود هدفي داشته باشد . در اين صورت اهميت روابط اجتماعي كه جزو امتيازات انسان اشرف مخلوقات است ، بيش از پيش بر ما مكشوف مي شود. اگر بخواهيم موقعيت و فرهنگ جامعه را در مسير پيشرفت و ترقي و كمال پيش ببريم، ناگزير بايد به مسائلي اينچنين كه همواره براي مردم مشكل ساز بوده بيانديشيم و راه بر طرف كردن آن را بيابيم . در اين صورت موفقيت حتمي خواهد بود و نتيجه ي مطلوب ظاهر خواهد شد . اگر فرزند نتواند با والدين خود كنار بيايد و يا والدين احساسات فرزندان را درك نكنند، ديگر نبايد به آينده ي چنين جامعه اي اميد بست.

پس بايد ديد خود را عوض كرد و اين مطلب را پذيرفت كه هيچ دو انساني از هر نظر افكار و عقايد يكسان ندارند، آن هم در دو نسل مختلف و با عقايد متفاوت، بلكه اين وظيفه ي هر دو طرف يعني والدين و فرزندان است كه اين واقعيت را بپذيرند و سعي كنند تفاوت ها و اختلاف نظرها را به حداقل برسانند . اگر اين حقيقت پذيرفته نشود و براي مقابله با اين امر اقدامي صورت نگيرد، نه تنها بنيان خانواده بلكه جامعه متلاشي مي شود ، چرا كه خانواده اولين كانون اجتماعي است كه طفل در آن قدم مي گذارد و اين اختلاف ميان والدين و فرزندان مي تواند اختلافات اساسي تر و بنيان كن زيادي را در جامعه به وجود آورد و باعث شود كه همه ساز مخالف بزنند و بخواهند عقايد خود را مطرح و در جامعه تثبيت نمايند . در اين صورت هرج و مرج بر جامعه حاكم خواهد شد و نتيجه اي جز ضرر و زيان براي فرد و جامعه در پي نخواهد داشت .

   خداوند می فرماید:لقد خلقنا الانسان فی کبد.  مانوع انسانرا به حقیقت در رنج وسختی آفریدیم.     «سوره بلد آیه 4»

این آیه به وضوح وصراحت بیان می دارد که انسان برای ناز پروردگی وراحتی خلق نشده است بلکه همواره در مسیر رشد وتکامل خود گرفتار مشکلات وسختیها وتنگناهای فراوانی می شود تا پخته و آزموده گردد. هیچ پدر ومادری نمی توانند آینده فرزند خود را تضمین نمایند هرچند دارای ثروت ومال ومنال فراوانی باشند.آینده در دست خداست.خداوند در جایی دیگر می فرماید:

«وان لیس للانسان الا ما سعی برای انسان جزء به اندازه تلاش وکوشش خودش نیست.»          «نجم آیه 39»

 در این آیه نفرموده لیس لمسلم یا لکافر بلکه خطاب عامه انسان است با تنوع دینی و مذهبی واعتقادی ونژادی و..... این یکی از ادله های روشن عدالت خداوندی است.نتیجه طبیعی تلاش وکوشش دستیابی به موفقیت و پیروزی وکسب پروت است .حال این فرد تلاشگر مسلمان باشد یا غیر مسلمان ,قاعده عدل خداوندی حکم می کند که دربرابر تلاش وکوشش به موفقیت دست یابد.اما آنچه که برای برخی ایجاد توهم وتوقع بیجا نموده است قاعده لطف و فضل خداوندی است که چنانچه فردی تابع وتسلیم فرمان الهی شد و به دین اسلام گروید علاوه بر بر خورداری از قانون عدل خداوند در برابر تلاش وکوشش خود از فضل خداوند هم برخوردار می شود ودر سختیها و ناملایمات و مشکلات علاوه بر قدرت فکری وجسمی و طبیعی خود از منبع فضل الهی هم بهره مند می گردد.

در سوره مبارکه حج می فرماید:

«فالذین امنوا وعملواالصالحات لهم مغفره ورزق کریم»

پس آنانکه به خدا ایمان آوردند ونیکوکار گردیدند بر آنها آمرزش حق ورزق با لطف وکرامت عالیست.

ولی این فضل الهی هیچگاه مانع از قانون عدل الهی در برابر تلاش بندگان وانسانها نمی شود. برخی از ما بندگان توقع داریم به صرف اینکه مسلمان هستیم باید بدون رنج وسختی وتلاش به آسایش و راحتی دست پیدا نماییم.وبعد مدعی می شویم پس تفاوت بین ما که مسلمان هستیم با مردمان غیر مسلمان چیست وبه جای اینکه ما منت پذیر لطف خداوند باشیم سعی می کنیم بر خداوند برای پذیرش دین اسلام منت گذاریم.تاریخ گواه این مسئله است که بندگان مقرب واولیاءگرامی از انبیا عظام گرفته تا ائمه هدا (س)هرچه به خدا نزدیکتر بوده اند مصائب وسختیهای بیشتری را متحمل شده اند.زیرا بلا وسختی صیقل دهنده روح وجسم وآینه دل انسانها برای رسیدن به قرب الهی است.

  اگر در کشورهای دیگر مطالعه ای داشته باشیم به سهولت به این نکته دست می یابیم که نسبت کار وتلاش مردم غیر مسلمان به مردم مسلمان در سطح جهانی بسیار بالا وبیشتر است .به همبن دلیل وبر اساس حکمت عدل الهی آنها پیشرفته تر از ما مسلمانان هستند.متأسفانه دربین مسلمانان اعراب به تن پروری و خوشگذرانی شهرت دارند وما ایرانیها هم سعی می نماییم از زیر بار کار وسختی آن شانه خالی نماییم .این حقیقت تلخ وغیر قابل انکاری است .به دلایل وتوجیهات مختلف از انجام وظیفه خود طفره رفته ودر مقام توجیه این کار خود آسمان وریسمان به هم می بافیم. خانواده ها در طول دوران تحصیل فرزندشان نسبت به امور آموزشی بی تفاوت هستند وبسیاری از این کودکان ونوجوانان موفق به طی مراحل مختلف تحصیلی نمی شوند وخانواده ها هم توجهی به این امر ندارند وپس از چند سال که این نوجوان بزرگ وجوان گردید برای اشتغال او به هر دری میزنند.ودر نهایت مقصر اصلی را مسئولین و...می دانند این والدین توجه ندارند که دنیای امروز دنیای علم وتکنولوژی است دنیایی است که هر حرفه وشغلی نیازمند افرادی هست که بتوانن علمی عمل نمایند.دیگر سپری گشته است که افراد بیسواد یا کم سواد را بپذیرند.پس هر خانواده ای باید از ابتدا برنامه ریزی داشته باشد تا بتواند درموفقیت آینده فرزندان خود سهیم باشد در غیر اینصورت سهم بزرگی در ناکامی او دارند.

   »الم نجعل له عینین *ولساناً وشفتین*وهدیناه النجدین*آیا ما به او دوچشم عطا نکردیم*وزبان ودولب به او ندادیم*وراه خیر وشر را به ننمودیم.»                                                     «بلد آیات 8تا10 »        

   انسان همواره در طول حیات خود باشکستها و پیروزریها دست وپنجه نرم می کند .بسیاری از شکستها مقدمه پیروزی وبسیاری از موفقیتها وپیروزیها دامی برای تنزل و شکست می باشد.

«بهترین تربیتی که جوانان به عنوان یک آرمان بدان می اندیشند،درگرو دستیابی به پنج هماهنگی مؤثّر واساسی است که به شرح زبر می باشد:

-        هماهنگی حرف وعمل مادر (اولین مربی فرزند)

-        هماهنگی حرف وعمل پدر (دومین مربی فرزند)

-        هماهنگی شخصیت مادر وشخصیت پدر (به عنوان معماران زندگی فرزند)

-        هماهنگی تربیت خانوادگی وتربیت آموزشگاهی

-        هماهنگی تربیت خانه ومدرسه از یک سو وتربیت اجتماعی (رسانه ها ،نهادها و....)از سوی دیگر»

                                                                                            «پاسخ به سئوالات نسل جوان ،ص153»

«ازمهمترین انتظارات جوانان دستیابی به تفاهم با خانواده به ویژه والدین است ودر حقیقت از آرزوهای والدین نیز می توان به ارتباط مطلوب جوانان با بزرگترها اشاره نمود.اگر عواملی را که در تفاهم نسل جوان با خانواده مؤثر است مورد توجه قرار دهیم،مستلزم رعایت موارد ذیل می باشد:

-        درک کردن ودرک شدن مکمل یکدیگرندودوجنبه از یکحقیقت را تشکیل می دهند.جوانی که بخواهد اورادرک کنند ،باید خود را در موقعیتی قرار دهد که درک شود.نتیجه ای که به دست  می آید این است که نباید فقط ماند تا دیگران جوان را درک کنند،بلکه او نیز به سهم خود باید مبادرت به اعمالی بنماید تا موقعیت مناسب برای درک شدن را بیابد.

-        شناخت انتظارات ،گام دوم در مسیر تفاهم با والدین وتأمین به موقع آنها،راه را بردوستیها وصمیمیتهامی گشاید. لازمه چنین امری ،این است که والدین نیز میان انتظارات منطقی وغیر منطقی خویش تفکیک کنند.اعتماد بر پایه پل عاطفی تحکیم می شود.از عواطف مؤثر وعمیق می توانبه اعتماد دست یافت ولازمه چنین ارتباطی خارج شدن از دایره خودمحوری وخود بینی استتا فراتر از توجه به خویشتن ،بتواند به دیگران واطرافیان نزدیک شود وارتباطی بر پایه عواطف سالم ورشید بنا کند وبه اعتماد منتهی شود.»

                                                                                        «پاسخ به سئوالات نسل جوان ،ص155»

«بحران هویت واژه ای است که اولین بار به وسیله اریکسون به کار رفت .اومعتقد است :عدم توانایی نوجوان در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد،موجب بحرانی می شودکه اصطلاحاًبه آن بحران هویت (identitycrisis) می گوییم.برخی دیگر از روانشناسان در تعریف بحران هویت می گویند:عدم موفقیت یک نوجوان در شکل دادن به هویت فردی خود،اعم از اینکه به علت تجارب نا مطلوب کودکی ویا شرایط نامساعد فعلی باشد.،بحرانی ایجاد می کند که بحران هویت یا گم گشتگی نام دارد.....درمیان انواع هویتها،هویت فرهنگی از اهمیت خاصی برخوردار است ،طبیعتاً ارائه شیوه های مقابله با بحران هویت فرهنگی نیز ضرورت بیشتری می یابد.

 عوامل ایجاد بحران هو.یت عبارتنداز:

1-    گسست فرهنگی:از عوامل مؤثر ایجاد بحران هویت است.به این معنا که نوجوان هیچ گونه پیوند وارتباطی با فرهنگ خودی نداردودر نتیجه با سرخوردگی ناشی از این احساس جذب فرهنگ بیگانه می شودولازمه مقابله با ان دوباره سنجی معتقدات فرهنگی به وسیله نوجوان است.

2-    تضاد نسلها:عامل مهم دیگری است که بر بحران هویت اثر گذار است،به این معنا که دو نسل (والد – فرزند)به مرور زمان از یکدیگر دورتر وبیگانه تر می شوندودر مواردی به تضاد وتقابل نسلها نیز منجر می گردد.دراین گونه موارد یافتن فصل مشترکهای فکری عاطفی واعتقادی وتقویت آنها ريالاز راه کارهای مؤثر جهت مقابله با تضاد نسلهاست.

3-    تغییرات پرشتاب:از مختصات زندگی معاصر ،دگرگونیهای سریعی است که در همه شئون اجتماعی رخ می دهد.از پیامدهای آن می توان به ناتوانی انسان در تحلیل وارزیابی رخدادها اشاره نمود.از راهکارهای پیشنهادی ،ایجاد فرصتهایی برای نوجوان به منظور تأمل وتفکر در راه ورسم زندگی است تا به این وسیله بتوانند عناصر واجزای فرهنگ خویش را درک نموده وسپس به جذب ودرونسازی آنها بپردازد.

4-    خلاءآرمانی انسان بدون آرمان،از ویژگیهای برخی جوامع کنونی ومعاصر است.آرمان زندگی به مانند سایر انگیزه ها از درون می جوشد ودر مقابل فقدان آرمان ،خمودی ،سستی وبی تفاوتی ودر نهایت از دست دادن انگیزه زندگی را به دنبال دارد وهمین امر موجب قطع پیوندهای فرد با سرچشمه حیات وبه عبارتی دیگر زمینه ساز گسستگی هویت می شود.پاسخ به پرسشهای بنیادین زندگی نوجوانان ،از شیوه های مؤثر در ابهام زدایی آنهاست،تا از خلال پاسخهای به دست آمده بتوانند آرمانهایی پایدار،ارزشمند وقابل اتکایی برای زندگیشان بیابند»

                                                                               «پاسخ به سئوالات نسل جوان ،ص 146-148»

«چنانچه فردی قادر باشد ،اتکا ووابستگی خود را به دیگران کاهش داده وبا احساس استقلال نسبی وظایف خویش را به نحو مطلوبی انجام دهد ،ما به او «خودرهبر» می گوییم.یعنی فردی که توانائی اداره خویش را دارد.از ویژگیهای بارز فرد خودرهبر،میزان خود انگیختگی یا خود جوشی در فعالیتها و مسئولیتهای فردی واجتماعی است.به این مفهوم که در پدیده خود رهبری نیاز چندانی به تشویق ودلگرمی دیگران وجود نداردبلکه چنین فردی انگیزه کافی را از درون خویش دریافت می کند.فقدان خود رهبری فرد را وابسته به تشویقهاوترغیبهای دیگران می نماید ودر صورت عدم دریافت پاداش از سوی اطرافیان در نیمه راه از حرکت وپویایی باز می ماندوپیوسته منتظر است تا دیگران به اوالقاءکنند که چه باید کرد؟از آثار خود رهبری،قاطعیت در تصمیم گیری وسرعت درعمل وصراحت گفتار است.صراحت به مفهوم روشنی ودقت در بیان مطالب بدور از مبالغه ومداهنه می باشد در عین حال برخوردار از انتقاد پذیری نیز می باشد.خود رهبری با سلطه گری و خودبرتر بینی وخود کم بینی متفاوت است.»

                                                                       «پاسخ به سئوالات نسل جوان،ص 57-59»

 «برخی از عوامل آسیب زا در تربیت دینی نوجوان :

1-    فاصله میان حرف و عمل:وجود هرگونه شکافی میان گفتار و رفتار کسانی که به نحوی به دین منسوب هستند،اعتقادات نوجوانان را قدری متزلزل می کند.افراد منسوب به دین احتمالاًشامل والدین ،مربیان،معلمان،مدیران ویا افرادی در سطح جامعه می باشند.

2-    عدم تحقق برخی تعهدات :مدیران ومسئولانی که در بخش هایی از هرم اجرائی کشور به نوعی با نوجوانان وجوانان مرتبط هستند ودر حوزه عملکردشان نیز بیشتر در معرض ارزیابی و انتقاد جوانان قرار می گیرند،چنانچه به وعده ها و تعهدات ویژه خود به نسل جوان عمل نکنند،نوعی تردید در این نسل نسبت به ارزشها ایجاد می کنند زیرا این نسل ،آنها را به مثابه نمایندگان نظام اسلامی تلقی کرده وغالباً عملکرد آنها را به نحوی با ارزشها مرتبط می دانند.

3-    تجمل گرایی :رواج فرهنگ مصرفی و مقلد،در میان برخی آحاد جامعه ،تهدیدی علیه ارزشهای دینی ومذهبی تلقی می شود..اساساً ترویج فرهنگ مصرف و تجمل گرایی از ویژگیهای بارز فرهنگ غربی است.در حالیکه فرهنگ اسلامی بر قناعت، صرفه جویی،تولید واستقلال همه جانبه تاکید می نماید.

4-    شناخت مذهب ،یک حلقه مفقوده:در نظام جدید آموزش وپرورش ،با تراکم بسیار زیاد دروس،تنوع فراوان آنها،پیچیدگی ودشواری مفاهیم ورقابت بسیار فشرده ویک ونیم میلیونی دانش آموزان برای ورود به دانشگاه مواجه هستیم.نوجوانان وجوانان به طور نا خود آگاه وغیر ارادی آن چنان در رقابت تنگاتنگ قرار می گیرند که عرصه برای پرداختن به مسائل دیگرباقی نمی ماندوهمه فرصتها وموقعیتها مصروف به درس وتحصیل می شود.در چنین وضعی جایی چندان برای پرداختن به دین ،مذهب ،اخلاق ،ارزشها ودلبستگیهای معنوی باقی نمی ماند ولذا به مرور زمان احساس نوعی از خود بیگانگی برای این نسل ،به وجود می آید.از خود بیگانگی ،خود حاصل بیگانگی با دین ،مذهب ،اخلاق وارزشهاست.»

                                                                             «پاسخ به سئوالات نسل جوان ،ص 54 -56»

«عوامل مهم در انحرافات:

- خود فرد به عنوان عاملی که از هویت خود به دور مانده است وبه تعبیری هویت فردی وفرهنگی خویش را گم کرده است،اولین عامل در آسیب پذیری اجتماعی تلقی می شود.

- خانواده های نابسامان وبی اعتقاد ،عامل مهم دیگری در کشش جوانان به انحرافات اجتماعی است.ضربه اصلی که بر پیکر خانواده ها وارد می شود،تأثیرات عمیق ونامطلوبی بر جهت گیریهای فرزندان دارد.وبه عبارت دیگر خانواده ای کهئمشکلات درونی اش را حل نکرده وبر تعارضهای درونی خویش فائق نیامده است چگونه می تواند به یاری فرزند خود وحل مشکل او برخیزد.

- دوستان ناباب ومعاشرتهای آلوده ومشکوک ،عامل دیگری در جذب نسل جوان به آلودگیهای اخلاقی واجتماعی است.عدم درک دوستیهای صادقانه ،فقدان معرفت وشناخت نسبت به مرز بندیها ومعیارهای تشخیص دوست مناسب از دوستان ناباب عامل دیگری در گرایشهای ضد اخلاقی محسوب می شود،به ویژه دوستی های خارج ار مدرسه.

- در آمدهای کاذب وعدم تعادل اقتصادی ،عامل مهم دیگری در جهت گیریهای جوانان نسبت به مسائل اجتماعی است.به عنوان عامل وسوسه انگیزی دردرون جوانان،ضمن کاهش انگیزه تحصیلی آنان،موجب گرایش به راهها وشیوه هایی گرددکه در آمدهای گزافی از آن حاصل آید ودربعضی موارد منجر به ترک تحصیل در نوجوانان وجوانان شود.

- کمبودها وخلاء های عاطفی قابل توجه می تواند به عنوان یک انگیزه برای جوانان تلقی شود که از این پدیده رنج می برند وبرای تشفی عواطف جریحه دار شده به هر منبعی که تغذیه کننده عاطفه آنها باشد.،روی آورندوتمیز وتفکیک منابع عاطفی صادقانه از جنبه های خصمانه وغیر صادقانه برایشان دشوار وتا حدی غیر ممکن می نماید.

- برخی نوجوانان ،عامل فقر ونداشتن بضاعت کافی برای زندگی وتحصیل را عامل گرایش به انحرافات اجتماعی تلقی نموده اند اما جوانانیکه به هر دلیل به انحرافات کشیده شده اند،ابتدا باید باور کنند که همیشه فرصت برای بازگشت وجود داردو می توانندبا جبران گذشته های دردناک خویش به آغوش خانواده وجامعه خویش برگردندوزندگی سالم فعالی را از نو آغاز کنند.«

                                                                                «پاسخ به سئوالات نسل جوان،ص204-205»

«آنچه مسلم است تعامل میان فرهنگها ،تمدنها واندیشه های بشری ،امری اجتناب ناپذیر ومتضمن آثار نیکویی است مشروط بر آنکه عرصه وساحت دین و اخلاق که بیانگر هویت یک ملت است،از تعرض مصون ماند.»

                                                                             «پاسخ به سئوالات نسل جوان ،ص 236»

منابع ومؤاخذ:

1-  صحيفيه سجاديه.برگزيده فارسي –عربي .ترجمه وشرح صحيفيه كامله سجاديه 0پنجاه وچهار دعاي امام زين العابدي(ع) مترجم وشارح علينقي فيض الاسلام.نويسنده طاهر خوشنويس- تهران فيض الاسلام تاريخ انتشار 1379

   2- پرتویی از اسرار نماز /محسن قرائتی/تهران چاپ گستر1374

3-  روان شناسي رشد (1) رشته هاي روانشناسي و علوم تربيتي .مؤلف:دكتر علي اكبر شعاري نژاد- تهران پيام نور 1380

4-   خانواده و مسائل مدرسه اي كودكان – دكتر علي قائمي اميري

   انتشارات انجمن اولياء و مربيان – تهران 1380 چاپ چهارم زمستان 1383

5-     اصول وفلسفه تعلیم وتربیت – علی شریعتمداری- تهران امیرکبیر 1364-چاپ چهاردهم1378

6-   جوانان ازدیدگاه امام خمینی (ره) –تهران مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی (س) شورای عالی جوانان – دبیرخانه 1378

7- اسلام ونیازهای زمان – مرتضی مطهری – تهران صدرا 1362- 1373 چاپ بیست وپنجم 1386 جلد اول

8- مدیریت تحول – به کوشش منوچهر جواهری با همکاری کارشناسان دفترهمکاریهای علمی بین المللی آموزش وپرورش –تهران وزارت اموزش وپرورش دفتر همکاریهای بین المللی 1379

9- نماز شناسی /تألیف وتحقیق حسن راشدی/تهران ستاد اقامه نماز جلد1و 2/چاپ دوم1380

10- آموزش وپرورش تطبیقی – تألیف علی محمد الماسی – تهران رشد 1375-چاپ چهارم1379

11- قرآن کریم

12-پاسخ به سئوالات نسل جوان – تألیف:دکتر محمدرضا شرفی – انتشارات تزکیه – چاپ دوم ،تهران پائیز1381

 

 

 

    

 

                                                         

                                                                                                                                                         

 

 

 


موضوعات مرتبط: مقالات
[ یکشنبه هفدهم آذر 1387 ] [ 23:20 ] [ سیدسعیدخلیلی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کودکی ها گذرخاطره ها یادش باد
لحظه های خوش آن حال وهوا یادش باد
کوچه های دلمان این همه بن بست نداشت
زندگی کردن بی رنگ وریا یادش باد
ماهی وحوض پر آب وحیاط خاکی
خانه ی خشتی بی سنگ ونما یادش باد
رشته دررشته محبت گل شادی می کاشت
خنده ی ازدل هرصبح ومسا یادش باد
دل صفاخانه ی مهراست ومحبت گل آن
دل تکانی شب عید ودعا یادش باد
چادردخترکان چارقدی پاکی بود
گل گلی های پرازحجب وحیا یادش باد
کوچه ی تنگ وهیاهوی دم وقت غروب
قل قل شادی بی نازوادا یادش باد
سفره ها ساده ولی نان نمک گیری داشت
بی ریابودن هر جشن وعزا یادش باد
خاک پاک ازکرم ولطف خداپربرکت
بارش رحمت بی حد خدا یادش باد
دردل پاک من وتوبه خدا جای خداست
حاجت مردم بی کینه روا ,یادش باد
روزگاریست که دورازغم هم می گردیم
همدلی ها به کجا رفت کجایادش باد
پیله های دلمان رنگ شکستن دارد
راه کمتر شدن فاصله ها یادش باد