|
یاد جنگ وجبهه دل را روشنایی می دهد
جنگ بود وسینه های مملوازشوورشعف
جنگ بودودل بریدن ازغم دلبستگی
تاهنوزازخاک پاک جبهه ها گل می رسد
سرزمین پاک من آکنده از عطر شهید
بوسه گاهم خاک سرخت ای وطن ای سرزمین
میهنم روح شهیدان درمیان جسم ماست
یادمردان خدایی ،یادسرداران جنگ
ازتبارآریوبرزن هزاران شیرمرد
نسل سلمانیم وازرستم نژاد ودین پرست
درمسیرحفظ ارزش ها به خون غلطیده اند
سرخوشان باده ناب شهادت زنده اند
باکری ها ،همت و خرازی و صیادها
ای که نان از سفره پاک شهیدان خورده اید
شکوه ازدشمن نباشد زآنکه رسمش کینه است
دشمنی را که به خون ازاین سرا کردیم برون
دینتان را پاره پاره لقمه ناپاک برد
خون ماراازتساهل ها به جوش آورده اید
ازنشان کوچه ها نام شهیدان پاک شد
ازسرناموستان پیوسته چادرپس رود
آنچنان مجذوب تبلیغات ماهواره شدید
روحمان آزرده شد از غفلت سنگینتان
پیش چشم مردمان بی تفاوت بارها
باردیگر شدتجدد آفت ناموستان
تاجران عصمت اینجا زین تجارت سرخوشند
مانکن عفت فروشی زینت دکان کنند
درسکوت تلختان هرگوشه غارت می کنند
بس حریصانه به کسب ثروت ازراه حرام
رهبرآزاده ام را خون دل ها داده اند
ازشهیدان مانده تنها قاب عکسی یادگار
رسم وآیین جوانمردی کنون افسانه شد
فربهان ازروزن تفسیر قانون بگذرند
کاش می شد ناله پردردشان را گوش کرد
گرچه سرمستی جوانا ،لیک بدمستی مکن
بازگرد و با شهیدان تا خداپرواز کن
قصه پروانه وشمع وگل وآیینه است
خلعت پرافتخار سربلندی را بپوش
زندگی سرمایه ای ازبخشش لطف خداست
ازکران تابیکران این جهان تسخیرتوست
می توانی عاشقانه راه فردا را گشود
وارث مردان غیرتمند خونین تن تویی
سرفرازانه قدم درعرصه عالم گذار
کشورما سرزمین مردمی آزاده است
بستردریاخروشان ،موج وگردابش فزون
موج وطوفان کشتی مارا گرفته هرکران
بگذرد ایام عیشت ای تن پرآرزو
شیشه عمر بشر را یک تلنگر کافی است
چون شهیدان زندگی کن ،پاک تر از آینه
گرچه دنیای مزورپرفریب است وسراب
عاقبت هرذائقه نوشد شراب مرگ را |
سینه را با نور ایمان آشنایی می دهد
جنگ بودوشیرمردان غیورجان به کف
جنگ بود وامتحان ساده ی وارستگی
قهرمانان شهیدم با پلاک بی جسد
نقطه نقطه خاک سرخش لاله زاری آفرید
برتمام وسعت سبزوسپیدت آفرین
عزت وآزادگی تنها مدال جبهه هاست
یاد مجنون ،یاد فکه تاابددرقلب ماست
زنده نامان شهید سرزمین آریاست
دشمن آسوده ازاین شور سلحشوری کجاست
دین ما پاینده ازخون شهیدان خداست
تاقیامت دردل آزادگان پاینده اند
گوش کن ،می آیداز حلقومشان فریادها
این امانت را زآنها تا کجاها برده اید
خودنمودیدآنچه پیدادردل آیینه است
رخنه کرده دردرون خانه آسوده کنون
غیرتتان ذره ذره درخیابان چاک خورد
زین بزک هاناله ها رادرخروش آورده اید
آرمان هرشهیدی درکنارش خاک شد
طره طره مدگرایی رونمایی می شود
نیمه عریان درمیان کوچه آواره شدید
تاکجاها می رسد این سفره ی رنگینتان
زیرپای بی حجابان پاخورد آیین ما
آتش افرنگیان افتاده برقاموستان
غیرت ماراخیابان درخیابان می کشند
دختران را درخیابان نیمه تن عریان کنند
دائما پیش ولی ازهم شکایت می کنند
هی تفاخرمی کنند وغم ندارند ازقیام
درجسارت اززبیر وطلحه پیش افتاده اند
یادشان تنها گرامی ،نامشان روی مزار
جنس بازار عمل کمیاب دراین خانه شد
بینوامردم زخواری چوب آن را می خورند
خم این میخانه را باردگر درجوش کرد
خویش را آلوده ی لاقیدی وپستی مکن
زندگی را درهوای تازه ای آغاز کن
نکته های زندگی را یک به یک پردازکن
این ردا رازینت آن قامت پرنازکن
زندگی رابا نوای عاشقی دمسازکن
خویش راآگه زسرومنطق هرراز کن
آبروی خودخریدوعزت میهن فزود
ضامن بالندگی وعزت میهن تویی
علم وایمان را مجهزشوبه کسب افتخار
مرکب وراه تکامل اینکت آماده است
شب بلند ومه فروزان ،ناخدایی با جنون
همتی تابرلب ساحل نشیند زین میان
تا توانی بهرفرداحاصلی کن جستجو
می خورد سنگ شکستن عاقبت براین سبو
تا که آلوده نگردد در جهانت آبرو
کی غبارغم بگیرد سینه ی کم آرزو
نکته دانی ،کل شی فان الا وجهه |